فیلم طریقت صلیب (Stations of the Cross) یک غافلگیری است، از آن فیلم‌های کم‌سروصدایی که خیلی راحت ممکن است در خیل فیلم‌های پرسروصدا بعضا تو خالی گم شود و دیده نشود. «طریقت صلیب» را دیتریش بروگمان، کارگردان 38 ساله آلمانی کارگردانی کرده که خودش در خانواده‌ای مذهبی بزرگ شده. او فیلمنامه را به همراه خواهرش آنا نوشته که به عنوان بازیگر شهرت دارد. این کارگردان اهل مونیخ از سال 2004 وارد سینما شده، اولین فیلم بلندش را در سال 2006 ساخته به نام «هفت صحنه» که شباهت فرمی به «طریقت صلیب» دارد، فیلم مهم بعدی‌اش را در سال 2010 ساخته که «اگر می‌توانی فرار کن» نام دارد و سپس در سال 2012 فیلم «حرکت» را ساخت. این سه فیلم بلند هرچند موجب شدند بروگمان برای خودش نامی دست و پا کند و مسیر فیلمسازی خود را جدی‌تر دنبال کند و جوایزی را هم نصیبش کنند اما باعث نشدند او در مجامع هنری به چهره‌ای شناخته‌شده بدل شود، با این حال «طریقت صلیب» به لطف جایزه بهترین فیلمنامه که در جشنواره فیلم برلین 2014 گرفت می‌تواند تاحدودی وضعیت بروگمان جوان را در سینمای دنیا تثبیت بخشد یا حداقل او را به یک کارگردان کالت بدل کند. «طریقت صلیب» همانطور که از نامش پیداست فیلمی با المان‌های مذهبی است و داستان ماریا (با بازی لئا وان آکن) 24 ساله است، یک دختر کاتولیک که پیرو فرقه خیالی سنت پل است. فرقه‌ای بسیار سخت‌گیر که حتی موسیقی باخ را هم نوعی انحراف از راه راست حساب می‌کند. ماریا که چند روزی تا جشن تکلیفش مانده، تمام فکر و ذکرش ایثار کردن خود است تا شاید با این کار معجزه‌ای رخ بدهد و برادرش که حرف نمی‌زند، زبان باز کند. فیلم در چهارده بخش، که هر بخش آن نام یکی از چهارده منزلگاه مسیح از زمان محکوم شدنش به مرگ تا به صلیب کشیده‌شدنش را دارد، زندگی آنا را در این چند روز باقی‌مانده تا مراسم تکلیف دنبال می‌کند و درواقع می‌شود گفت که «طریقت صلیب» ماجرای به صلیب کشیده شدن ماریا است.

مسیحیت در هنر نقاشی غربی تبلور خاصی دارد، بسیارند نقاش‌هایی که با الهام از قصص مسیحیت و به‌ویژه ماجرای تولد تا مرگ حضرت مسیح، نقاشی‌هایی کشیده‌اند. برخی از این تابلوها از جمله «فرود از صلیب» یکی کشیده‌شده توسط رامبرانت و دیگری توسط روبن که سیزدهمین منزلگاه طریقت صلیب است و تابلوهایی که رافائل، سزان، کاراواجو، میکل‌آنژ و بسیاری دیگر کشیده‌اند درواقع بخش عظیمی از گنجینه هنری دوران پس از رنسانس نقاشی غرب را شکل می‌دهند. به عبارتی دیگر می‌توان گفت که بخشی از ذهنیت آدم‌ها از مسیحیت با همین نقاشی‌ها شکل گرفته و بروگمان در مقام کارگردان با در ذهن داشتن همین نکته ترجیح داده فرمی خاص برای فیلمش طراحی کند که یادآور نقاشی‌های مذهبی باشد. هر چهارده فصل فیلم در یک نمای بلند بدون کات گرفته شده‌اند و به جز سه حرکت دوربین بسیار جزئی، دوربین در تمامی مدت 105 دقیقه‌ای فیلم ثابت است. بدین ترتیب «طریقت صلیب» چهارده تابلو از زندگی ماریای نوجوانی است که پیش از رسیدن به مرحله شک و در نوسان بین امیال انسانی (رفتن به مراسمی با اجرای گروه کُر و موسیقی باخ) و سخت‌گیری‌های فرقه سنت پل (مادرش حرف زدن ماریا با همکلاسی پسرش را انحراف از راه راست توصیف می‌کند)، تصمیم می‌گیرد خود را چون اسماعیل قربانی کند. مسیری که او در این طریقت پیش می‌گیرد شاید بدون خوردن هیچ ضربه شلاقی باشد و هیچ خبری هم تاج خار نباشد، اما سخت و دشوار است؛ اصرار او بر امساک از غذا خوردن و همچنین تحمل سرزنش‌های مداوم مادرش و البته تحقیر شدنش در مدرسه، برای این دختر 14 ساله کار ساده‌ای نیست و برای همین است که وقتی ایثارش نتیجه می‌دهد، لبخند تلخی بر لبان حتی بی‌باورترین آدم‌ها می‌نشیند.

کاترین ویتلی در مقاله‌ای در «سایت اند ساوند» خیلی دقیق لایه‌های مذهبی «طریقت صلیب» و فیلم‌های متعددی را که در چند سال اخیر با مضامین دینی در اروپا و آمریکای لاتین ساخته شدند، بررسی کرده است. او در بخشی از مقاله‌اش با اشاره به اینکه این فیلم‌ها درواقع وکنشی به شرایط فعلی اجتماعی فرهنگی غرب و پیدایش افراط‌گرایان مسیحی است، می‌نویسد: «فیلم با زیرکی شرم‌ساری ما (مسیحیان) را از تعصبی که دارد در میان‌مان ریشه می‌دواند در صحنه جروبحث ماریا با همکلاسی‌ها و معلمش در سالن ورزش تصویر می‌کند: … ماریا اصرار دارد آهنگی که با صدیا روکست در حال پخش است و بچه‌ها با آن می‌دوند باید حذف شود چون «موسیقی شیطانی» است با نیشخند همکلاسی‌هایش مواجه می‌شود.» ویتلی توضیح می‌دهد چطور مسیحیت درحالیکه مدام دارد دیگر ادیان را متهم به افراط‌گرایی می‌کند خودش دارد وارد این افراط‌گرایی شده است و درواقع فیلم‌هایی مثل «ایدا» پاول پاولیکفسکی، «لوردز» جسیکا هاوزر و «خدایان و آدم‌ها» زاویه بووو و حالا «طریقت صلیب» به شکلی مستقیم‌تر بیانگر این واقعیت اجتماعی به زبان سینمایی هستند.

بروگمان بااینکه در سراسر فیلم از ماریا حمایت می‌کند اما فیلمساز هوشمندی است و نمی‌گذارد جانبداری‌اش باعث شود فیلم از دوپهلویی فاصله بگیرد. بیننده شکاک می‌تواند در صحنه‌ای که ماریا در کلیسا از هوش می‌رود به این نتیجه برسد که ایمان این دختر سست بوده و کارش بیهوده و این درحالی است که می‌شود از زاویه دیگر هم به این صحنه نگاه کرد و گفت ماریا پاک‌تر از تمامی افراد حاضر در کلیسا بوده و همراه شدنش با دیگران در این مراسم درواقع توهینی به لوح پاک وجودش بوده. این برداشت را صحنه پایانی فیلم که دوربین در نمایی رو به بالا حرکت می‌کند (رستاخیز!) نیز تشدید می‌کند. درواقع «طریقت صلیب» هر چه پیشتر می‌رود، از بحث معمول در فیلم‌های مذهبی که بر سر اثبات وجود خداست فاصله می‌گیرد، مشخص است که پروردگار وجود دارد اما نکته مهم شیوه بندگی بندگان است. بروگمان ایثار ماریای 14 ساله را بهانه‌ای می‌کند برای نمایش بیهودگی‌هایی که در مسیحیت افراطی موج می‌زند. مسیحیت افراطی که مدتی است پا گرفته و بروگمان با «طریقت صلیب» هشدار می‌دهد که ریشه دواندن این نوع افراط‌گرایی نتایجی بسیار تلخ‌تر از مرگ یک دختر 14 ساله خواهد داشت، مادر ماریا چیزی کم از پدر خانواده در «روبان سفید» (میشائل هانکه) ندارد، پدری که برای خطایی ساده فرزندش را با ترکه تنبیه می‌کرد. اگر سخت‌گیری‌های پدر در روبان سفید منجر به تربیت فاشیست‌ها شد و کسی نبود که این هشدار را به دیگران بدهد، بروگمان سعی می‌کند در «طریقت صلیب» این زنگ خطر را درباره قدرت گرفتن افراط‌گرایی مسیحی به صدا دربیاورد.

Total Views: 3398 ,

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *