دیوید رابینسن بهار سال 1966 مقاله‌ای بلندبالا برای سایت اند ساند نوشت و در آن از گشت و گذارش در پشت صحنه «2001: یک ادیسه‌ی فضایی» استنلی کوبریک گفت. آنچه در ادامه می‌خوانید گزیده‌ای از این مطلب است که در شماره دسامبر 2014 سایت اند ساند، به بهانه اکران دوباره این فیلم منتشر شده است.

دیوید رابینسن (ترجمه: حسین عیدی‌زاده): صحنه فیلمبرداری «2001: یک ادیسه‌ی فضایی» به شکلی چشم‌نواز تمامی فضای استودیوی مترو گلدوین مایر را در مجموعه استودیوهای الستری پر کرده است… دکور بخش فضایی فیلم  حدود 45 متر است و سطح آن به شکل کمان طراحی شده و اگر سعی کنی رویش راه بروی، چه به سمت بالا و چه به سمت پایین حسی غریب و ناآشنا بهت دست می‌دهد. چند ایستگاه فضایی و یکی دو سفیه در همان ابعاد غول‌آسا هم اینجا دیده می‌شود. حیرت‌انگیزترین دکوری که برای فیلم ساخته شده اما سانتریفیوک بزرگی است که توسط ویکرز آرمسترانگ برای این فیلم طراحی و ساخته شده. این سازه شبیه چرخ یک چرخ فلک بزرگ است، خیلی بزرگ و قطور و پوشیده از چراغ‌های منحنی شکل و پروژکتور و کابل‌های مختلفی که از این سمت به سمتی دیگر کشیده شده‌اند. ارتفاغ خود چرخ یزی بیشتر از 10 متر است، یعنی تقریبا دو برابر ارتفاع یک ساختمان دوطبقه. محل کار بخش داخلی این چرخ یا دهل! است که از دو طرف قابلیت چرخیدن دارد آن هم با سرعتی معقول و مناسب. پیش از حرکت این چرخ به همه هشدار داده می‌شود. علامت هشدار صدای سوتی کرکننده و جیغ‌مانند است و بعد از آن چرخ با صدای ساییده شدن فلزات و تکان خوردن قطعات که نگران‌کننده هستند اما نه چندان بلند شروع به حرکت می‌کند.معلوم است که این کار خطرناک است و برای افزودن بر این هراس، مسئول به حرکت در آوردن چرخ که داخل اتاقکی نشسته کلاه ایمنی فلزی بر سر دارد.

حال و هوای استنلی کوبریک در حال کار کردن سر صحنه شبیه حال و روز داوود است وقتی دارد با چند جالوت نبرد می‌کند یا شاید هم شبیه دن کیشوت است در حال کلنجار رفتن با آسیاب بادی. گاهی به نظر می‌رسد این ماشین‌ها هستند که بر صحنه سلطه دارند. برای دو هفته فیلمبرداری متوقف شده بود چون کار ساخت سانتریفیوژ تمام نشده بود، به همین سادگی. اما اگر قرار باشد کوبریک به میدان نبرد ماشین‌ها برود، حداقلش این است که شرایط مسابقه طبق نظر او تععین می‌شود و این شرایط نتیجه‌ای ندارد جز هیجان‌زده شدن و سرشوق آمدن کوبریک.

کوبریک که این روزها ریش گذاشته شبیه اورسن ولز است که دارد نقش مردی کوتاه قد را بازی می‌کند یا شاید هم شبیه برادر کوچک‌تر لوئیس بونوئل باشد. سر صحنه او ساکت است، سخت‌گیر است، بیشتر این حس بهت دست می‌دهد که او بردبار است تا باحوصله (و این مشخصه اوست) و بیشتر زمان کار در خودش است! برای همین عجیب هم نیست که او یک دستیار خیلی مصمم دارد. مجله نیویورک تایمز چه سروصدایی که درباره «حیرت» همکاران کوبریک که کار نکرد؛ و احتمالا شما هم فکر می‌کنید سروشکل این رابطه همین است و کوبریک به آن دامن می‌زند. فقط شوخی‌های کوچک گاهگاهی کوبریک، تمرکز شدید او را قطع می‌کند و این شوخی ها نشان می‌دهند کوبریک دارد از کارش لذت می‌برد. در خلال رسیدن به همه امور سر صحنه، کوبریک از گرفتن عکس با دوربین پولاروید کوچکش فارغ نمی‌شود و مرتب عکس می‌گیرد، احتمالا بعضی از این عکس‌ها برای رجوع سریع و بررسی فیلم هستند و باقی فقط عکس هستند.

دقت او به جزئیات بخشی افسانه‌ها شده است، این دقت از کنترل دقیق بر همه وجوه تکنیکی شروع می‌شود و تا زیر نظر گرفتن کامل حضور و بازی بازیگران ادامه دارد. صحنه‌ای با بازی ویلیام سیلوستر با دقت و ظرافت تمام طراحی و تمرین شده، اما این صحنه چند بار گرفته شده چون کوبریک از درخشیدن رطوبت گوشه چشم بازیگرش خرسند نبود؛ و بعد دوباره این صحنه را گرفتند چون به نظر کوبریک سیلوستر حس و حالی کم و بیش بریتانیایی به جمله‌ای داده که خیلی هم جمله مهمی نیست.

بازیگرها خیلی از کوبریک تعریف می‌کنند، و شکی نیست که بازی آنها تا حد بسیار زیادی مدیون دقت کوبریک به جزئیات موقع کارگردانی و هدایت آنهاست. مطمئنا بازی برای کوبریک گاهی بسیار دشوار می‌شود. صحنه دیگری که من شاهد اجرایش بودم جایی بود که بازیگر نقشی مکمل باید یک کنگره علمی را شروع می‌کرد. جملاتی که باید می‌گفت به خودی خود سخت بودند:‌ «در این فضای استرس‌افزای برای هال، احتمال می‌دهیم که تهدید قطع ارتباط شما آخرین چیزی باشد که به آن باید اهمیت داد. هال از زمان شروع عملیات دیگر چیزی به نام ناآگاهی ندارد. شاید این مسئله در نظر او مانند مسئله مرگ برای ما باشد…»

تکرار مدام این جمله‌ها زیر نگاه خشن کوبریک به سرعت بازیگر را به موجودی بیچاره بدل می‌کند که مدام جملاتش بدتر می‌شوند، و اصلاح مداوم جملات توسط کوبریک در طول تمرین یا قوت قلب دادن‌های ظاهری او کمکی به بازیگر نمی‌کند. («متوجه شدی… خوبه نه… این چه کار مسخره‌ایست با چشم‌هات می‌کنی… چرا صدات غمگین شد… انگار داری سخنرانی عمومی می‌کنی… دوباره امتحان کنیم؟… شبیه مرثیه‌خوان‌ها شدی. خیلی خشک شد، راحت و روان بگو… حالا یک بار دیگر جلوی دوربین تمرین کنیم…»)

مشخص است کوبریک وقتی با چالشی فنی روبرو می‌شود شنگول‌تر است و «2001: یک ادیسه‌ی فضایی» چندین و چند چالش برایش داشته. مثلا یک جا لباس فضانوردی که برای کر دولا و گری لاک‌وود طراحی شده بود باید ذخیره هوا می‌داشتند و وقتی بازیگران این لباس‌ها را می‌پوشیدند کوبریک می‌توانست از طریق فرستند‌ه‌ای دو طرفه که داخل لباس جاسازی شده بود با بازیگران در تماس باشد!

با وجود اشکالاتی که در ابتدای کار بود، اما کوبریک از کار کردن و کارگردانی سانتریفیوژ بیشتر لذت می‌برد، و کار کردن با این دستگاه یعنی تحمیل شدن شرایطی خاص بر همه. دستگاه فقط برای بازیگران جا دارد و دوربینی که داخل صحنه قرار می‌گیرد و این یعنی کارگردان و واحد فنی باید داخلی جایی شبیه به قفس و با فاصله از صحنه بنشینند و از روی مانیتور صحنه را دنبال کنند… و از طریق میکروفتن و گوشی با بازیگران و فیلمبردار حرف بزنند.

روزی که کوبریک را سر صحنه دیدم مشغول فیلمبرداری صحنه‌ای بود که گری لاک‌وود داشت داخل سانتریفیوژ و در دایره بسته‌ای ورزش می‌کرد و می‌دوید.طارحی صحنه اینطور بود که چرخیدن سانتریفیوژ، لاک‌وود خلاف جهت حرکت آن شروع به دویدن کند تا بتواند محل ایستادن خود را حفظ کند و دوربین هم کمی جلوتر از او باید حرکت می‌کرد. چون دوربین یک وری گرفته شده بود داشت فیلم می‌گرفت این حس منتقل می‌شد که دارد در فضای سانتریفیوژ ترک بک می‌کند؛ و لاک‌وود دارد روی سطح کناری سفینه می‌دود و حرکت سفینه در فضا او را روی سطه نگه داشته است. کوبریک موقع گرفتن این صحنه با دستگاه پخشی سیار والسی از شوپن را پخش می‌کرد که هم یادآور «دکتر استرنج‌لاو» بود و هم حسی کمیک به فضا می‌داد. معلوم بود که کوبریک خیلی خوشحال و هیجا‌زده است و دارد به تدوین این صحنه فکر می‌کند و اینکه تدوین چه حسی به این طراحی می‌دهد.

Total Views: 1060 ,

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *