وحشت بی‌صدا – سوسپیریا ساخته لوکا گوادانینو

«سوسپیریا» لوکا گوادانینو همه چیزهای جذابی را که برای خاطره‌بازی لازم هست دارد؛ از حضور دوباره جسیکا هارپر که با بازی در نسخه اصلی «سوسپیریا» به کارگردانی داریو آرجنتو درخشید در نقشی بسیار کوتاه تا دیدار دوباره با آنگلا وینکلر (بازیگر فیلم‌های «شرف از دست رفته کاترینا بلوم» ساخته فولکدر شلندروف و مارگراتا فن تروتا، «طبل حلبی» ساخته شلندروف، «دانتون» ساخته آندری وایدا و «ویدئوی بنی» ساخته میشائیل هانکه)، اینگرید کَوِن (بازیگر «عشق از مرگ سردتر است»، «سرباز آمریکایی» و «مارتا» هر سه ساخته رینر ورنر فاسبیندر)، سیلوی تستود (بازیگر «اسیر» شانتال آکرمن و «به خانه می‌روم» مانئول دی اولیویرا) و رنی سوتندیک (بازیگر «اسپترز» و «مرد چهارم» هر دو ساخته پل ورهوفن). جدای از این تجدید دیدارها همین که تیلدا سوئیتن در فیلم در سه نقش بسیار متفاوت، از پیرزنی چروکیده تا پیرمردی رنج‌دیده و یک مربی رقص مرموز بازی می‌کند و فیلم بازسازی یکی از تعیین‌کننده‌ترین فیلم‌های سینمای جالو ایتالیا یعنی «سوسپیریا» است. اما فیلم گوادانینو که تمام می‌شود، هیچ ردی از این خاطره‌بازی‌ها باقی نمی‌ماند و فیلم بیشتر به یک شوخی نچسب می‌ماند. چرا این اتفاق افتاده است؟

«سوسپیریا» داریو آرجنتو (متنی مفصل درباره فیلم را اینجا بخوانید) با اتکاء به اصول ژانر وحشت (فیلم همزمان بده و بستانی دارد با سینمای وحشت هالیوود، ادبیات گوتیک و نوشتارهای ادگار آلن پو) و وام گرفتن از طراحی صحنه‌های بسیار پیچیده و پرنقش و نگاری که همزمان یادآور سینمای اکسپرسیونیستی آلمان و آرت‌نُوو (هنر نو) است و رنگ‌آمیزی‌های ماریو باوا را به ذهن متبادر می‌سازد و رویکرد روانشناختی فرویدی‌اش (آنچه بر سر سوزی با بازی جسیکا هارپر می‌گذرد کاملا با اندیشه‌های فروید اتریشی درباره بلوغ همخوانی دارد) به یکی از نقاط عطف سینمای جالو (و جدی گرفته شدن این سینمای اساسا تجاری و درجه دو) و سینمای وحشت در دو سوی اقیانوس اطلس بدل شد و بعد از این فیلم، دیگر هر فیلمی که با ماجرای دختری معصوم و گرفتار نیروهای شر دیدیم ناخوداگاه ما را یاد فیلم آرجنتو می‌انداخت، از «کری» برایان دی پالما (در استفاده از رنگ) تا «قوی سیاه» دارن آرونوفسکی (در تبدیل کلاس باله به جهنم).

اما فیلم گوادانینو – فیلمساز ایتالیایی که خاطره شیرین «ملیسا پی.» و «من عشق هستم» هنوز در خاطرمان مانده و حتا بازسازی او از «استخر» ژاک دری با عنوان «شیرجه» جذاب و رندانه بود – نه تنها این وامداری‌ها و خطوط اتصال را دنبال نکرده بلکه ما به ازایی هم برای آنها طراحی نکرده است. فیلم او صرفا ماجرای دختری به نام سوزان اهل آمریکا که در سال‌های اواخر دهه 1970 در آلمانی که گرفتار فراکسیون ارتش سرخ (RAF) یکی از خشن‌ترین و شاخص‌ترین گروه‌های چپ‌گرا در آلمان پس از جنگ جهانی دوم شده، پا به مدرسه باله تانز می‌شود و خیلی سریع نظر مادام بلانش را به خود جلب می‌کند غافل از اینکه برنامه خاصی برای او تدارک دیدند. فیلم در همین سطح می‌ماند، برای اینکه به دام تقلید نیفتند، رنگ‌آمیزی و طراحی صحنه جلوه‌فروش آرجنتو را با فضای سبز-خاکستری جایگزین می‌کند اما حرکات دوربین سوار بر کرین و پَن‌های سریعش تبدیل به زبانی سینمایی برای بیان ترس و درونیات سوزان نمی‌شود و حتا ایده ربط دادن نازی‌های به فراکسیون ارتش سرخ هم به مضحکه‌ای بدل می‌شود که به جای عمق دادن به فیلم مدام آن را از مسیر خود دور می‌سازد و درست در صحنه رقص تجربی نهایی که قرار است فیلم به اوج برسد، اجرای بد و خام‌دستانه فیلم را با قدرت به زمین می‌کوبد. و انگار این کافی نبوده، سکانس مراسم قربانی کردن سوزان و دیدار با مادر سوسپیریریوم به یک سیرک خنده‌دار و عصبی‌کننده بدل می‌شود و رودست نهایی هم آب سردی است بر پیکر بیننده.

مشکل «سوسپیریا» گوادانینو این است که برای هیچ کسی ساخته نشده؛ اگر طرفدار فیلم آرجنتو باشید که به شدت سرخورده می‌شوید و اگر هم بدون فکر به آن فیلم، به تماشای فیلم گوادانینو بنشینید احساس می‌کنید با یک فیلم سردرگم روبرو شدید که همزمان دوست دارد هم یک کار ترسناک تجاری هالیوودی باشد و هم یک فیلم هنری با مایه‌های وحشت. جدای از موسیقی درخشان تام یورک برای فیلم که به تنهایی ارزش بارها شنیدن را دارد، این سردرگمی و پا درهوایی شاید بهترین اتفاقی باشد که فیلم رخ می‌دهد چون باعث می‌شود دوباره دلتان بخواهد سری به بهترین فیلم‌های جالو مثل «خون و بند سیاه» ماریو باوا، «قرمز غلیظ» داریو آرجنتو و «خانه‌ای با پنجره‌های خندان» پوپی آواتی یا بهترین‌های سینمای وحشت با خط داستانی مشابه مثل «کری» برایان دی پالما  بزنید، یا اصلا دوباره «آدم‌های گربه‌ای» و «من با یک زامبی قدم زدم» هر دو ساخته ژاک تورنر تجدید میثاق کنید و اگر کاری به گذشته ندارید، «کلایمکس» گاسپار نوئه را نگاه کنید که بدون روی آوردن به ژانر وحشت، شاید بهترین ترجمان معاصر «سوسپیریا» آرجنتو باشد.

تیتر متن نام یکی از قطعات تام یورک برای فیلم است
این متن پیش از این در روزنامه سازندگی منتشر شده است

Total Views: 543 ,