آلخاندرو خودوروفسکی پس از 23 سال با «رقص واقعیت» به سینما برگرشته، فیلمی که در نگاه اول یادآور فدریکو فلینی (فیلمساز محبوب خودوروفسکی) است، اما هر چه به آن دقیق‌تر شوی بیشتر ردپای نویسندگان مهم آمریکای لاتین و به‌ویژه سردم‌داران رئالیسم جادویی را در آن کشف می‌کنی. فیلمی که مثل «آمارکورد» شروع می‌شود و حضور قهرمان نوجوان بی‌دست‌وپایش این خیال را به سرت می‌اندازد که خودوروفسکی هم به شیوه جوزپه توناتوره در «مالنا» دارد ادای دینی به فلینی و «آمارکورد» می‌کند، فقط این بار محل وقوع داستان شیلی است. اما با پیش رفتن داستان و قرار گرفتن سرگذشت پدر در مرکز فیلم، ما بیشتر و بیشتر به دنیای داستانی گابریل گارسیا مارکز نزدیک می‌شویم. «رقص واقعیت» داستان زندگی خود آلخاندرو خودوروفسکی است در روزهای نوجوانی‌اش، زندگی که میان واقعیت و خیال در رقص است و انگار فیلمساز حالا که به گذشته خود نگاه می‌کند نمی‌تواند مرزی بین آنچه واقعا رخ داده و آنچه در خاطرش مانده قایل شود. برای همین است که در رفتار پدر آلخاندرو یعنی خایمه که شیفته و شیدای استالین است و در آرمان‌های کمونیستی روحش را جلا داده، دیدن اندک ضعفی در آلخاندرو یعنی دخترانگی پسرش، یعنی مرگ مردانیت و این برای او پذیرفتنی نیست.

رفتارهای اغراق‌آمیز خایمه او را به کاریکاتوری از دیکتاتوری بدل می‌کند و انگار برای خودوروفسکی همین مهم‌ترین مسئله است، انگار ساخت فیلمی اتوبیوگرافیک تنها بهانه‌ای بوده برای او تا شیلی را در روزگار حکومت کارلوس ایبه‌نز دل‌کامپو راست‌گرا تصویر کند، اینکه چطور جامعه کمونیستی زیر فشار راست‌ها کمر خم کرد، اینکه چطور آرمان‌های کمونیستی هم در نهایت دردی از مردم دوا نکرد (خایمه حتی نمی‌تواند کوچک‌ترین ارزش‌های کمونیستی را به فرزندش منتقل کند)، چطور کلیسا هم نتوانست مردم را نجات دهد و چطور شیلی در طی چندین دهه با فقر و فلاکت دست و پنجه نرم کرده است. همین رویکرد سیاسی که به شکلی کاریکاتوری در فیلم تصویر شده به‌علاوه رخدادها و المان‌های سوررئال (مثلا مادر آلخاندرو – با بازی پاملا فلورس خواننده و آن صدای آسمانی‌اش- به جای حرف زدن، تمامی جملاتش را با آواز می‌گوید)، «رقص واقعیت» را به اثری منطبق بر اصول رمان‌های رئالیسم جادویی بدل می‌کند و باعث می‌شود جایی مجزا برای آن در کارنامه خودوروفسکی باز کرد (البته خود خودوروفسکی از عبارت «سایکو مجیک» برای توصیف کارهایش استفاده می‌کند که جای بررسی بیشتری دارد اما با رئالیسم جادویی هم منافاتی ندارد).

خودوروفسکی بزرگ‌ترین کارگردان زنده شیلی است که فیلم‌هایش آنطور که باید دیده نشده؛ «ال توپو»، «کوهستان مقدس» و «دزد رنگین‌کمان» شاهکارهای این فیلمساز شورشی است که میراث‌دار خلف فلینی و مارکز است و بااینکه کم‌کار بوده تاثیر کارهایش را می‌شود در فیلم‌های دیوید لینچ و نیکلاس ویندینگ رفن و موزیک ویدئوهای مرلین منسون (به‌ویژه کلیپی که شایا لابوف با تاثیر مستقیم از «کوهستان مقدس» برایش ساخت) دید. «رقص واقعیت» بهترین راه برای ورود به دنیای فیلمسازی خودوروفسکی است؛ چراکه سرراست‌تر از باقی فیلم‌هایش است و البته عصاره همه آنها را در خود دارد و مهم‌تر از همه اینکه اثبات این حرف فلینی هم هست که سینما مثل سیرک است و سیرکی که خودوروفسکی اینجا تصویر می‌کند سرشار از جادوی سینماست.

رقص واقعیت
La danza de la realidad
کارگردان: آلخاندرو خودوروفسکی
بازیگران: ایدان خودوروفسکی، برونتیس خودوروفسکی، پاملا فلورس
محصول 2013 فرانسه
مدت: 130 دقیقه

Total Views: 1008 ,

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *