زدن به سیم آخر یا چطور یاد گرفتم خجالت را کنار بگذارم و مثل والتر وایت و لستر نایگارد جنون آنی را دوست بدارم

لستر نایگارد و والتر وایت انگار برادر هستند، چرا؟ دلیلش خیلی ساده است اما برای بیان این دلیل باید کمی از فضای سریال‌های تلویزیونی دور شویم و کمی به دور و بر خودمان نگاه بیندازیم. در این 15 سالی که از شروع قرن بیست و یکم می‌گذرد دنیا آنقدر تغییر کرده که باورش دشوار است. هجوم انواع وسایل ارتباطی و شبکه‌های اجتماعی شکل زندگی را عوض کرده است. دیگر زندگی روزمره ما، با زندگی روزمره پدرمان اصلا شباهتی ندارد. سرعت این تغییرات در جوامع آنقدر زیاد بوده که اگر پیش از این هر 25 تا 30 سال را بازه حضور یک نسل می‌دانستند حالا باید این بازه را کم‌تر کنند؛ واقعا آیا هر کدام از ماها همانی هستیم که پنج سال پیش بودیم، یا حتی دو سال پیش؟ آیا شیوه زندگی ما تغییر نکرده؟ آیا شخصیت ما و عقاید ما تغییر نکرده؟ شکی نیست که تغییرات در دنیای فناوری بر زندگی آدم‌ها هم اثر می‌گذارد اما در قرن انگار فرهنگ و سرشت بشر هم در حال تغییر است؛ بسیاری از چیزهایی که در گذشته برای ما هنجار و ارزش بودند، امروز دیگر چنین ارزشی برای ما ندارند. راستش خیلی چیزه عوض شده و کافی است در مسیر روزانه‌تان به سمت محل کار کمی به اطرافتان دقت کنید و کافی است به نحوه برخورد نوجوان‌های امروزی با بزرگ‌ترهایشان نگاه کنید، آنها این روزها طوری حرف می‌زنند و کارهایی می‌کنند که دیروز تابو بودند اما امروز امری پذیرفته. بله، چه ارزش‌های دنیا دارد تغییر می‌کند و یکی از تغییرات مهم این است که آدم‌ها بیش از پیش خود را مرکز عالم می‌بینند و دارند خودمحورتر می‌شوند. حالا که فرهنگ مردم در سراسر دنیا در حال تغییر است، محصولات فرهنگی هم دارند تغییر می‌کنند. سریال‌های تلویزیونی یکی از تاثیرگذارترین محصولات فرهنگی هستند که برای بقا و موفقیت باید با نیازهای جامعه و ارزش‌های آن هماهنگ باشد. این حرف تازه‌ای نیست و در راستای همین حرف است که در ابتدای متن نوشتم لستر نایگارد و والتر وایت باید برادر باشند. اگر خودمحوری را یکی از ارکان فرهنگ نو جوامع بدانیم، دیدن سریال‌های متعدد درباره آدم‌هایی که همه چیز را ویران می‌کنند تا به خواسته خود برسند اصلا چیز عجیبی نیست و در این بین شخصیت‌های اصلی دو سریال «فارگو» و «برکینگ بد» نمونه‌های تمام عیار چنین رویکردی هستند. هم لستر و هم والتر در ابتدا آدم‌هایی هستند پخمه و بی دست و پا که ناگهان می‌بینند قطار دنیا به راه افتاده و آنها عقب افتاده‌اند پس برای اینکه خود را به قطار برسانند باید میان‌بر بزنند؛ والتر دست به تولید شیشه می‌زند و سلطان مواد مخدر می‌شود و لستر هم همسرش را می‌کشد و با جرات و گستاخی که پیدا کرده به یکی از کارگزاران کلاش و البته موفق بیمه بدل می‌شود که هیچ خط قرمزی برایش وجود ندارد. لستر و والتر یاد می‌گیرند چطور برای ماندن در این دنیا که هر روز دارد عوض می‌شود باید گرگ بود، اگر روزگاری مظلوم بودن ارزش بود حالا دیگر از آن خبرها نیست، حالا باید مار بخوری تا افعی شوی. این شاید شعار والتر و لستر باشد، که هر دو متوجه شده‌اند دنیا دو روز بیشتر نیست و برای همین است که والتر باجناقش را فدا می‌کند و لستر هم معشوقه‌اش را به لانه گرگ می‌فرستد، تا خودشان دمی بیاسایند. لستر و والتر نمونه‌های بارز آدم‌های قرن جدید هستند و برای همین هم هست که مخاطب با آنها احساس همذات‌پنداری می‌کند؛ مخصوصا وقتی مخاطب در خودش نمی‌بیند که روزی (نه با کشتن یا تولید شیشه) بلکه با جسارت و جرات بخواهد خواسته خود را دنبال کند. برای همین است که مخاطبان تلویزیونی شیفته والتر و لستر می‌شوند و تمام کارهای نادرست آنها را می‌پذیرند. چون لستر و والتر ناخودآگاه مخاطب را قلقلک می‌دهند، به او یادآوری می‌کنند که آنها هم آدم‌هایی معمولی هستند ولی در این دنیا تغیریافته باید معمولی بودن را کنار گذاشت و به سیم آخر زد… انگار این تنها راه زنده ماندن در این دنیای جدید است وگرنه سرنوشت همه آدم‌ها یکسان است و آن خرد شدن زیر دندا‌ن‌های گرگ‌های گرسنه است که یاد گرفته‌اند گله را ترک کنند و راه خود را بروند. لستر و والتر باید برادر باشند، دو برادری که هر دو از حابیل بودن به قابیل بودن می‌رسند و پایان تلخ زندگیشان بیش از آنکه درسی اخلاقی بدهد، یادآوری می‌کند که این راهی که دنیا در پیش گرفته پایانی جز خون و نیستی ندارد و حتی اگر از آسمان باران هم ببارد، و حتی اگر مرگ را در دوقدمی خود ببینند، مردم ترجیح می‌دهند چکش‌هایشان را از به دست بگیرند و مغز مزاحمان را متلاشی کنند. برای ماندن در این دنیا باید یا لستر بود یا والتر، زندگی به سبک معاون کلانتر مالی سالورسون واقعا چه لطفی دارد؟ انتخاب با شماست یا به زندگی زیردستی ادامه دهید و یا  شعار لستر و التر را سر دهید: زنده باد جنون آنی!

Total Views: 3263 ,

One comment

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *