دیائو یینان، کارگردان کم‌کارِ اهل چین در کنفرانس مطبوعاتی بعد از نمایش فیلم «دریاچه غاز وحشی» در جشنواره فیلم کن گفته بود که قصدش از ساختن این فیلم نمایش چیزی است که اوتوپیا نیست و شاید ضدآرمانشهری بهترین توصیف برای فیلم جدید او باشد که با سروشکل یک فیلم نئونوآر ساخته شده است. فیلم ماجرای ژو زنونگ خلافکار است که از دست پلیس و دیگر خلافکارها گریخته و تقریبا همه شهر به دنبال او هستند. فیلم از جایی شروع می‌شود که او زیر باران با لیو، زنی جوان دیدار می‌کند. زنونگ که منتظر همسر خودش است – همسری که چند سالی می‌شود ندیده – متوجه می‌شود لیو یکی از هم‌دستان خودشان است و برای کمک او آمده. همراهی این دو با رفتن به گذشته و حال همراه است. این رفت و برگشت – که قرار نبوده حرکتی تجربه‌گرایانه باشد و اینطور هم نشده – ما را به دل دنیای ترسناکی می‌برد که هر کس در آن یک جزیره تک‌افتاده است. از زنونگ و لیو گرفته تا شوجون همسر زنونگ و سروان لیو که مسئول دستگیری زنونگ است. حتا دیگر شخصیت‌های خلافکار فیلم هم هرچند هیچ وقت برای ما اهمیت پیدا نمی‌کنند و قرار نیست به آنها نزدیک شویم هم همین حس را به ما منتقل می‌کنند. دنیایی که دیائو یینان در این فیلم ترسیم کرده دنیایی است که در آن هیچکس به دیگری نگاه نمی‌کند مگر اینکه نقشه‌ای برایش داشته باشد: قصد جانش را داشته باشد یا خالی کردن جیبش را. هیچکس به دیگری اعتماد ندارد و هرکس اعتماد کند عقوبت تلخی در انتظارش است.

در فیلم عامدانه هیچ وقت تصویری از زندگی شهری مرسوم را نمی‌بینیم (به جز لحظات کوتاه پایانی). ماجرای فیلم در محیط‌های نکبت‌زده‌ای روایت می‌شود که متفاوت است با تصویر مرسومی که از چین در ذهن مخاطب شکل گرفته است. حتا از آن خیابان‌های شلوغ و مملو از جمعیت هم در فیلم خبری نیست. دوربین دیائو یینان به بیغوله‌ها و حاشیه شهر بزرگ رفته است. به جایی که خانه‌ها مثل لونه‌های زنبور در هم تنیده شده‌اند. هر جا سقفی بوده حکم خانه پیدا کرده، حتا اگر ساختمان ویرانه یا نیمه‌ویران بوده باشد. آدم‌ها در این محیط‌ها هیچ چیزی به نام زندگی خصوصی ندارند، اصلا این مسئله برای آنها تعریف نشده است. دو نفر در حال خوردن نودل هستند که زنونگ با پیراهن خونی از کنارشان رد می‌شود و بعد یکی دو خلافکار دیگر به دنبالش و در ادامه چند پلیس. این فضا اما هرگز برای یک لحظه هم حالت یک نمایش اگزوتیک را برای مخاطب غیربومی پیدا نمی‌کند. دلیلش این است که دیائو یینان با آگاهی کامل حواسش بوده این محیط‌های عجیب در خدمت فضاسازی باشد و کاری نکند که مخاطب حواسش از ماجرای اصلی جلب این فضا شود. برای رسیدن به این هدف دشوار، دوربین او هیچ وقت شخصیت‌های اصلی خود را رها نمی‌کند، هیچ وقت تاکیدی بی‌مورد روی آدم‌هایی که در این فضا حضور دارند نمی‌کند و در یک کلام با فاصله گرفتن از این فضا، به جای سوءاستفاده از صدها المان جذاب در آن، تجربه حسی متفاوتی از مکان و فضا به بیننده منتقل می‌کند انگار در حال تماشای یک فیلم آخرزمانی هستیم. شهری که در «دریاچه غاز وحشی» می‌بینیم با بارانی که قطع نمی‌شود، با نورهای زرد و قرمز حال بهم زنش و تاریکی که بیشتر قاب را پر کرده آدم را یاد ضدآرمانشهرها یا آرمانشهرهای فروریخته فیلم‌های علمی تخیلی می‌اندازد، فقط دیگر ردی از تکنولوژی نیست. این ضدآرمانشهری که مثل مرداب است و هرکس را در آن گام برمی‌دارد در خود فرو می‌کشد. برخلاف فیلم‌های نوآر و نئونوآر هالیوودی که تکیه‌گاه اصلی آنها لحظات درگیری فیزیکی، با سلاح گرم و سرد است در فیلم دیائو یینان (با گوشه چشم داشتن به دنیای کارهای ژان پی‌یر ملویل)، هرچند لحظات تعقیب و گریز و درگیری‌های مختلف کم نیستند، اما باز هم فیلمساز با فاصله مناسبی که از سوژه خود گرفته از تاثیر هالیوودی این لحظات کاسته و حتا در بیشتر موارد لحظه درگیری را نشان نمی‌دهد و به جایش رد خود و جای زخم را در قابش به تصویر می‌کشد. در عوض این حذف‌ها و فروکاهیدن تاثیرات حسی مرسوم در چنین ژانری، فیلمساز روی سکوت و تک‌افتادگی شخصیت‌هایش مانور می‌دهد. چند لحظه ماندگار فیلم اصلا بدین شکل رقم خورده‌اند مثل آنجایی که لیو در آن بازار عجیب و غریب دزدان خرده‌پا و کله‌گنده در پس پرده‌های پلاستیکی بی‌پناه این سو و آن سو می‌رود و از هر طرف سایه‌ای تهدیدگر به او نزدیک می‌شود یا آنجایی که زنونگ در آن درگیری نهایی گرفتار ترسی جانکاه شده و تکان خردن ریسه‌هایی پلاستیکی مطمئنش می‌کند زمان مرگش رسیده. در همین راستا، دیائو یینان زیرکانه در لحظات درگیری، وقتی قرار نیست روی واکنش‌ها تاکید کند و کنش‌ها در مرکز قابش هستند رو به طنز یا شاعرانگی می‌آورد. نمونه طنازانه صحنه درگیری در هتل بین دزدان است که شیوه نمایشش باری کمیک دارد. مثال برای شاعرانگی – شاعرانگی به سبک سم پکین‌پا – در لحظه مرگ یکی از زیردستان زنونگ به هنگام موتورسواری است و دیگری جایی است که زنونگ برای انتقام گرفتن و از سر راه برداشتن رقیبش از یک چتر کمک می‌گیرد. دیائو یینان آگاهانه پای روی شانه گذشتگان می‌گذارد (از فیلم‌های کلاسیکی مثل «بانویی از شانگهای» اورسن ولز و «ریفیفی» جولز دسین تا کارهای سم پکین‌پا و حتا یکی دو کار نوآرگونه‌ی وُنگ کار وای وام می‌گیرد) و از رئالیسم اجتماعی (چیزی که در شاهکارش «زغال سیاه، یخ نازک» دیدیم) فاصله می‌گیرد و جهانی آخرزمانی را در دنیای امروز ترسیم می‌کند که مرگ در هر گوشه آن کمین کرده است.

«دریاچه غاز وحشی» از سویی به‌شدت فیلمی عاشقانه است (درست مثل فیلم درخشان دیگری از شرق آسیا یعنی «سفر طولانی روز به شب» ساخته گان بی). فیلم یک داستان عشق شکست‌خورده یا آنطور که غربی‌ها می‌گویند عشق بی‌پاسخ است. رابطه بین لیو و زنونگ از همان لحظه آغازین می‌تواند یک رابطه عاشقانه پرشور شود. کششی از سمت لیو به زنونگ وجود دارد که زنونگ اصلا متوجه آن نمی‌شود و حتا اگر متوجه آن شود، چون لحظات بودنش در دنیا به شماره افتاده از آن طفره می‌رود و این سردرگمی را دو سکانس به روشنی بیان می‌کند؛ یکی سکانسِ عاشقانه‌ی مواجهه این دو در سالنی شبیه به سالن سیرک در کنار دریا و دیگری سکانس تکان‌دهنده‌ی تلخ و ویرانگر سفر این دو با قایق موتوری به میان آب که همزمان یادآور «اوگتسو مونوگاتاری» کنجی میزوگوچی و «طلوع» مورنائو است. در دریاچه‌ی غازهای وحشی هیچ کس به عشق خود نمی‌رسد، همه آدم‌ها جزیره‌ای تک‌افتاده هستند و کسی را به دیگری کاری نیست و اگر دو نفر در نهایت کنار هم می‌ایستند و در هیاهوی ترسناک موتورها کیسه پول را به سینه می‌چسبانند، دلیلش پیوند عاطفی نیست، نیاز به پول است.

زنونگ در اواخر فیلم، در میان خانه‌های توسری‌خورده می‌دود تا تیرهای پلیس بر کمر او بنشینند. زنونگ در این لحظه همان میشل فیلم «ازنفس‌افتاده» است، او هم اسیر خیانت پاتریشیای خودش شده و تنها فرصت نمی‌کند مثل میشل قبل از مرگ، به او بگوید «عوضی». این صحنه بیشتر از هر چیزی یادمان می‌اندازد که «دریاچه غاز وحشی» انگار بازآفرینی دنیای فیلم ژان لوک گدار – خط داستانی دو فیلم بسیار شبیه به هم است – در دنیایی آخرزمانی و سیاه‌تر و بدون بازیگوشی است. به هر حال حدود شصت سال از فیلم گدار گذشته و دنیا فقط بدتر و تاریک‌تر شده.

در این لینک درباره فیلم قبلی فیلمساز به نام «زغال سیاه، یخ نازک» بخوانید
این متن پیش از این در روزنامه سازندگی منتشر شده است

Total Views: 550 ,