فیلم «دشمن» ساخته دنی ویلنو با نمایی عجیب پایان می‌گیرد و تا معنای این نمای پایانی را درک نکنیم، نمی‌توانیم به راحتی درباره فیلم قضاوت کنیم. ماجرای فیلم درباره معلم تاریخی به نام آدام است که یک روز فیلمی می‌بیند و متوجه می‌شود یکی از بازیگران نقش فرعی فیلم شباهت عجیبی به او دارد. این مرد آنتونی است و پس از دیدار دو نفر و اتفاقات مختلفی که برای آنها رخ می‌دهد فیلم در جایی پایان می‌گیرد که آدام جای آنتونی را گرفته و در اتاق خوابش با عنکبوتی عظیم‌الجثه روبرو می‌شود.

این عنکبوت چه معنایی دارد و این نمای پایانی چه ربطی به ادامه فیلم دارد؟ شاید برای درک این مسئله باید اشاره کنیم که فیلم اقتباسی (نیمه وفادارانه) از رمان «مرد تکثیرشده» ژوزه ساراماگو است، اما در «مرد تکثیرشده» هیچ خبری از عنکبوت نیست و ردپای این عنکبوت را باید در رمان دیگری از ساراماگو یعنی «سالمرگ ریکاردو ریش» جستجو کرد، آنجا که حکومت‌های خودکامه و نیروهای آن را به عنکبوت و تارهای آن تشبیه می‌کند. حالا باید دید این تشبیه در «دشمن» چه کاربردی دارد؛ آدام در درس‌های خود مدام درباره حکومت‌های خودکامه سخن می‌گوید و اینکه چطور آنها با سرگرم کردن مردم به حیات خود ادامه می‌دهند. این جمله زمانی معنا پیدا می‌کند که می‌فهمیم آنتونی، بدل آدام بازیگر است، یعنی در کار سرگرم کردن مردم و خود آنتونی برای سرگرم شدن به محافلی پنهانی می‌رود که در آنها در سینی‌های نقره عنکبوت روی سِن می‌آورند و زیر پا لهش می‌کنند. از طرفی ارجاع به عنکبوت فقط در نشان دادن آن نیست؛ تاکید فیلمساز بر خطوط برق ترامواهای شهر که شبیه تارهای درهم‌تنیده هستند، شیشه شکسته ماشین آنتونی در تصادف که شبیه تار عنکوب است و نمای واضح قدم زدن عنکبوتی بر فراز شهر همگی نشان می‌دهد آدام که نماینده مردمان شهر خلوت فیلم است، بدون اینکه خود بداند اسیر حکومتی خودکامه است و دارد زیر یوغ آنها زندگی می‌کند.

ما یک سوال مهم مطرح می‌شود؛ فیلم چقدر برای رسیدن به این نتیجه متریال دارد؟ متاسفانه فیلمنامه‌نویس «دشمن» آنقدر در ایده حکومت عنکبوتی غرق بوده که ساختار دایره‌وار رمان و پایان تراژیک آن (بدل شدن معلم تاریخ به قاتل) را رها کرده، و به جایش فیلم را در سطح یک اثر تریلر صِرف پایین آورده و حتی نتوانسته برای کارهای شخصیت‌هایش بهانه و توجیه دست‌وپا کند؛ مثلا نمی‌فهمیم چرا آدام اجازه می‌دهد آنتونی با نامزد او بیرون رود، چرا آنتونی تصمیم به این کار می‌گیرد، چرا زن آنتونی به آدام علاقه پیدا می‌کند، چرا مادر آدام وانمود می‌کند بیشتر از آنچه می‌گوید می‌داند و چراهایی دیگر که در نیمه پایانی فیلم بیشتر بیننده را به خود مشغول می‌کند. «دشمن» فیلمی‌ست با پیامی مهم که متاسفانه به دلیل سهل‌انگاری فیلمنامه‌نویس در منطقی کردن اعمال شخصیت‌هایش در یک قدمی یک فیلم خوب می‌ماند و کارگردانی یک‌دست ویلنو با دوربینی که مثل یک تعقیب‌گر شخصیت‌ها را دنبال می‌کند، نمی‌تواند فیلم را نجات دهد.

این مطلب پیش از این در مجله 24 منتشر شده است

Total Views: 74 ,