«محبوسان» ساخته‌ی دنی ویلنو فیلمی داستانگوست و داستانی که تعریف می‌کند هم چندان داستان تازه‌ای نیست؛ آن هم در این روزها که موضوع کودک‌ربایی انگار به برگ طلایی بسیاری از فیلم‌های سینمایی و سریال‌های تلویزیونی مثل «قتل» و «بر فراز دریاچه» بدل شده است. اما آرون گازویکوفسکی (فیلمنامه‌نویس) و دنیس ویلنو (کارگردان) در «محبوسان»  تصویری نو از این ماجرای تکراری ارائه می‌دهند.

گازیکوفسکی به جای پرداختن به اکشن ماجرا سعی می‌کند با نزدیک شدن به پدر یکی از دختران ربوده‌شده و همچنین کارآگاه مسئول پرونده، بحث اجرای عدالت شخصی و عدالت قانونی را به میان ‌بکشد. او با تاکید بر زمینه‌های مذهبی این دو، اشاره به المان‌های مذهبی (مار، صلیب و هزارتویی که استعاره از دنیایی بدون ایمان/امید است) به عمق شخصیت‌ها و همچنین لایه های درونی فیلمش می‌افزاید و تنها در انتهای فیلم است که متوجه می‌شویم این کودک‌ربایی‌ها بیشتر رفتاری در جهت بی‌ایمان ساختن والدین بوده تا رفتاری از روی جنون و دیوانگی.

گازیکوفسکی (که باورش سخت است پیشتر فیلمنامه پیش‌پاافتاده Contraband را نوشته باشد) در این فیلم به سنت فیلم «هفت»، با تمرکز بر دو شخصیت اصلی خود، بیننده را در نقش کارآگاه فیلم قرار می‌دهد؛ بدین ترتیب در هیچ لحظه‌ای اطلاعات ما از دو شخصیت اصلی بیشتر نیست و ما هم مثل این دو هرچند مطمئن هستیم الکس جونز در ربوده شدن کودک‌ها نقش دارد اما هیچ راهی برای اثبات آن نداریم. اینجاست که برگ برنده فیلمنامه رو می‌شود؛ در «محبوسان» بیننده این فرصت را دارد تا با توجه به علاقه‌اش با کارآگاه مجبور به اطاعت از قانون یا پدری که دردمندانه به فکر نجات کودکش است همراه شود، گاهی مثل پدر زیاده‌روی کند و جونز را شکنجه دهد و گاهی مثل کارآگاه اسیر قانون شود و خشمش را بر سر وسایل روی میزش خالی کند.

«محبوسان» فیلم هولناکی است، دلهره در آن مانند امواج زلزله‌ای است که در اعماق اقیانوس رخ داده و وقتی این امواج به سطح آب می‌رسند موج‌هایی چند متری ایجاد می‌کنند که می‌توانند یک شهر را ویران کنند. طنین ترس با تماشای محبوسان آرام آرام در دل بیننده رخنه می‌کند و در انتها بیننده آشفته و پریشان به پایان فیلم می‌رسد، اما ماجرا به این راحتی‌ها نیست…

این یادداشت پیش از این در مجله 24 منتشر شده است
برای خواندن یادداشت‌های دیگر درباره فیلم‌های دنی ویلنو اینجا بروید

Total Views: 180 ,