پس از تماشای «سیکاریو» ساخته‌ی دنی ویلنو با خودت می‌گویی شاید دیگر وقتش باشد درباره استفاده از نمای هوایی از شهرها و مناظر در فیلم‌های تریلر مقاله‌ای بلند نوشت؛ استفاده از این نماهایی که اغلب با «دِرون» گرفته شده‌اند و در آن لنز دوربین همچون ناظری تمام‌بین به زمین نگاه می‌کند به صورت ترجیع‌بند در تعدادی از فیلم‌ها و سریال‌های سال‌های اخیر استفاده شده است. ترجیع‌بندی بصری که تقریبا همیشه حس و حالی وهم‌گونه و هراس‌آور به مخاطب می‌دهد. استفاده از چنین نمایی فرق می‌کند با استفاده مرسوم از نماهای هلی‌شات در فیلم‌های صرفا تجاری مثل «تسویه‌حساب‌کن» با بازی دنزل واشنگتن. برای درک این تفاوت شاید دو فیلم در ظاهر تریلر و در باطن روانشناختی «مُرداب» ساخته آلبرتو رودریگوئز لیبرو (یادداشتی درباره فیلم را اینجا بخوانید) و «سیکاریو» مثال‌های خوبی باشند. در هر دو فیلم ما با کارآگاه‌ها یا مامورانی روبرو هستیم که برای انجام کاری مهم به محلی می‌روند که با آن آشنایی ندارند و نمی‌دانند چه چیز در انتظار آنهاست. در «مرداب» همین تاکید بر ناشناختگی محیط با استفاده از نماهای «درون» از مرداب‌هاست که هم بیننده را در تعطیق نگه می‌دارد و هم ترکیب‌های رنگین هوش‌ربا و البته مخوفی از دنیای ناشناخته‌ای که دو کارآگاه به آن قدم گذاشتند ترسیم میکند. علاوه بر این، این نماها آنقدر باز هستند که باعث می‌شود آدم‌ها بسیار ریز و ناچیز دیده شوند و این مسئله در «مرداب» و «سیکاریو» کارکردی تماتیک پیدا می‌کند و بر عدم کنترل تمام و کمال شخصیت‌ها و اتفاقات پیرامونشان تاکید می‌کند.

دنی ویلنو از همان فیلمهای اولش مثل «Maelstorm» یا فیلم کوتاه جذاب «طبقه بعدی» نشان داده بود کارگردانی است با دید بصری خاص و قابل‌تامل. خیلی کم پیش می‌آید در فیلم‌های او نماهایی ببینم که صرف زیبا بودن گرفته شده باشند (همکاری‌های اخیرش با راجر دیکینز فیلمبردار مخصوصا در «سیکاریو» گواه این گفته است)، ویلنو آنقدر در کارش جدیت دارد که سعی می‌کند همیشه همه چیز را به خلاصه‌ترین و البته تاثیرگذارترین شکل ممکن به تصویر بکشد. از این نظر شاید دیدار مجدد با «آتش‌افروز» که نامزد اسکار خارجی زبان شد، «زندانی‌ها/محبوسان» و «دشمن» راهگشا باشد. حالا در «سیکاریو» ویلنو این رویکردش را در خدمت نوعی داستان‌پردازی قرار داده که می‌شود گفت با «زندانی‌ها/محبوسان» شروع شد. این نوع داستان‌پردازی متکی است به آغاز فیلم با فرمول‌های آشنا و پیش بردن داستان با الگوهای آشنا و کم کم از نیمه راه، فاصله گرفتن از فرمول‌ها و پرداختن به موضوعاتی دیگر.

درواقع ویلنو در «زندانی‌ها/محبوسان» و به‌خصوص در «دشمن» و «سیکاریو» با حرکت در خط طولی (رخداد) فیلمنامه و تاکید بر آن کارش را آغاز می‌کند و به مرور خط طولی را رها می‌کند و حرکت در خطوط عرضی و لایه‌ای فیلمنامه را ادامه می‌دهد و همین باعث می‌شود در این سه فیلم موفق به خلق تریلرهایی شود که در ظاهر و بدو امر آشنا هستند اما با رسیدن به انتهای فیلم به تجربه‌ای متفاوت بدل شوند. ویلنو البته در هر سه فیلم به یک میزان موفق نیست؛ در «زندانی‌ها/محبوسان» حرکت در خط طولی پرملات‌تر است و برای همین فیلم پس از مدتی از یاد می‌رود و شاید فقط فیلمبرداری راجر دیکینز خوب در خاطر بماند، در «دشمن» حرکت طولی و لایه‌ای مدام در تضاد با هم هستند و همین فیلم را دو دست ساخته و هرچند فیلم به لطف ابهام ذاتی‌اش اثری است جذاب اما بدون نقص نیست. «سیکاریو» اما شاید کامل‌ترین فیلم ویلنو با این رویکرد باشد. فیلمی که فرصت و زمان مناسبی را صرف فضاسازی و خلق تعلیق می‌کند (فصل حمله به کارتل زیرزمینی مواد مخدر بطور مثال)، تعلیقی از همان جنس تعلیق در کارهای هیچکاک (دوباره به جسدهای مدفون در دیوار نگاه کنید)، تعلیقی که آرام آرام شدت می‌گیرد و آهسته آهسته آدرنالین خون مخاطب را به حد جنون می‌رساند.

به قول فرنگی‌ها «سیکاریو» یک «اِسلو بِرْنِر» (آرام‌سوز) است و از همان مقدمه سریع و پرکشش سعی می‌کند آجرهای ساختمان تعلیقش را بنا کند. در این مقدمه خیلی سریع سه شخصیت اصلی معرفی می‌شوند و خیلی سریع با تاکید بر برخوردهای این سه کاراکتر، به بیننده می‌گوید که قرار است موازنه رابطه این سه شخص تعیین‌کننده ادامه خط داستانی باشد و درواقع تلاش برای یافتن  سلطان موادمخدر در جنوب آمریکا بهانه‌ای است برای ورود و کنکاش در رابطه سه شخصیت اصلی که شباهت‌هایشان بسیار کم‌رنگ‌تر از تفاوت‌هایشان است. سه شخصیتی که بیانگر سه نگاه به حرفه‌ای است که بطور عام می‌توان مامور نیروی پلیس توصیفش کرد. مت گریور، مامور سازمان سیا اساسا زندگی را آسان گرفته و کارش (شکار قاچاقچی‌های مواد مخدر) را مثل ماشین انجام می‌دهد و آنقدر در کارش کارکشته شده که همه چیز برای یک شوخی است، همیشه نیشخند بر لب دارد، نیشخندی که حاکی از تحقیر جوان خام و تازه‌کاری مثل کیت مِیسر است که از بد حادثه درگیر ماجرای مت گریور و گروهش می‌شود. کیت ماموری اف‌بی‌آیی است عدالت‌پیشه که تخصص‌اش پرونده‌های آدم‌ربایی است خیلی طول می‌کشد تا بفهمد در پرونده مواد مخدری که مت دنبالش هست، فقط یک طعمه و بهانه است. ضلع سوم آلخاندرو است، ماموری که با سیا کار می‌کند و سکوت و نگاه تلخش او را دقیقا شبیه یک گرگ زخم‌خورده می‌کند. از همان اولین نما می‌شود فهمید که آلخاندرو رازی دارد و راستش همین رازی که در دل آلخاندروست باعث می‌شود تماشای این فیلم که ظاهری آشنا دارد جذاب شود.

آلخاندرو درواقع شخصیتی اصلی فیلم است، شخصیتی است که در یک‌سوم پایانی مسیر فیلم را تغییر می‌دهد و اصلا سیکاریویی که در عنوان فیلم به آن اشاره می‌شود اوست، سیکاریویی که پا را فراتر از برداشت معمول ما از اخلاق می‌گذارد (مضمون محبوب ویلنو در «زندانی‌ها/محبوسان» و «دشمن») و دست به کاری می‌زند که اخلاق توجیه‌گرش نیست اما کاری غلط هم نیست. «سیکاریو» فیلمی است درباره بلوغ اخلاقی و خاکستری بودن دنیای اخلاقیات، دنیایی که کیت نماد تعریف کلاسیکش است و مت نماینده تعریف منفعت‌طلبانه آن و آلخاندرو سرگردان میان این دو برداشت، به دنبال تعریفی شخصی است که هم آتش انتقامش را خاموش کند و وجدانش را آسوده نگه دارد و همین باعث می‌شود «سیکاریو» از تریلری آشنا به اثری روانشناختی و قابل‌تامل بدل شود درباره جسدهایی که هر کس در زندگی‌اش در دیوار پنهان می‌کند.

این مطلب پیش از این در مجله هنروسینما منتشر شده است
برای خواندن مطالب دیگر درباره فیلم‌های دنی ویلنو اینجا بروید

Total Views: 168 ,