همه چیز در «زمین آوازی گناه‌آود است» ساخته‌ی رونی مالبرگ فنلاندی در مرز پوسیدن و ویرانی است، از لباس‌هایی که شخصیت‌ها در روستای رهاشده‌ی فیلم به تن دارند تا روابطی که در زندگی آنها حاکم شده است. مردانی که غریزه‌ای جز میل جنسی ندارند و زنانی که انگار جز رها کردن خویش در دست آنها، فکر و ذکری ندارند. طبیعت وحشی فیلم، فقط به سکانس ترسناک زایمان همراه با مشکل گاو یکی از اهالی روستا و یا سلاخی کردن گوزن‌ها ختم نمی‌شود، این بدویت در تمامی کارها و رفتارهای اهالی روستا رخنه کرده، هر کاری که یکی از این اهالی روستا انجام می‌دهد نتیجه‌ای منحت و حیوانی را دنبال می‌کند: مردها فقط به فکر گول زدن زنان هستند و زنان نه تنها از این فریب خوردن لذت می‌برند، بلکه تلاش می‌کنند مسیر مردها به رختخواب آنها ختم شود و مهم نیست در اتاقی شلوغ هستند و یا همه می‌دانند پشت اصطبل مشغول چه کاری هستند و وقتی اهالی روستا در حال جماع یا به فکر جماع نیستند، مشغول خوردن هستند.

حالا در این روستای نفرین‌شده‌ی گناه‌آلود دختری، روی مرز معصومیت و بزرگسالی ایستاده به نام مارتا، دختری که انگار زودتر از زمانش به بلوغ رسیده و چشم تمامی مردان روستا به دنبال اوست و هرکسی به او نزدیک می‌شود فکری ندارد جز خوابیدن با او. مارتا کودکی با بدن بزرگسال است و این را می‌شود در بی‌اختیار خندیدن‌هایش و عادت عجیبش به برهنه خوابیدن دنبال کرد. اگر هر مردی در بدن او فقط زنانگی می‌بیند، او انگار کاملا ناآگاه به این زنانگی است و نگاه شهوت‌آلود و مهربان را تمیز نمی‌هد و هنوز آرزوهای کودکانه در سر می‌پروراند و به دنبال مردی با اسب سفید است و همین او را به سمت و سویی تلخ راهی می‌کند (این حس و حال کودکانه مارتا را مقایسه کنید با رفتار همراه با شیطنت و عامادنه  تحریک‌آمیز ایوا در «داستان یک گناه» والرین بورووژیک). سادگی مارتا در برابر طبیعت خشن و آدم‌های خشن روستا قرار می‌گیرد و در نهایت هم جز فاجعه قرار نیست چیزی برایش رخ بدهد، این آینده(!) محتوم او بوده که ازش رهایی نداشته و دیگران هم رهایی نخواهند داشت. «زمین آوازی گناه‌آلود است» با استفاده درستش از دوربینی که توهم روی دست بودن را القا می‌کند، تدوین خشن، تصاویر و موسیقی سرد، بازی‌های زمخت و حس مستندواری که دارد، یکی از تجربیات عجیب سینمای غیرمرسوم در دهه 1970 است.

فیلمی که ناتورالیسم در سینما را وارد سطحی جدید می‌کند و منظور فقط کشته شدن واقعی گوزن‌ها یا گاوی در ابتدا فیلم نیست، ناتورالیسم مالبرگ در اینجا بیشتر یادآور کارهای امیل زولاست و رفتارهای شخصیت‌هایش یادآور آن مغازله رقت‌انگیز دختر و پسر اصلی رمان «ژرمینال» در زیر آوار معدن است، مالبرگ مثل زولا سراغ بدوی‌ترین لایه‌های خوی انسانی می‌رود – سکانس موعظه کشیش و پایانش اگرچه کار نویسنده رمان «زمین آوازی گناه‌آلود است» تیمو موکا و اجرای دقیق مالبرگ است، اما انگار از میان دستنوشته‌های زولا بیرون آمده باشد – و برای همین فیلمش تا این میزان خشن، عصبی، تاثیرگذار و ویرانگر است.

(سینمای پنهان، مجموعه مطالبی خواهد بود که در آنها فیلم‌های کمتردیده‌شده‌ی سینمای جهان را معرفی می‌کنم)

Total Views: 1646 ,

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *