گدینیا؟ این دیگر چطور اسمی است؟ اسم شخص است یا شیئی خاص یا یک مکان؟ وقتی اولین‌بار نام این شهر به گوش آدم می‌خورد، یاد ابتدای فیلم «در بروژ» می‌افتیم که شخصیت کالین فارل و برندن گلیسن با شنیدن نام «بروژ» تعجب می‌کردند. اما راستش شاید گدینیا به گوش ما ایرانی‌ها اسمی غریبه باشد، اما نام این شهر گره خورده است با یکی از جشنواره‌های ملی قدیمی اروپا که این‌روزها دارد چهلمین دوره خود را سپری می‌کند؛ جشنواره‌ای که روزگاری «جشنواره فیلم‌های لهستانی» نام داشت و حالا به‌دلیل برگزاری در گدینیا، شهری ساحلی و نه‌چندان بزرگ در شمال لهستان، «جشنواره فیلم گدینیا» نامیده می‌شود؛ جشنواره‌ای که مخصوص نمایش فیلم‌های لهستانی است و برای شش روز، با نمایش بیش از صد فیلم کوتاه و بلند در بخش‌های مختلف جلوه شهر را عوض می‌کند و به رویدادی فرهنگی/شهری در عرصه بین‌المللی بدل می‌شود. درواقع این جشنواره جدا از اینکه مثل جشنواره فیلم فجر خودمان، محلی برای نمایش فیلم‌های داخلی و عرضه این فیلم‌ها برای عموم است، محلی است برای معرفی و بازاریابی فیلم‌های لهستانی در سراسر دنیا. این جشنواره با اینکه فقط محل نمایش فیلم‌های لهستانی است اما با برنامه‌ریزی‌ای جالب، دارد از این رویداد ملی به‌عنوان فرصتی مغتنم برای جهانی‌کردن فیلم‌های لهستانی بهره می‌برد وگرنه چه سودی دارد که جشنواره داخلی با حضور بینندگان داخلی برگزار کنی؟ مگر هدف یک جشنواره ملی غیر از این است که فیلم‌های یک کشور را به دیگران معرفی کند؟ اهالی هر کشوری فیلم‌های جشنواره ملی را خواه‌ناخواه در طول سال و حتی شده از طریق شبکه نمایش خانگی تماشا می‌کنند. پس هدف برگزاری یک جشنواره ملی، چیزی فراتر از یک رویداد صرفا داخلی یا به عبارتی یک ضیافت خودمانی است؛ هدفی که جشنواره فیلم گدینیا سال‌هاست دارد دنبال می‌کند و در این کار موفق هم بوده است. جشنواره فیلم گدینیا اساسا یک بازار بزرگ فیلم‌های لهستانی برای افراد غیرلهستانی است. این جشنواره با دعوت‌کردن از میهمان‌های خارجی از سراسر کشورهای دنیا، برای آنها فرصتی پیش می‌آورد تا جدا از آشناشدن با هم، با دیدن فیلم‌های لهستانی، به سه شکل به عرضه و معرفی فیلم‌های این کشور کمک کند. 
بله، همه با بزرگان سینمای لهستان از آندری وایدا و وویچک هاس گرفته تا کریشتف کیشلوفسکی و این اواخر پاول پاولیکفسکی آشنا هستند اما سهم سینماگران جدید این کشور چه می‌شود؟ اینجاست که جشنواره فیلم گدینیا به‌عنوان رخدادی فرهنگی وارد عرصه می‌شود. سه شکلی که این جشنواره دارد به سینمای کشورش و عرضه جهانی آن کمک می‌کند از طریق دعوت میهمان‌های خارجی میسر می‌شود؛ این میهمان‌ها یا منتقد فیلم هستند و با دیدن فیلم‌ها و نوشتن نقدهایی بر آنها و همچنین مصاحبه با سینماگران فیلم‌ها را در کشورهای متبوع خود معرفی می‌کنند. یا پخش‌کننده هستند و از طریق این جشنواره فیلم‌های  لهستانی دلخواه را برای پخش در کشورهای خود انتخاب می‌کنند و دسته سوم که بسیار هم مهم هستند مسئولان جشنواره‌های ریز و درشت مختلف هستند که از این فرصت انحصاری استفاده می‌کنند و با گزینشی سخت‌گیرانه بهترین‌های سینمای لهستان را برای جشنواره خود انتخاب می‌کنند. این جشنواره ساده و ناآشنا برای ما ایرانی‌ها می‌تواند به الگویی برای جشنواره فیلم فجر خودمان بدل شود. جشنواره فیلم فجر ظرفیت این را دارد که از یک میهمانی خودمانی به یک میهمانی جهانی بدل شود. 
کافی است مسئولان این جشنواره با دقت به جشنواره‌های کوچکی مثل گدینیا دید خود را وسعت دهند. واقعا اگر قرار است فیلم‌های ایرانی را به خارج از ایران صادر کنیم و از این طریق فرهنگ خود را به نمایش بگذاریم، چه راهی بهتر از جشنواره فیلم فجر است؟ با یک برنامه‌ریزی ساده که برگزارکنندگان جشنواره فیلم فجر هم با آن ناآشنا نیستند (ولی حیف که اغلب بدسلیقگی به خرج می‌دهند) می‌توانند گروهی عظیم از منتقدان، پخش‌کنندگان و برنامه‌ریزهای جشنواره‌های مختلف را دعوت کنند و آنها را به‌همراه بینندگان ایرانی به پای تماشای فیلم‌ها بنشانند تا آنها بتوانند در فضایی «سینمایی» و نه جدا از بینندگان ایرانی به تماشای فیلم‌های ایرانی بنشینند و به تجربه‌ای دست‌اول از سینمای ایران دست پیدا کنند.
 شاید تنها لازمه انجام این کار تشویق فیلم‌سازها به آماده‌کردن زیرنویس انگلیسی برای فیلم‌هایشان باشد و کدام فیلم‌ساز است که حاضر نباشد اندکی هزینه کند و فیلمش را با زیرنویس انگلیسی عرضه نکند وقتی می‌بیند تعداد زیادی منتقد و پخش‌کننده خارجی حضور دارند که تمایل به دیدن فیلم‌های آنها دارند؟ راستش در دو روزی که از جشنواره فیلم گدینیا گذشته، به‌عنوان شاید تنها و اولین نماینده منتقدان ایرانی در این جشنواره در برخوردهایی که با منتقدان و پخش‌کنندگان داشتم همگی اظهار تمایل به دیدن فیلم‌های ایرانی و به جذاب‌بودن آنها داشتند. همگی نام‌های بزرگ سینمای ایران یعنی کیارستمی، پناهی و فرهادی را شنیده بودند و خیلی دوست داشتند که فیلم‌های نسل جدید را ببینند. این اشتیاق منتقدان و سینمایی‌های اغلب اروپایی و آمریکایی برای دیدن فیلم‌های ایرانی باید به فرصتی بدل شود برای عرضه فیلم‌های ایرانی در سطح جهانی، برای بین‌المللی‌کردن بخش ملی جشنواره فیلم فجر. این فرصت را مسئولان برگزاری جشنواره و معاونت سینمایی باید غنیمت بشمارند و آنها هستند که باید گوش خود را برای چنین فرصت‌هایی تیز کنند، اما آیا آنها این کار را می‌کنند؟ کاش این کار را انجام دهند و حداقل یک‌بار هم که شده گامی مثبت برای عرضه جشنواره فیلم فجر و سینمای ایران بردارند و بعدا مثل برگزارکنندگان جشنواره فیلم گدینیا افتخار کنند که «ما اولین جایزه را به «ایدا»ی پاول پاولیکفسکی دادیم و حمایت ما بود که باعث شد این فیلم در دنیا دیده شود و در نهایت اسکار بگیرد». اگر مسئولان سینمایی خوب به کارنامه خود نگاه کنند می‌بینند حتی «جدایی نادر از سیمین» که اسکار را به خانه برد، با تلاش‌های شخصی تهیه‌کننده به اسکار و افتخارات پرشمارش رسید وگرنه روزگاری حتی داشتند جلو ساختش را می‌گرفتند. حالا باید دید که آیا برگزارکنندگان فعلی جشنواره فیلم فجر و معاونت سینمایی فعلی دوست دارند به این نصیحت که نه، پیشنهادها گوش کنند یا نه!

Total Views: 970 ,

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *