استفاده کلیشه‌ها کار خطرناکی است مثل راه رفتن روی لبه‌ی تیغ و این کاری است که سریال ترسناک فرانسوی «ماریان» (پخش از نتفلیکس) انجام می‌دهد و به شکل لذتبخشی موفق عمل می‌کند. سریال داستان دختری است به نام اما لارسیمون (با بازی ویکتوار دوبوآ) که نویسنده مجموعه رمان‌های ترسناک محبوبی است با شخصیت اصلی لیزی لارک. او جلد آخر این مجموعه را نوشته و در جشن امضای آن اعلام می‌کند دیگر نوشتن این مجموعه را دنبال نمی‌کند چون کارش با لیزی و موجود شروری به نام ماریان که شخصیت منفی کتاب‌ها بوده تمام شده. در همان جشن امضاء یکی از همشهری‌های قدیمی اما به نام کارولین از میان جمع فریاد می‌زند که اما باید به نوشتن ادامه دهد چون مادر دیوانه کارولین منتظر جلد بعدی است و خیلی خوشحال می‌شود اگر اما به شهر محل تولدش که شهر بندری کوچک به نام اِلدن است سری بزند. اتفاقاتی می‌افتد و اما تصمیم می‌گیرد همراه منشی خودش کامی (لوسی بوژن) به زادگاهش برود که 15 سال پیش پس از اتفاقاتی تلخ آنجا را ترک کرد.

سریال روایتی آشنا دارد که در دو سطح حرکت می‌کند؛ یکی درباره ماجراهایی است که اما در کتاب‌هایش نوشته و یکی یکی به واقعیت بدل می‌شوند و هر کدام از مرگ‌های دلخراشی که او نوشته به وقوع می‌پیوندند تا جایی که اما تصمیم می‌گیرد دیگر ننویسد اما ماریان ول کن ماجرا نیست چون حیاتش به نوشتن اما وابسته است. خط داستانی بعدی رویارویی اما با گذشته خودش است، اینکه چه شد که خانه را ترک کرد، در رابطه با گروه دوستانش که به «کشی شکستگان» معروف بودند چه اتفاق‌هایی رخ داد که او را از آنها جدا کرد و چه شد که او حالا آدمی است تنها هرچند موفق در نویسندگی. تنیده شدن واقعیت و خیال چیزی است که این دو داستان را به هم ربط می‌دهد و حضور شخصیت ماریان که به شکل عینی شخصیت منفی رمان‌هاست که به دنیای واقعیت آمده تا انتقامی قدیمی را بگیرد با حضور غیرعینی او به عنوان استعاره‌ای از ترسی از گذشته در وجود اِما که حالا دیگر باید با آن روبرو شود، ستون فقرات روایت ساموئل بودین و کوک دانگ تران، دو نویسنده سریال را شکل داده است.

سریال از تمامی المان‌های آشنای ژانر ترسناک استفاده می‌کند؛ از موسیقی پرحجم که در لحظات ترسناک موکد می‌شود گرفته تا شوک‌های ناگهانی، از دستی که آرام روی در می‌لغزد تا باز و بسته شدن در، از دیدن خواب ترسناک گرفته تا ادامه یافتن آن در زندگی واقعی، از تسخیر شدن بدن شخصیت‌ها توسط روحی خبیث گرفته تا مراسم جن گیری. نویسندگان سریال انگار خوره‌های ژانر وحشت بودند و این را می‌شود در جای جای سریال دید، از ادای دین به «درخشش» گرفته تا استفاده از موسیقی فیلم‌های معروف ژانر وحشت چون «کشتار با اره برقی در تگزاس» تا عینا بازسازی کردن یک صحنه از فیلم «جن گیر 3» – این صحنه در اسکله رخ می‌دهد و جای دوربین و شکل راه رفتن ماریان با دست‌های دراز شده به دنبال مقتولش دقیقا شبیه کشته شدن یکی از شخصیت‌ها توسط موجود شر در بیمارستانی در «جن گیر 3» است. و این همه ماجرا نیست، دو نویسنده دیوانه ادبیات وحشت هم هستند نه فقط به این دلیل که هر قسمت سریال با جمله‌ای از نویسندگان مطرح ژانر وحشت مثل ادگار آلن پو آغاز می‌شود بلکه وقتی قسمت‌هایی از کتاب‌های اِما خوانده می‌شود متوجه غنای ادبی نثر آنها هم می‌شوی. این بده بستان سریال با ژانر ترسناک، مخصوصا با فیلم‌هایی که درباره جن گیری، سحر و جادو و واقعیت شدن خیال هستند چیزی است که سریال را دیدنی کرده است. همان چیزی است که در ابتدا از آن به عنوان لبه تیغ یاد کردم. چرا سریال با موفقیت از روی این لبه تیغ می‌گذرد؟ به این دلیل که تنها به فکر ادای دین کردن به این کارهای قدیمی نبوده. استفاده دو نویسنده از المان‌های کلیشه‌ای و ادای دین‌ها فقط برای این نیست که بگویند آنها اطلاعات بسیاری درباره گذشته سینمای وحشت دارند. آنها آگاه هستند که قبلا موضوع آنها دستمایه چند کار مهم و یا حداقل ماندگار در ذهن مخاطبان ژانر ترسناک بوده، برای همین استفاده آنها شبیه استفاده از چاشنی‌های آشنا در طبخ خوراکی جدید است. «ماریان» شبیه بسیاری از کارهای ترسناکی است که دیدیم اما با بسیاری از آنها هم فرق دارد. شاید مقایسه سریال با فیلم «کالبد جنیفر» بد نباشد، در آن فیلم بحران بلوغ به شکلی استعاری از طریق داستانی ترسناک با محوریت ترس از بدن (body horror) روایت می‌شد اما تاکید بیجای فیلمساز بر خون و خونریزی و شیوه‌های مختلف مثله کردن چیزی بود که ذهن سازندگان را به خودش مشغول کرده بود و باعث می‌شد آن استعاره از بلوغ و آشتی با بدن اصلا دیده نشود. درعوض در «ماریان» با وجود برخی سکانس‌های خونین – که با پرهیز و خویشتنداری کارگردان‌ها تصویر شده – تاکید بر روحیات درونی اما است، این اتفاق‌های ریز و درشت – که برای لوث نشدن داستان چیزی از آنها نمی‌گویم مثلا اینکه فانوس دریایی چه اهمیت در سریال دارد – برای این است که دلیل رفتن اما را بفهمیم و اینکه چطور داستان‌هایش بازتابی هستند درونیات سرکوب‌شده‌ی او و همچنین از عواطف و خواسته‌های برآورده نشده‌ی او. از طرفی اگر کسی بخواهد می‌تواند در قصه ماریان هم ردی از داستان‌های قیام برای استقلال زن‌ها پیدا کند اما راستش این برداشت بهتر است در حد یک ایده بماند چون رویکرد سریال به اندازه کافی و عامدانه زنانه است و راه را برای برداشت‌های زنانه باز می‌کند که نخواهی متوسل اما و اگر شوی. تمامی شخصیت‌های اصلی سریال زن هستند، مردهای سریال اغلب ناتوان هستند و یا نقشی فرعی دارند. مهم‌ترین کارها را زنان انجام می‌دهند و این چرخش زنانه شاید همان چیزی است که به شکل ناخودآگاه باعث می‌شود موقع تماشای سریال با همه المان‌های آشنا و کلیشه‌ایش فکر کنی داری داستانی جدید را می‌بینی. به نظرم موفقیت سریال در همین ریزه‌کاری‌ها باشد. اینکه چطور با استفاده از المان‌های آشنا می‌تواند ما را گرفتار خودش کند و بترساندمان.

موخره: شخصا به ژانر وحشت علاقه خاصی دارم، به نظرم ژانری است که هم آثار ماندگاری در آن خلق شدند – از «نوسفراتو» مورنائو بگیر تا «جن گیر» ویلیام فریدکین تا «دراکولا»ی فرانسیس فورد کوپولا- و هم در این ژانر می‌شود دست به ابتکارهای بسیاری زد – ترساندن به اندازه خنداندن و چه بسا بیشتر از آن دشوار باشد و به همان اندازه که کمدین خوب، کم داریم، فیلم ترسناک‌ساز خوب هم کم داریم. چیزی که در یک کار ترسناک موجب ایجاد ترس می‌شود، عامل ترس است. اغلب وقتی تماشاگر از عامل ترس آگاه می‌شود، مثلا یک عروسک در «آنابل» دیگر چیزی برای ترسیدن وجود ندارد، چون مخاطب سریع درباره رابطه خودش و احتمال رخ دادن اتفاقی ترسناک از طریق آن عامل ترس حساب و کتاب می‌کند. درنتیجه هر چه حضور عامل ترس و معرفیش به تعویق بیفتد فیلم ترسناک‌تر می‌شود. نکته اینجاست که در «جن گیر» به عنوان پرچمدار سینمای وحشت، عامل ترس خیلی زود معرفی می‌شود و آنچه موجب ترسناکی فیلم می‌شود نگاه انسانی و واقعگرایانه توام با المان‌های ژانر معمایی در متن و اجراست. «ماریان» از آن جهت برایم شخصا واقعا ترسناک بود که در داستانی ساده و آشنا موفق شده بود هم عامل ترس را در حالت تعلیق نگه دارد و هم شخصیت اصلیش را آنقدر ملموس بپروراند که مدام به فکر آینده او باشی و این اتفاق نادری است در ژانر وحشت که در آن شخصیت‌ها فقط قربانی هستند و روح و روان ندارند. «ماریان» یک پیشنهاد ویژه و ترسناک است برای دوست‌داران وحشت.

این متن پیش از این در روزنامه سازندگی منتشر شده است

Total Views: 253 ,