«فریب‌خورده» را یک بار دان سیگل فیلم کرده و حالا هم سوفیا کوپولا. سیگل با آن روحیه «ماچو»منشانه با بازی کلینت ایستوود با خط‌های زمخت چهره و رفتار خشن مردانه‌ی از نوع مردان بدوی و وحشی فیلمی ساخت که زن‌ستیز بود و بی‌شرم و گستاخ. روایتی بود بی‌پروا از اغواگری مردی که زمین‌گیر شده اما می‌داند چطور از خوی زنانه سوءاستفاده کند و زنان بزرگ و کوچک خانه‌ای را که به او پناه داده به جان هم بیندازد.

فیلم دان سیگل بعد از نزدیک به چهار دهه هنوز شاید بهترین همکاری سیگل و ایستوود باشد. دلیلش هم بیش از هر چیزی در همان جسارت و بدویتی است که در تصاویر فیلم و بازی‌های آن نفوذ کرده. روایت سیگل از «فریب‌خورده» یک‌سویه، مردانه و همسو با روحیات ماچویی و بعضا ضدزن او بود. فیلمسازی که اگر نه از نظر شخصی، اما در مقام یک فیلمساز اساسا زن را در بهترین حالت همچون کالایی برای بهره‌بری‌های مردانه می‌دید و در دیگر مواقع شیئی به اهمیت یک تکه آجرِ افتاده گوشه‌ی زمین.

سوفیا کوپولا حالا در مقام فیلمساز زنی که در کارهایش روحیه زنانه و هویت زنانه نقش مهمی داشته (فیلم اولش «خودکشی باکره‌ها» را به خاطر بیاورید) در تلاشی کنجکاوکننده دوباره سراغ این قصه رفته، اما چه حاصل که در ترجمه سینمایی این قصه همه چیز گم شده است. کوپولا بدون داشتن هویت و اصالتی فردی (برخلاف دان سیگل) اقتباسی عقیم از «فریب‌خورده» انجام داده که با انتخاب بازیگرهای هدررفته‌اش راه را برای هرگونه برقراری ارتباط می‌بندد. درست یا غلط، روایت دان سیگل سویه‌ای مردانه و خشن و زن‌ستیز دارد و حداقل تکلیف بیننده با فیلمساز از همان ابتدا روشن است.

در روایت کوپولا، فضا حالتی مثل قصه‌های پریان پیدا کرده، گامی کنجکاوکننده که در ابتدا بیننده را جذب می‌کند. انتظار داری با روایتی معکوس با قصه دان سیگل مواجه شوی. انتخاب کالین فارل هم جذاب می‌نماید: برعکس ایستوود ماچو نیست و نه آن خوی بدوی در نگاه و رفتار و فیزیکش نیست. درواقع فیلم در آغاز با این انتخاب‌ها ما را آماده می‌سازد برای روایتی معکوس از آن اغواگری مردانه و امیدوارمان می‌سازد به دیدن روایتی از توانمندی و سرشت زنانه در برخورد با یک عامل بیرونی، یا بهتر بگوییم یک مزاحم. این مقدمه‌چینی ما را آماده می‌سازد منتظر ماجرای مردی که از تمامی زنان دوروبرش سوءاستفاده می‌کند نباشیم و قصه‌ای ببینیم از زنانی که با وجود تمایل‌های مختلف جسمانی و غیرجسمانی به این مرد/مزاحم، روی پای خود می‌ایستند و انتقامی سخت از او (و جامعه مردانه) بگیرند.

اما شگفتا که فیلم هرچه پیشتر می‌رود، بیشتر تیشه به ریشه خود می‌زند و به نقض غرض بدل می‌شود. به فیلمی عقیم بدل می‌شود که نه آن رویکرد مردانه و گستاخانه‌ی فیلم سیگل را در پیش می‌گیرد و نه بدل آن را. در وسط می‌ایستد و دچار اختگی می‌شود. قرار بوده درباره زنانگی و اعاده حیثیت از سرکوب زنان باشد اما بدل می‌شود به کاری سردرگم که ناخنکی به دنیای سیگل می‌زند و ناخنکی به دنیای جین کمپیون. مشکل کوپولا شاید در همین باشد که جسارت زنانه کمپیون را ندارد و بهتر بگویم در حدواندازه موضوعی که انتخاب کرده نیست و تلاشی که می‌کند هم به قدری نیست که فیلمش را آنقدری بالا بکشد که در قدوقواره فیلم دان سیگل بایستد. برعکس کاری می‌کند که فیلم متوسط سیگل در مقام مقایسه یک فیلم فوق‌العاده به نظر برسد و این شکست سختی برای فیلمسازی است که رویکرد زنانه در کارنامه‌اش مهم بوده و ابتر بودن نگاه زنانه‌اش در اینجا کاری می‌کند که دلت برای فیلم زن‌ستیز اما حداقل صادقانه در پرداخت مردانه‌ی دان سیگل تنگ شود.

این مطلب پیش از این در روزنامه شرق منتشر شده است

Total Views: 344 ,