شهرام مکری حالا فیلمساز شناخته‌شده‌ای است، نه در ایران که در سراسر دنیا، البته برای سینمادوستان و پیگیرهای سینما. او که این روزها دارد «هجوم» را می‌سازد، و فیلم قبلی‌اش «ماهی و گربه» یک سال و اندی پیش در ونیز نمایش داشت و دست پُر (برنده جایزه بخش افق برای مضمون نوآورانه) به ایران برگشت و بعد نمایش فیلمش در جشنواره فجر و همچنین اکرانش در گروه هنر و تجربه گروهی طرفدار کالت برایش جفت‌وجور کرد و از طرفی عده‌ای را هم دشمن خود ساخت، هشت سال پیش که «اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر» را ساخت، نه اینقدرها شناخته‌شده بود و نه تعداد کسانی که فیلم‌های کوتاهش را دیده بودند زیاد بود. مکری تا پیش از «اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر» سه فیلم کوتاه ساخته بود؛ «توفان سنجاقک»، «محدوده دایره» و «آندو-سی». سه فیلم کوتاهی که در آنها می‌شود دغدغه‌های امروز مکری را هم جستجو کرد. «توفان سنجاقک» که می‌شود آن را یک «تاثیر پروانه‌ای» شوخ‌طبع توصیف کرد، درواقع درباره دختری است که در نگاه اول فکر می‌کنیم بر اثر برق‌گرفتگی مرده، اما رفت و برگشت فیلم در زمان نه تنها پرده از واقعیت برمی‌دارد بلکه تلقی ما از واقعیت را به شوخی می‌گیرد و لحظه‌ای از به سخره گرفتن زاویه دید محدود آدمی پرهیز نمی‌کند و با نمای بلند پایانی‌اش از زاویه دید یک مگس، تاثیر این شوخی تلخ را بیشتر می‌سازد. «محدوده دایره» با وام‌گیری از شیوه کارگردانی گاس ون‌سنت در فیلم «فیل» و البته نقاشی‌های موریتس اشر، همانطور که از نامش پیداست داستان چند شخصیت ناآشنا در راهروهای دانشگاهی است که از کنار هم می‌گذرند و بر زندگی هم تاثیر می‌گذارند. این فیلم که در یک پلان گرفته شده، نزدیک‌ترین فیلم مکری از نظر فرمی به «ماهی و گربه» است. «آندو-سی» هم با الهام گرفتن از «تایم‌کُد» مایک فیگیس با نمایی از یک گلدان شکسته و عروسی مرده شروع می‌شود و بعد تقسیم شدن قاب به چهار بخش زوایای مختلف شکسته شدن گلدان و ماجرای عروس را روایت می‌کند. اگر این سه فیلم را دیده باشید با خود فکر می‌کنید که مکری اساسا فیلمسازی فرم‌گرا است که در فیلم‌های کوتاهش و بعدا در فیلم‌های بلندش تصمیم به بازی‌های فرمی و رفت و برگشت در زمان گرفته است اما این تنها یک وجه از شمایل فیلمسازی به نام شهرام مکری است. برای درک وجه دوم سینمای مکری باید سری به فیلم بلند اولش یعنی «اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر» زد.

«اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر» همانطور که از نامش پیداست ماجرای اشکان است و اتفاقاتی که برایش رخ می‌دهد اما به‌شکلی بامزه ما اشکان را تا میانه فیلم نمی‌بینیم. درواقع می‌شود فیلم را به چند شکل تعریف کرد؛ اشکان که در فکر خودکشی است و چند بار اقدام به خودکشی او بی‌نتیجه بوده، با دو سارق کور روبرو می‌شود و تصمیم می‌گیرد به آنها کمک کند تا در جریان سرقت کشته شود و بالاخره بمیرد! شکل دیگر داستان این است که دو سارق کور، وقتی هم‌دست سوم‌شان جا می‌زند با جوانی روبرو می‌شوند که بدون هیچ دردسری می‌پذیرد در سرقت آنها را همراهی کند. شکل دیگر قصه این است که جوانی هنرمند از اینکه کسی به آثار هنری او اهمیت نمی‌دهد ناراحت است و دوستش به او می‌گوید رفیقی دارد غیب‌گو که گفته وقتی کسی به پای اثر او زانو بزند، پول روانه جیبش می‌شود اما این هنرمند باور نمی‌کند تا اشکان را می‌بیند که پای اثر هنری او زانو زده! و روایت دیگر هم این است که جناب سروانی عاشق یک متصدی فروشگاه شده و برای همین مدام دم در فروشگاه است و از آنجا خرید می‌کند و در این بین هم چند سارق و مال‌فروش را دستگیر می‌کند. همین شیوه‌های مختلف روایت فیلم بلند اول مکری نشان می‌دهد که این فیلمساز همان مقدار که دغدغه فرم دارد، به فکر داستان‌پردازی هم هست. اما دیدن «اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر» که اساسا نسخه پخته‌تر «توفان سنجاقک» است و «ماهی و گربه» که نسخه کامل‌تر «محدوده دایره» نشان می‌دهند داستان‌پردازی برای مکری بیش از آنکه یک ابزار روایی باشد، وسیله‌ای برای فضاسازی است. داستانک‌های «اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر» و ماجراهایی که شخصیت‌های «ماهی و گربه» تعریف می‌کنند نه تنها کاربردی شخصیت‌پردازانه ندارند بلکه روایت داستانی را پیش نمی‌روند و شاید بتواند گفت تنها دلیل حضور آنها ایجاد حسی ماورایی در فیلم‌های مکری باشد و این حس ماورایی چیزی است که انگار مکری دوست دارد تماشاگرش پس از تماشای فیلم‌های او حس کند. نمونه جذاب این نوع استفاده از خرده‌داستان‌ها در صحنه تشریح جسد توسط پزشک و تئوری مضحک او از قتل جوان است و تصویری که ما هم‌زمان در گوشه دیگر قاب از کشته شدن پسر می‌بینیم. این صحنه به خوبی نشان می‌دهد که مکری با داستانک‌هایش سعی می‌کند لایه‌ای دیگر به فیلم‌هایش بیفزاید که همزمان با ایجاد حس و حالی ماورایی به مخاطب بگوید برای حتی یک لحظه هم نمی‌تواند به تلقی‌اش از واقعیت یا برداشت‌هایش از رخدادهای پیرامونش اعتماد کند. مکری با لحنی شوخ در «اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر» و با فضاسازی آخرالزمانی در «ماهی و گربه» درواقع دغدغه ذهنی همیشگی خودش، یعنی «واقعیت چیست؟» را پیش می‌برد.

برخی می‌گویند که «اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر» ادای دین به کوئنتین تارانتینو (یکی از کارگردان‌های محبوب مکری) است. عده‌ای درباره «ماهی و گربه» هم می‌گفتند این فیلم ادای دین مکری به نقاشی‌های موریتس اشر و البته ژانر وحشت است. این دو حرف اشتباه نیستند؛ مکری در صحبت‌های مختلف و نوشته‌های سینمایی‌اش به دفعات گفته که چقدر به سینمای ژانر علاقه دارد و چقدر نقاشی‌های اشر او را مجذوب خود می‌کنند. اما راستش خلاصه کردن مکری به عنوان فیلمسازی که تنها دو فیلم بلند ساخته در این چارچوب کار درستی نیست؛ مکری در دو فیلم بلندش صرفا شیوه‌های فیلمسازان و هنرمندان دیگر را تقلید نکرده یا فقط آنها را به زبان سینما ترجمه نکرده است؛ او با بهره‌گیری از این فرم‌های جذاب و درگیرکننده دارد درباره موضوعی مهم صحبت می‌کند: اینکه چقدر انسان دربرابر رخدادهای دوروبرش کوچک است و قدرت درک آنها را ندارد و شاید تنها راه رستگاری‌اش پناه بردن به قصه‌هایی باشد که خیال‌انگیز هستند اما رگه‌های واقعیت به شدت در آنها تنیده هستند (در «ماهی و گربه») یا شاید هم راه رهایی‌اش دل سپردن به شوخی‌هایی گزنده و نیشدار اما خنده‌دار از جنون آدم‌های پیرامونش (در «اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر») باشد، آدم‌هایی که وقتی تنگی شیشه‌ای جلوی پای‌شان می‌شکند هزاران فکر و خیال درباره چرایی شکسته‌شدنش در سر می‌پرورانند، حتی اگر همه خیالات‌شان پوچ باشد.

این مطلب پیش از این در هفته‌نامه صدا منتشر شده است

Total Views: 1481 ,

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *