آشکار است که دو فیلم بلندی که عباس کیارستمی بطور کامل خارج از ایران ساخته درباره عشق هستند اما یک نکته مشترک در نام دو فیلم هست که بیش از تم مشترک عشق، دو فیلم را به هم نزدیک می‌کند؛ «کپی» در عنوان فیلم اول و «مثل» در عنوان فیلم دوم. دو کلمه‌ای که توصیف‌گر اصل نبودن هستند. کپی که دقیقا معنای غیراصل بودن می‌دهد، معنای تقلیدی بودن و «مثل» هم معنای شباهت می‌دهد و باز هم تقلیدی بودن. و هر دو فیلم درباره همین تقلید کردن و خود را جای کس دیگر زدن هستند. در «کپی برابر عسل» جیمز و زن بی‌نام (ژولیت بینوش) وانمود می‌کنند زن و شوهر هستند و آنقدر در این کار اصرار می‌ورزند و پیش می‌روند که در انتها مرز میان واقعیت و بازی در فیلم محو می‌شود و نمی‌دانیم فیلم درباره زن و مردی است که دارند نقش بازی می‌کنند یا با فیلمی روبرو هستیم درباره زن و شوهری که با هم دعواشان شده. در «مثل یک عاشق» هم تاکه‌شی هیچ سعی و تلاشی نمی‌کند که تصور نادرست نوریاکی را بر هم زند و بازی پدربزرگ آکیکو بودن را ادامه می‌دهد. در انتهای فیلم هم بیننده می‌تواند سوال‌هایی را از خود بپرسد که جیمز در «کپی برابر اصل» از خود پرسیده بود و نتیجه‌اش نوشتن کتاب «کپی برابر اصل» شده بود: تاکه‌شی عاشق اصلی است یا نوریاکی؟ کدام یک واقعی است؟ کدام یک نسخه بدلِ عاشق است؟ آیا اصل بودن بر کپی بودن برتری دارد؟ و مهم‌تر اینکه کدام رفتار آدم‌ها واقعی است و کدام غیرواقعی؟ «کپی برابر اصل» و «مثل یک عاشق» درباره همین مرز بین اصل و بدل هستند و هرچند هر کدام مسیری متفاوت را پیش می‌گیرند و اولی شبیه فیلم‌های مدرن پرسه‌محور می‌شود و دومی بیشتر حالت ملودرام به خود می‌گیرد اما یک مضمون را پیش می‌برند که انگار این روزها بیش از پیش ذهن عباس کیارستمی را به خود مشغول کرده و آن موضوع عشق است، عشقی که انگار نسخه کپی‌اش بیشتر از نسخه واقعی موجب آرامش شخصیت‌های فیلم‌های اوست.

شاید یکی از زیباترین راه‌های بیان عشق، زبان باشد. «کپی برابر اصل» فیلمی زبان‌محورتر از «مثل یک عاشق» است (در «مثل یک عاشق» فاصله نسل‌ها جایگزین زبان شده است). «کپی برابر اصل» یک فیلم چندزبانی است. جیمز بریتانیایی است و انگلیسی و فرانسه صحبت می‌کند، زن بی‌نام فرانسوی است و فرانسه و ایتالیایی صحبت می‌کند. محل وقوع ماجرا توسکانی و زبان ساکنان آن ایتالیایی است. کیارستمی در این فیلم بهترین استفاده را از زبان برده است و زیباترین نمونه این استفاده در صحنه دعوای ساختگی/واقعی جیمز و زن در رستوران است؛ جیمز انگلیسی حرف می‌زند و زن فرانسه جواب می‌دهد و هرچند هر دو متوجه هستند دیگری چه می‌گوید اما کالما حس می‌شود که این دو چقدر از هم دور شده‌اند و چقدر نسخه واقعی آنها با هم فاصله دارد. در صحنه آشتی زن و مرد در پای پله‌های هتلی کوچک و بعد مکالمه این دو در اتاق هتل، هر دو به زبان فرانسه حرف می‌زنند و اینجاست که جیمز بازی را کاملا پذیرفته است. شاید تفاوت «کپی برابر اصل» با «مثل یک عاشق» هم همین باشد؛ در فیلم اول شخصیت‌ها به این نتیجه می‌رسند که حتی کپی بودن بهتر از اصل بودن است، راه بهتری است برای درک اصل/عشق و اصلا وقتی با نسخه بدل/کپی روبرو هستی راحت‌تر می‌توانی حرفت را بزنی و دیگر ملاحظه چیزی را نمی‌کنی چون در نهایتش می‌گویی نسخه بدل بود و همیشه می‌شود بدلی دیگر پیدا کرد. برای همین است که جیمز و زن در بازی/واقعیت دعوای زناشویی خود را خالی می‌کنند و در آخر به آشتی و آرامش می‌رسند، چیزی که در ابتدای دیدارشان و لحظاتی که هنوز یخ رابطه نشکسته و رابطه آنها رابطه یک نویسنده موفق و یک آنتیک‌فروش است وجود ندارد و اصلا آن رابطه اگر جلو می‌رفت نمی‌شد به عشق و آشتی ختم شود. در فیلم دوم به‌شکلی با نسخه واژگون فیلم اول روبرو هستیم. شخصیت‌های «مثل یک عاشق» دنیای بدلی را پذیرفته‌اند و بدل برای‌شان تبدیل به یک نسخه اصل و واقعی شده است و برای همین کسی نمی‌تواند با دیگری ارتباطی برقرار کند و شرایط از زمانی تغییر می‌کند که تاکه‌شی نقش پدربزرگ آکیکو را می‌پذیرد و آکیکو هم حجاب حرفه بدلی خود را کنار می‌گذارد. انگار همه شخصیت‌های این دو فیلم می‌خواهند جمله‌ای از خود کیارستمی را به زبان بیاورند که می‌گوید: «عشق توهم است» می‌شود گفت رویکرد کیارستمی در هر دو فیلم به شکلی است که اصل بودن را توهم می‌پندارد و دنبال بدل‌هاست، نسخه‌های کپی که راز و رمز و پیچیدگی‌های بیشتری در خود دارند.

فیلم‌های کیارستمی را که مرور می‌کنی می‌بینی در بهترین کارهایش همیشه مرز بین فیلم بودن و واقعی بودن مخدوش شده است. از «زیر درختان زیتون» و «کلوز-آپ» بگیر تا «طعم گیلاس» و «ده» و «کپی برابر اصل». انگار کیارستمی همیشه متوجه بوده که فیلم واقعیت نیست و نسخه‌ای کپی از واقعیت است، یک نسخه بدلی است که مردم هم آن را نگاه می‌کنند و نه واقعیت را. نسخه بدلی را تماشا می‌کنند که کارگردان براساس واقعیت و با دست بردن در آن مهیا کرده است. انگار کیارستمی از همان ابتدای شروع فیلمسازی همیشه به جمله معروف ایتالیایی‌ها درباره ترجمه فکر می‌کرده که می‌گوید «ترجمه خیانت است» و معلوم است که کیارستمی این حرف را قبول ندارد و اصلا برای همین «کپی برابر اصل» در ایتالیا می‌گذرد و انگار شوخی با ایتالیایی‌هاست. فیلم‌های کیارستمی با تاکید بر ثبت واقعیت، خود نسخه‌ای بدلی از واقعیت هستند که بسیار دلپذیرتر و عیان‌تر از واقعیت هستند. «کپی برابر اصل» (و به‌شکلی خفیف‌تر «کپی برابر اصل») از این نظر کلیدی برای درک فیلم‌های کیارستمی است، برای درک پایان رازگونه «طعم گیلاس» و برای درک جهان‌بینی کیارستمی نسبت به واقعیت و عشق و البته هنر. کیارستمی هم همان عشقی/هنری را انگار دوست دارد که توهم است، بازی است و کپی است.

این مطلب پیش از این در ماهنامه 24 منتشر شده است

Total Views: 1242 ,

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *