رگ خواب (حمید نعمت اله) ماجرای دختری ساده (اگر نگوییم ساده‌لوح) است که به دنبال کار پایش به رابطه با یک مرد به ظاهر جذاب و سالم باز می‌شود. از همان آغاز این ارتباط معلوم است که قرار است مسیر فیلم به کدام سو برود و قرار است فیلم غمنامه‌ای باشد بر رنجی که بر زنان می‌رود. سادگی بیش از اندازه شخصیت اصلی باعث می‌شود که بیننده، بسیار جلوتر از شخصیت اصلی فیلم باشد و بداند چه آینده‌ای در انتظار شخصیت مینا هست. این به خودی خود ضعف نیست، گاهی فیلم‌ها با نمایش پایان کار شروع می‌شوند و چیزی که مهم است روند رسیدن به آن پایان است. اما در فیلم نعمت اله خبری از این روند نیست، درواقع شخصیت اصلی جذابیتی برای دیدنی کردن این روند ندارد، سادگی او درواقع سادگی حقیرانه‌ای است که به رخدادهایی که برای مینا (با بازی مثل همیشه موثر لیلا حاتمی) رخ می‌دهد نیز رسوخ کرده و تمامی کارهایی که او انجام می‌دهد چیزی جز کلیشه‌های رایج نیستند (رسیدن به خود به خاطر مرد، تمیز کردن خانه، انتظارهای کودکانه برای آمدن مرد). تمام مدت فیلمنامه با مینا همراه هستیم و چون به نظر فیلمنامه‌نویس این کافی نبود، صدای مینای راوی را هم می‌شنویم اما تمامی این راهبردها به عمیق شدن شناخت ما از مینا کمکی نمی‌کند و مینا را از تیپ دختر ساده در چنگال مردی هوسباز و فرصت‌طلب بیرون نمی‌کشد (فقط مقایسه کنید که لارس فن تریر در فیلم «رقصنده در تاریکی» و حتا «شکست امواج» چطور از شخصیت ساده‌دل زن اصلی با بازی بیورک در فیلم اول و امیلی واتسن در فیلم دوم استفاده می‌کند و فیلمی ویران‌کننده درباره شکنندگی زنان، مردسالاری و مظلومی زنان ساخته).

اما شاید اصلا هدف فیلم همین نمایش تلاش زنان برای برآورده کردن نیازهای سطحی مردان بوده؛ نمایش نقش‌هایی که زنان در این جامعه برای پذیرفته شدن می‌پذیرند تا شاید مقبول مردها شوند و نماینده مردها در اینجا پدر غایب علیل و شوهر احتمالی هستند. اگر کاری به تصویر سیاه فیلمنامه‌نویس از دنیای مردان نداشته باشیم، فیلم در این زمینه هم هیچ نوآوری ندارد، درواقع با همان کلیشه‌های رایج جلو می‌رود: یعنی پخت و پز، سرویس رختخواب و… مینا درواقع فرقی با آن گربه‌ای که مرد برایش به خانه می‌آورد ندارد، یک بازیچه است (تنها سکانس جذاب فیلم هم در همان جاده‌گردی با گربه در دل کوه‌ها شکل می‌گیرد). درواقع استعاره‌های فیلم و راهکارهایش چیزهایی هستند که یا پیشتر دیدیم و یا با نمونه‌های بهترش آشنا هستیم. پیشنهاد می‌دهم دوباره نگاهی به «بن بست» پرویز صیاد و «انزجار» رومن پولانسکی بیندازید، دو فیلمی که از ترکیب آنها می‌شود به خط داستانی مشابه به «رگ خواب» رسید اما فقط به یاد بیاورید تا چه میزان پرداخت شخصیت دختر ساده در فیلم صیاد همراه با همدردی و شرافت است و هرگز در آن خبری از بالا آوردن توی روی زن دیگر در توالت رستوران نیست، گره‌گشایی با حاملگی صورت نمی‌گیرد؛ و در انتها زنی که قرار بوده فیلمنامه او را به سمت بلوغ ذهنی سوق دهد به جای رفتن به گرمخانه، با گرفتار شدن در چارچوب یک در به مرز بلوغ و جنون می‌رسد. «رگ خواب» فیلمی درباره ظلم دیدن زنان است، درباره سادگیِ زیر پا رفته‌ی زنان است و درباره زنانگی است اما تنها پوسته‌ای از اینها را به نمایش می‌گذارد و نگاهش تا یکی دو قدمی روبرو را بیشتر نمی‌بیند.

Total Views: 1562 ,

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *