در «اهداکننده / The Donor» زندگی یانگ با و همسر اعصاب‌خردکن و پسر نوجوان در آستانه کنکور دانشگاهش را اپیزودهای تکرارشونده‌ی مگس پراندن در تعمیرگاه، جروبحث‌های بیهوده با همسر و تلاش مذبوحانه برای نزدیکی به پسرش بائو تشکیل داده است. زندگی آنها ترجیع‌بندی کشدار دارد به نام سکوت. یانگ دارد پا به سن می‌گذارد و حوصله و مجالی برای عرض اندام و ایجاد تغییر هم ندارد و شاید برای همین هم باشد که دل خوش کرده به پسرش و قبولی او در دانشگاه که چندان آرزوی دست‌یافتنی نیست. در «اهداکننده» که در جشنواره فیلم پوسان به نمایش درآمده، دوربین آرام کی‌وو زانگ که قبلا دستیار ژانگ ییمو در کارهای پرخرج و اکشن ییموی چینی بوده، استراتژی را در پیش می‌گیرد که بیشتر یادآور دوران اولیه کاری ییمو است، زمانی که ییمو با فیلم‌های «ذرت سرخ»، «داستان کیو جو» و «زیستن» نشان داده بود دوست دارد به زندگی طبقه فرودست سرک بکشد و تضاد طبقاتی و تبعات آن را بررسی کند. کی‌وو زانگ در اینجا نیز ما را به همین دنیای خشن تضاد طبقاتی می‌برد، جایی که یانگ بای درمانده با دیدن آگهی خرید کلیه، تصمیم می‌گیرد باری دیگر نه به خودش، بلکه به خانواده‌اش این شانس را بدهد که از زندگی در آلونک نجات یابد و شاید خودش هم فرصتی پیدا کند بدون شنیدن صدای غرغر ممتد همسرش، سیگاری بکشد یا خیره به گوشه‌ای زل بزند.

ماجرای «اهداکننده» خیلی ساده است؛ یانگ با فقیر تصمیم می‌گیرد کلیه خود را به خواهرِ مردی ثروتمند به نام لی اهدا کند و با پولش زندگی جدیدی را آغاز کند. این قصه تکراری با این موضوع دستمالی‌شده می‌توانست راه به فیلمی باز کند که نمونه‌هایش را بسیار دیدیم؛ اما سه چیز از افتادن «اهداکننده» به دام احساسات‌گرایی و شعاری بودن جلوگیری می‌کند. اولی شاید شخصیت اصلی فیلم باشد، یانگ با چنان سکوت سنگینی در زندگی و رفتار خود دارد که انگار در حال مراقبه‌ای طولانی است، انگار در دنیایی دیگر سیر می‌کند و می‌خواهد با این سکوت و درگیر نشدن، با این آرامش نابجا و خدشه‌ناپذیر شرایط زندگیش را تغییر دهد. درواقع از همان ابتدای فیلم متوجه می‌شویم یانگ با شبیه دیگر قهرمان‌های فیلم‌های واقعگرای اجتماعی نیست و بیش از آنکه در سودای ستاندن حق خود از دیگران باشد، نظاره‌گر شرایط موجود است و در فکر فرو رفته، شبیه جنگجویی که دورانش به سر آمده و دیگر میل و امیدی به مبارزه ندارد. دومی همین عبارت توصیفی «واقعگرای اجتماعی» است؛ فیلم کی‌وو زانگ از نظر بصری و روایتش با اینکه تمامی المان‌های فیلم‌های واقعگرا و اجتماعی را دارد، اما از آنها فاصله عمیقی هم دارد. فیلم در لوکیشن‌های واقعی، با کمترین دستکاری در صحنه، با بازیگرانی که شبیه نابازیگران هستند داستان تند و تلخ اجتماعی، یعنی فروش اعضای بدن را روایت می‌کند و با ورود خریدار کلیه، بر فاصله طبقاتی جامعه و قدت ویرانگر پول تاکید می‌کند.

تقریبا همه چیز برای یک فیلم احساساتی فراهم بوده اما زانگ در همین فیلم اولش به عنوان کارگردان نشان می‌دهد گزارشگر نیست که بخواهد فقط تصویرگر بدبختی مفلوکان باشد و به لطف اگزوتیسم جاری در فقر به موفقیتی برسد. برعکس او نگاهی تغزلی دارد، نماهایی که از خانه فکسنی یانگ با گرفته، بیش از آنکه تحقیرکننده باشد، بیانگر نوعی زیبایی در ویرانی است، که خانه یانگ با را خانه همه بیچارگانی در فیلم‌های مختلف دیدیم متفاوت می‌سازد. زانگ در دل خیابان‌های حاشیه شهر، خانه‌های ویران این مکان‌ها و اسباب و وسایل رنگ‌پریده‌ی آدم‌های این طبقه زیبایی و سکون متعالی می‌بیند که از دید بسیاری پنهان مانده است. سومین چیزی که نمی‌گذارد «اهداکننده» شبیه کارهای مشابهش باشد، پایان آن است، پایانی که هرچند سیکل بدبختی و گرفتاری ابدی یانگ با و آدم‌های طبقه او را تکمیل می‌کند اما از آدمی مثل یانگ با بعید بوده و این غافلگیری بسیار تیز و نیش‌دار است چون انتظارش را نداریم، چون از یانگ با که انگار راهبی است در اندیشه هستی، بعید است به چنین کاری دست بزند.

«اهداکننده» در گام اول، فیلمی است که آدم را به دیدن کارهای بعدی کی‌وو زانگ امیدوار می‌کند، شاهکار نیست و قرار هم نبوده باشد، شاید کمی طولانی باشد، اما نوید ظهور فیلمسازی را می‌دهد که قدر تصاویر و سکوت را می‌داند و بلد است از پرداخت خام‌دستانه دغدغه‌های اجتماعی پرهیز کند، و روزمرگی و فلاکت را در قالب شعری اندوهبار بریزد.

برای خواندن دیگر مطالب جامپ کات به اینجا مراجعه کنید
این مطلب پیش از این در نشریه هنروتجربه منتشر شده است

Total Views: 1258 ,

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *