«آیزنشتاین در گوآناخوآتو» فیلم جدید پیتر گرین‌اوی اخیرا در دسترس قرار گرفته، این فیلمساز با کارنامه بلندبالای فیلم‌های مستند و داستانیِ کوتاه و بلندش یکی از سازش‌ناپذیرترین‌های سینمای اروپا و از قدرندیده‌ترین‌ها و در این یکی دو دهه اخیر، یکی از فراموش‌شده‌ترین‌هاست که دیگر جشنواره‌های اصلی چندان کاری به او ندارند و اگر فیلمی از او را به نمایش می‌‎گذارند بیشتر ترجیح می‌دهند سروصدایی نکند. چرا؟ شاید به دلیل عجیب و متفاوت بودن فیلم‌های این فیلمساز باشد. اما دلیل مهم‌تر می‌تواند دشوار بودن فیلم‌هایش باشد، دشواری که در فرم تنیده شده، در ارجاع‌های مکرر در گوشه گوشه‌ی قاب‌های گرین‌اوی به معماری – از دوران رنسانس گرفته تا معاصر – و ادای احترامش به نقاش‌های بزرگ تاریخ از ولاسکز گرفته تا رامبرانت باشد و همچنین غرقه بودن متن‌های گرین‌اوی به ادبیات داستانی و غیرداستانی غرب از شکسپیر گرفته تا متون مختلف فلسفی باشد.

گاهی موقع تماشای فیلم‌های این فیلمساز، بیننده حس می‌کند چقدر آگاهی و دانش کمی دارد و همین باعث می‌شود از فیلم فاصله بگیرد و ارتباطی را که باید با آن برقرار نکند. با این حال، دوست‌داران کم‌شار گرین‌اوی کمتر پیش می‌آید ادعای فهمیدن تمام و کمال کارهای او را داشته باشند، او هم مثل ژان لوک گدار با پیشینه‌ای از دانش وارد سینما شده که با مرور زمان، کارهایش به آثاری شخصی‌تر بدل شدند. اگر کارهای اولیه و معروف‌تر او مثل «آشپز، دزد، همسرش و فاسق او»، «باغ وحش»، «غرق شدن به ترتیب شماره» و «شکم معمار» و «قرارداد نقشه‌کش» فیلم‌هایی ملموس‌تر بودند و با پیدا کردن رد سیاسی و گاه اجتماعی این فیلم‌ها (مثلا نقد تاچریسم در «آشپز، دزد…») می‌شد با فیلم‌ها ارتباط برقرار کرد، فیلم‌های اخیر گرین‌اوی مثل «هشت و نیم زن»، سه‌گانه «تولس لوپر» و یا «خولتسیوس و گروه تئاتر پلیکان» راه را بر این نزدیکی می‌بندد.

با این همه، گرین‌اوی برای کسانی که دوست‌دار لذت بردن بصری از آثار سینمایی هستند یک فیلمساز درجه یک است و از طرفی در کارنامه‌اش کارهای زندگینامه‌ای بسیاری دارد که نزدیکی به آنها ساده‌تر می‌شود. هرچند شیوه فیلم زندگینامه‌ای ساختن او اصلا شبیه به فیلمسازهای دیگر نیست و نمونه‌اش «کشیدن نگهبانی شب» درباره زندگی رامبرانت است و یا همین فیلم «آیزنشتاین در گوآناخوآتو». فیلم ماجرای سفر سرگی آیزنشتاین به مکزیک است برای ساختن فیلمی که هرگز کامل نشد اما زندگیش در این روزهای کوتاه زندگی در مکزیک دگرگون شد. از سفر آیزنشتاین در مکزیک عکس‌های دیدنی به یادگار مانده، اما هدف گرین‌اوی نه بازسازی این عکس‌هاست و نه رسیدن به درک سینمایی آیزنشتاین. برای او دوستی و نزدیکی آیزنشتاین با راهنمایش در این سفر پالومینو مهم است و فیلم هم مثل دیگر کارهای گرین‌اوی به کنکاشی درباب هستی بشر، احساسات او تجربیات عاطفی‌اش بدل می‌شود و اوج این رویکرد در سکانس طولانی قدم زدن آیزنشتاین و همراهش در تالاری است که انگار تمامی ندارد و در طول آن از هر دری سخن می‌گویند.

چه میزان از این فیلم جسورانه که باورهای مرسوم درباره آیزنشتاین را برهم می‌زند، واقعی است؟ این سوالی است که برای گرین‌اوی مهم نبوده و اگر برای یافتن پاسخ به آن به تماشای فیلم بنشینی سرخورده می‌شوی. «آیزنشتاین در گوآناخوآتو» بیشتر به قدم زدن یک اندیشمند به همراه مردی اهل زندگی و تجربه زیستی در سرزمینی است که جادو و رمزوراز سراسرش را گرفته است. با این نگاه، «آیزنشتاین در گوآناخوآتو» در ادامه مسیر فیلمسازی گرین‌اوی، فیلمساز تک‌روی بریتانیایی است که دیگر برایش مهم نیست وقتی این فیلم در برلین جز بدترین‌ها انتخاب می‌شود (سرگذشت گرین‌اوی بدون شباهت به آیزشنتاین در پایان عمرش نیست، هر دو را انگار جامعه سینمایی طرد کرده و دیگر کاری به کارشان ندارد). برای دوستداران سینمایش هم مهم نیست. مهم این است که گرین‌اوی در اواخر عمرش (خودش تصمیم گرفته در 80 سالگی خودکشی کند چون بعد از این سن امکان خلاق بودن وجود ندارد!) هر روز مشغول کار است، در هلند زندگی می‌کند، موزه‌ها و گالری‌ها از کارهای تئاتری، اپرایی، چیدمان‌ها و فیلم‌هایش حمایت می‌کنند و می‌تواند فیلم‌هایی را که دوست دارد بسازد. نیمه دوم کارنامه گرین‌اوی، یعنی فیلم‌هایی که پس از «هشت و نیم زن» ساخته، حلقه مغفول‌مانده هستند و احتمالا باید سال‌ها بگذرد، هیاهوها فرو بنشینند تا فرصتی پیش بیاید برای ارزیابی مجدد این بخش از کارنامه فیلمسازی که خاص و به معنای درست کلمه متفاوت است.

این مطلب پیش از این در نشریه هنروتجربه منتشر شده است

Total Views: 1050 ,

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *