خانه و شماره 17 سهیلا – کوتاه از فجر 35

روزهای جشنواره، زمان تحلیل فیلم نیست، زمان واکنش دادن به آنهاست و همیشه این امکان هست که در دیدرا مجدد برخی فیلم‌ها جلوه خود را از دست بدهند و برخی جلوه پیدا کنند. روزهای ارزشیابی شتابزده است و البته مقایسه که از آن گریزی نیست. درنتیجه خوبی و بدی که در ادامه از آن صحبت می‌شود، جذاب بودن یا نبودن فیلمی، همگی حالتی مقایسه‌ای دارد با دیگر فیلم‌های جشنواره و حال و هوای کلی آنها. آنچه می‌خوانید هم تنها یک یادداشت جشنواره‌ای است، یک موضع‌گیری موقت و مقایسه‌ای. اگر بنا به ستاره دادن به دو فیلم زیر بود، «خانه» دو و نیم ستاره از پنج ستاره و «شماره 17 سهیلا» دو ستاره از پنج ستاره می‌گرفتند.

«خانه» اصغر یوسفی‌نژاد فیلمی در مسیر فیلمسازی مرسوم سینمای ایران نیست، هرپند شباهت‌هایی با برخی فیلم‌های این سال‌ها مثل «روز مبادا» فائزه عزیزخانی دارد که البته این فیلم هم با جریان مرسوم فیلمسازی در ایران فرق داشت. این فیلم بیشتر به فیلم‌های اروپایی موسوم به هنری و فیلم‌های جریانی که «دگما 95» نام گرفت و یکی از مهم‌ترین فیلم‌های این جریان یعنی «جشن» توماس وینتربرگ پهلو می‌زند. لوکیشن واقعی و محدود، بازیگرانی غیرچهره که آنقدر در نقش فرو رفتند که گویی نابازیگر هستند، حذف موسیقی دراماتیک و دروبین روی دستی که شخصیت‌ها را از فاصله نزدیک دنبال می‌کند و تغییر فوکوس و استفاده‌ی زیبا از ضدنور (که به همراهی و نزدیکی ما به شخصیت‌ها کمک می‌کند) برخی از ویژگی‌های این جریان هستند که در این فیلم راه باز کرده است. «خانه» از همان آغاز ما را به دل اتفاق می‌اندازد، جایی برای مقدمه‌چینی نمی‌گذارد و ما را وارد گردابی از تهمت‌ها و متلک‌ها، احتمال‌ها و امکان‌ها و رازها و دروغ‌ها می‌اندازد. فیلم با فریادها و جیغ‌های دختری جوان به نام سایه شروع می‌شود که نمی‌خواهد جسد پدرش از خانه دور شود. چرا؟ نمی‌دانیم، کم کم از صحبت‌های دیگران که اعتمادی به آنها نمی‌شود کرد متوجه می‌شویم که او دختر طردشده پیرمرد بوده و حالا سروکله‌اش پیدا شده. با همان نماهای اولیه فیلم، رابطه ما با این دختر گره می‌خورد، او را محق و مظلوم می‌پنداریم و تنها با پیش رفت ماجراست که نگاه ماو قضاوت ما نسبت به او و دیگر شخصیت‌ها تغییری بنیادین می‌کند. فیلم با وجود طنز گزنده‌ای که دارد مدام تلخ و تلخ‌تر می‌شود و این را دوربین لرزان و جسوری که به درونی‌ترین لحظه‌های زندگی آدم‌ها درموقعیتی دشوار هجوم می‌برد تشدید می‌کند. سیاهی فیلم که در انتها گریبان همه را می‌گیرد و نفس را تنگ می‌کند، یکی از دیالوگ‌های سایه را در ذهن پژواک می‌دهد، آنجا که می‌گوید پدرش از وقتی آلزایمر می‌گیرد، مهربان‌تر شده بود. وضعیت بیننده در پایان این ماراتن نفسگیر، مثل پیرمردی است که حتا جسدش را هم نمی‌بینیم، کاش آلزایمر داشتیم و این همه سیاهی آدم‌ها را شاهد نبودیم. «خانه» فیلم بدون ایرادی نیست، اما وقتی با فیلمی با چنین مقیاسی در بودجه و یک تولید بومی نگاه می‌کنی، فیلمی که در حدواندازه خودش حتا غافلگیر هم می‌کند و در مجموع فیلم قابل قبولی است، می‌شود چشم را بر برخی کاستی‌ها ببندید و امید داشته باشی فیلمساز در کار بعدی، مسیری دیگر را با فراغ بال بیشتری درنوردد و مگر سینما برای همین امید داشتن و چشم براهی زنده نیست!

«شمار 17 سهیلا» ساخته محمود غفاری نقطه مقابل سیاهی «خانه» است، فیلمی شنگول که البته در لایه‌های زیرینش خالی از تلخی نیست. این فیلم روی مرز بین یک کمدی تلخ و کمدی جلف راه می‌رود و گاه به وادی دومی سرکی می‌کشد اما در نهایت فیلمی است که با موضوع گستاخانه‌اش و سرک کشیدنش به زندگی عاطفی پیردختری که به دنبال شوهر می‌گردد، بیننده را سرخورده رها نمی‌کند. «شماره 17 سهیلا» فیلم غافلگیرکننده‌ای نیست اما به دلیل تمرکزش بر زندگی این پیردختر و فاصله نگرفتن از او و تلاش برای ارائه تصویری واقعی از بحران روابط عاطفی زنان و مردان و البته تنهایی آنها و سوءاستفاده نکردن از سوژه‌هایش فیلمی است که در مقایسه با دیگر فیلم‌های جشنواره در این یکی دو روز، مثل «خانه دیگری» و «چراغ‌های ناتمام» و حتا «ایتالیا ایتالیا» که آشفتگی، فیلمنامه‌های سردرگم، و گاه شلختگی در اجرا آنها را انباشته بودند، فیلمی سربلند است هرچند برای رسیدن به جایگاه فیلمی تاثیرگذار کم می‌آورد.

Total Views: 1738 ,

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *