بیایید ریسک کنیم و کاری نداشته باشیم که «عاشق برای یک روز» را فیلیپ گرل بعد از پنج دهه فیلمسازی ساخته است و کاری به فیلم‌های قبلی او نداشته باشیم و اصلا انگار با یک فیلمساز تازه نفس روبرو هستیم. اصلا کاری نداریم که گرل هرچند از سربازان موج نو نبود، اما همیشه فیلم‌هایش را موج نویی ساخته می‌سازد و این کار را ادامه هم خواهد داد. کاری نداشته باشیم که هنوز (بیشتر) فیلم‌هایش را سیاه و سفید می‌سازد و بازیگران فیلم‌هایش را طوری انتخاب می‌کند که حتا وقتی معروف و آشنا هستند در فیلم او چهره‌ای ناآشنا از آنها می‌بینیم. کاری نداریم که لحن و مود فیلم‌هایش در طی پنجاه سال فیلمسازی شکل گرفته و تجربه‌های درخشانی مثل «Les Hautes solitudes»، «بچه مخفیانه»، «تولد عشق»، «باد شبانه»، «عشاق همیشگی» و «ژلوزی» را ساخته است. کاری نداریم که فیلم‌هایش با وجود این همه سال تجربه، هنوز خامی آماتوری دارد که البته عامدانه است. اینطور جلو برویم انگار «عاشق برای یک روز» اولین فیلم کارگردانش است و یا بهتر و معقول‌تر از آن، اولین مواجهه ما با فیلیپ گرل.

«عاشق برای یک روز» در بخش دو هفته با کارگردانان، یکی از بخش‌های جنبی جشنواره کن 2017 روی پرده رفت که در یکی دو سال اخیر با انتخاب و نمایش فیلم‌هایی جسورانه و تجربی‌تر مثل «هزار و یک شب» ساخته میگل گومژ و یا کارهای کوتاه پیتر سکارسکی و همین سال گذشته با نمایش «بگذار آفتاب به داخل بتابد» کلر دنی، «ژانت» ساخته برونو دومون و همین «عاشق برای یک روز» به هیجان‌انگیزترین بخش جشنواره کن برای سینه‌فیل‌های تشنه‌ی تجربه‌های نو بدل شده است.

«عاشق برای یک روز» داستان یک استاد دانشگاه است به نام ژیل، که تازه وارد میانسالی شده، تنها زندگی می‌کند و ازدواجش دختری دارد به نام ژین که 23 ساله است. سن و سال پدر و دختر نشان می‌دهد که ژین حاصل عشقی آتشین بوده که زود چراغش خاموش شده و این حس را به ما می‌دهد که ژیل همیشه درگیر روابط زودگذر عاشقانه است. ژین به تازگی از دوست پسرش جدا شده، اصلا درام فیلم از آنجایی شروع می‌شود که ژین گریان و درمانده به خانه پدرش می‌رود و از جدایی عاطفیش می‌گوید و در خانه پدر دوباره ساکن می‌شود. این اتفاق زمانی رخ می‌دهد که خود ژیل هم با دختری بسیار جوانتر از خودش به نام آریان همراه شده است که او هم 23 ساله است. حضور این سه نفر در خانه و رابطه آنها درام گرل را شکل می‌دهد. درامی که تمامی المان‌های فیلم‌های کمدی رمانتیک را دارد اما اصلا شبیه هیچ کدام از آنها نیست. بخش زیادی از دیالوگ‌های این سه نفر را، چه زمانی که دو به دو صحبت می‌کنند و چه در لحظاتی که سه نفر در قاب حضور دارند، همان حرف‌های آشنای روزمره است درباره عشق و روابط عاطفی، گذرا بودن و یا عمیق بودن آنها، بیم‌ها و امیدهای جاری در این روابط. فیلم انگار درباره واهمه‌های بی نام و نشانی است که همیشه در کمین روابط عاطفی و عشق هستند و می‌توانند شیرینی آنها را به تلخی و یا سادگی و سبکی آنها را دگرگون کند و عمقی و بعدی تازه به آنها بدهد.

از طرفی فیلم فصل به فصل است و در میان آن، راوی درباره تغییرات درونی و برونی شخصیت‌هایش نظر می‌دهد و مثلا می‌گوید: «شادی به سرزمین آنها آمد». این لحن سرخوشانه و بی‌قید راوی و روزمرگی توام با ملیح بودنی که در رابطه سه شخصیت جاری است، همان المان‌های کمدی رمانتیکی است که به آنها اشاره شد اما این فیلم یک کمدی رمانتیک سبک برای وقت‌گذرانی نیست. بیشتر نگاهی است فلسفی به روابط عاطفی آن هم از دید فیلمسازی که رویکردی شوخ‌طبعانه به این روابط دارد.

این نگاه فلسفی شوخ‌طبعانه خیلی دور از زندگی خود فیلمساز هم نیست و حضور دخترش اِستر در نقش ژین این نزدیکی بیوگرافیک را تشدید می‌کند ولی خب قرار شد کاری نداشته باشیم به گذشته فیلمساز و تجربیات پیشین او و کاری نداشته باشیم که همیشه المان‌های پررنگ بیوگرافیک در آثارش وجود داشته.

«عاشق برای یک روز» با این نگاه فیلمی است تروتازه، با شیطنت‌های روایی و تاکید بر روزمرگی و شخصیت‌های پرحرفی که نمونه‌اش را در کارهای ژان یوستاش یا ژان لوک گدار می‌دیدیم. فیلمبرداری سیاه و سفید و قاب‌هایی که با دقت بسیار بسته شدند اما حس تصنعی ندارد چیزهایی است که این روزها کمتر می‌شود در سینما پیدا کرد، نه که نباشد اما انگار اینطور فیلمسازی به گذشته متعلق بوده و گهگاه در کارهای فیلمسازهای جوانتری مثل نوآ بامباک، ریچارد لینکلیتر و یا مایک میلز می‌شود ردی از آنها را پیدا کرد.

«عاشق برای یک روز» فیلم خوبی است برای آشنایی با فیلیپ گرل و بعد غرق شدن در سینمای تجربی‌تر و جسورانه‌ترش و از طرفی در کنار «بگذار آفتاب به داخل بتابد» کلر دنی یک زوج عاشقانه را شکل می‌دهد برای سال سینمایی 2017.

این مطلب پیش از این در نشریه هنروتجربه منتشر شده است
برای خواندن دیگر مطالب جامپ کات به اینجا مراجعه کنید

Total Views: 316 ,