این بار الکساندر ساکوروف به لوور می‌رود اما نه به همان ترتیبی که به آرمیتاژ رفته بود، اساسا «فرانکوفونیا» نه فقط با «کشتی نوح روسی»، که از نظر فرمی با اغلب کارهای ساکوروف تفاوت دارد، نه اینکه شبیه مستندهای دیگرش هم نباشد اما اگر خودش را در تصاویر نمی‌دیدیم اصلا نمی‌شد حدس زد که فیلم کار جدیدی از ساکوروف، یکی از بزرگان سینمای آرام است و همان فیلمسازی است که «مادر و پسر»، «الکساندرا» و «فاوست» را ساخته. «فرانکوفونیا» دو بخش دارد، الکساندر ساکوروف در هیبت نویسنده‌ای که در تماس با دوستی گرفتار در توفان دریایی است و از کار جدیدش به او می‌گوید و بخش دیگر تاریخچه موزه لوور است که از طریق بازسازی و استفاده از تصاویر آرشیوی روایت می‌شود. دو بخش چنان در هم تنیده هستند که گاهی حس می‌کنی ساکوروف/نویسنده خودش بخشی از این تاریخچه است، و مگر اینطور نیست و کدام فیلمساز را در این یکی دو دهه اخیر به یاد دارید که اینچنین دغدغه تاریخ داشته باشد و تاریخ برایش همه چیز باشد و خودش بگوید که تاریخ از زمان تولد هر آدمی آغاز می‌شود. هرچند «فرانکوفونیا» از نظر فرمی و آنچه بیان می‌کند پیچیده نیست اما فیلمی به مراتب دشوارتر و دیرفهم‌تر از «کشتی نوح روسی» است که فرم غامض‌تری داشت و گستره تاریخی وسیع‌تری را روایت می‌کرد اما اینها به معنای کم‌اهمیت‌تر بودن «فرانکوفونیا» نیست، فیلمی که بیانگر زیبایی‌شناسی نوین ساکوروف است و برای این فیلمساز کهنه‌کار روسی، زیبایی‌شناسی یعنی همه چیز، یعنی زندگی، یعنی سینما. ساکوروف راوی تاریخ است و در مستندهای مختلفش مثل «مولوخ»، «تورس» و «خورشید» آشکار به زندگی چهره‌های مهم تاریخی معاصر پرداخته است و حالا «کشتی نوح روسی» و «فرانکوفونیا» هم ادامه همین فکر سمجی هستند که از آن رهایی ندارد. با این حال فرانکوفونیا را باید گامی متفاوت قلمداد کرد، چراکه اگر کارهای دیگر ساکوروف نقاشی‌هایی سینمایی بودند با خرامان دوربین، «فرانکوفونیا» کولاژ سینمایی است با تدوین عصبی، تدوینی مثل تلاطم آب‌هایی که دوست ساکوروف/نویسنده گرفتارش است و البته فرازونشیب‌های تاریخ فرانسه و لوور دست کمی از آن ندارد.

Total Views: 1948 ,

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *