«اشیاء نوک‌تیز» بر تداعی شکل گرفته و برای همین میزانسن و کمان روایتش هم با همین الگو پیش می‌رود. قصه‌ی گیلیان فِلین با راوی اول شخصش تصویری بسیار نزدیک و دقیق از روحیه کامیل پریکر ارائه می‌دهد. کامیل روزنامه‌نگاری است که از گذشته خود فرار کرده، در واکنش به دردها و سرکوب‌ها، بر بدن خودش خط می‌اندازد و بدنش درواقع صفحه‌ای است که کلماتی چون نفرت رویش نقش بسته‌اند. کامیل از چه چیزی فرار کرده؟ رخ دادن قتلی در ویندگپ و بازگشت کامیل به شهر کوچکشان و دیدار دوباره با مادرش و دیگر ساکنان شهر، ما را به این گذشته تاریک و مبهم نزدیک می‌کند. ژان-مارک وله بعد از تجربه بسیار موفق «دروغ‌های کوچک بزرگ» برای نمایش تمامی جنبه‌های شخصیت کامیل، زنی که در عین سرکوب شدن، خودش هم بدون تاثیر بر آنچه بر او گذشته نیست؛ شخصیتی که در ارتباط با دیگران جز در مسیر کاری مشکل دارد؛ شخصیتی که در خالتی برزخی گرفتار شده و نمی‌داند برای رهایی باید چه کند کار دشواری داشته و برای همین شاید بهترین راه استفاده از تداعی بوده.

تداعی یعنی به یاد آوردن چیزی از گذشته با دیدن یا شنیدن آوایی. وله که خودش تدوینگر سریال هم هست، در حرکتی جسورانه سعی می‌کند با تداعی‌بازی وارد دنیای ذهنی کامیل شود. شنیدن موسیقی ممکن است کامیل را به آن کلبه مخوف داخل جنگل ببرد، دیدن کلمه‌ای او را به یاد شبی می‌اندازد که در بخش ویژه بیمارستانی بستری بود و هم‌اتاقیش خودکشی کرد، دیدن لباس و یا لبخند و یا کلامی از مادرش ممکن است او را یاد خودش بیندازد وقتی با شیئی نوک‌تیز روی تنش کلمه‌ای را برای همیشه ثبت می‌کرد. برای همین دو قسمت ابتدایی «اشیای نوک‌تیز» برای مخاطبان مرسوم سریال‌های تلویزیونی که فقط قصدشان دنبال کردن قصه است، تجربه‌ای دشوار است و همین مخاطبان هستند که در انتهای سریال با شنیدن توضیحات مختلف درباره بیماری مادر کامیل و دیگر توضیحات روانشناسان و پزشکان سریال، خوشحال می‌شوند و سر ذوق می‌آیند.

اما برای مخاطبی که متوجه جدیت وله شده باشد، و از همان اولهن رفت و برگشت‌های زمانی او شاخک‌هایش تیز شده باشد و پالت رنگی که برای تصویر کردن دنیای به ظاهر شیرین ویندگپ استفاده کرده توجهش را جلب کرده باشد، این رویکرد وله تنهای «ادا و ژست» نیست، بلکه حاصل هضم شدن نگاه ادبی گیلیان فلین در رمان و بدل کردن آن به زبانی بصری (سینمایی/تلویزیونی) است، نگاهی بصری که گاه ردپای جریان سیال ذهن را هم می‌شود در آن جستوجو کرد، نگاهی که در قسمت پایانی و لحظات بعد از روی تصویر آمدن تیتراژ و نمایش تک‌لحظه‌هایی ویرانگر اوج آن است. «اشیاء نوک‌تیز» یک اثر روانشناختی است نه به خاطر تمامی ارجاع‌هایش به دنیای پزشکی و روانشناسی، به داروها و قرص‌ها، به شربت مسمومی خوش‌رنگش بلمه به دلیل نقبی که دنیای ذهن آشفته‌ی کامیل می‌زند، دنیایی که عدم قطعیت، ترس و لرز و رازهای مگو آن را پر کرده‌اند و تنها راه فرارش انگار جز خط انداختن بر بدن نیست.

این یادداشت پیش از این در روزنامه سازندگی منتشر شده است

Total Views: 372 ,