چه هراسی دارد ظلمت شب – درباره فیلم خانه‌‏ای که جک ساخت

«خانه‌ای که جک ساخت» ساخته‌ی لارس فون تری‌یه را می‌شود از چند زاویه نگاه و تحلیل کرد و شاید بهترین و نزدیک‌ترینش به مضمون کلی فیلم همان بررسی قرابت قاتل زنجیره‌ای/هنرمند و قتل/آفرینش هنری و مقتول/اثر هنری باشد. اصلا همین قرار دادن قتل و آفرینش هنری چیزی است که فیلم فون‌تری‌یه را به اثری جنجالی بدل می‌سازد وگرنه ما در فیلم‌های پیشین او قتل‌ها و صحنه‌های دلخراش‌تری هم دیده بودیم، هرچند که آن فیلم‌ها هم درباره خشونت و نمایش خشونت و میل سادیستی فون تری‌یه به آزار مخاطب نبودند و کژ دیده شدند و کج خوانده شدند.

میشائیل هانکه در نوشته‌ای و همچنین در چند مصاحبه‌اش اشاره کرده که نمایش استودیویی خشونت در هالیوود، در آن نوع از خشونتی که دست‌کاری شده و بیش از هر چیزی هدفش تحریک مخاطب است، همان خشونتی است که مخاطب دوستش دارد و به دنبالش می‌رود. خشونتی است که از دل واقعیت برنخاسته؛ بلکه بازسازی تحریف‌شده‌ی خشونت و اعمال آن است. همین باعث می‌شود وقتی کارگردانی مثل پی‌یر پائولو پازولینی خشونت را آنطور که هست نمایش می‌دهد با برخورد سرد مخاطب و بیزاری او روبه‌رو می‌شود. هانکه در سینمایش این خشونت واقعی و بدون تحریف و زرق و برق را نشان نمی‌دهد اما تمامی مقدمات رخ دادن آن را به تصویر می‌کشد و همین موجب هراسناکی فیلم‌های او می‌شود. فون تری‌یه اما در نقطه مقابل هانکه می‌ایستد. در سینمای فون تری‌یه هم خبری از خشونت ساده‌انگارانه و دلربای هالیوودی یا بگوییم تجاری نیست. در فیلم‌های این کارگردان اما نمایش خشونت واقعی جایگاهی ویژه دارند. چه آن زمان که هوشمندانه از نمایش خشونت سر باز می‌دهد – در دوره اول فیلمسازی او و در کارهایی مثل «شکستن امواج» و «داگویل» و «رقصنده در تاریکی» – و چه وقتی که به نمایش عیان و عریان خشونت روی آورد – فیلم‌های اخیرش از «ضدمسیح» به این سمت. در چند فیلم اخیر فون تری‌یه اصلا خشونت یک عنصر تعیین‌کننده و اصلی است و به قول روباهی که در «ضدمسیح» سخن می‌گفت: «آشوب حکمرانی می‌کند.» و این آشوب و هرج و مرج همان چیزی است که خشونت به وجود می‌آورد. آشوبی که شکل گرفتنش را در «خانه‌ای که جک ساخت» از ابتدا تا انتها دنبال می‌کنیم و اوج آن در اثر هنری یا همان خانه‌ای است که جک با بدن قربان خودش ساخته. فون تری‌یه با ظرافتی ستودنی هرج و مرج دنیا و زوال آن را به امری گریزناپذیر مثل قتل (آشکارترین شکل بیان خشونت) تشبیه می‌کند، مسئله‌ای که در تمام سطوح زندگی و هستی حضور دارد و از ازل بوده و تا ابد هم خواهد بود و هرگز از آن رهایی نخواهیم داشت تا وقتی بالاخره به برزخ دانته و دروازه دوزخ او برسیم.

فون تری‌یه در این فیلم چندلایه که انگار جوابی است به «نیمفومانیاک» (جک مثل شخصیت جو در «نیمفومانیاک» در حال تعریف کردن زندگی‌اش یا بهتر بگوییم اعتراف کردن است. اگر در آن فیلم یک قربانی – البته قربانی غیرمنفعل – را دنبال کردیم، در فیلم جدید آنچه دشواری زندگی یک قاتل است را دنبال می‌کنیم و درواقع این دو فیلم به شکلی مکمل یکدیگر هستند. دو روی یک سکه هستند؛ یکی حیات قاتل و دیگری حیات مقتول را تصویر می‌کند) دست به تجربه جالب دیگری نیز زده. اگر به تصویرسازی قاتل‌های زنجیره‌ای در سینما و ادبیات رجوع کنیم کمتر پیش می‌آید یا حتا پیش نیامده در فیلمی اینطور از نزدیک به مراحل کشتن یک نفر و آنچه حیات یک قاتل زنجیره‌ای است نزدیک شویم. منظورم روحیات این فرد نیست، منظورم نزدیک شدن به مراحل کار اوست. شاید بهترین نمونه همان سکانس کشتن زن تنها در خانه‌اش در حومه شهر باشد، همان زنی که در ابتدا جک را راه نمی‌دهد و جک با ترفندی یادآور ترفند قاتل‌های «بازی‌های مفرح» هانکه به خانه‌اش راه پیدا می‌کند. اما کشتن زن که عجیب دربرابر مرگ مقاومت می‌کند، ترس جک، تردیدش از ماندن رد خون و بارها و بارها از خانه بیرون رفتن و به آن بازگشتن تنها برای نمایش تازه‌کار بودن جک نیست. این تصویری است ناتورالیستی از انجام یک قتل. امری که هالیوود همیشه سعی کرده به شکل استیلیزه و پاستوریزه تصویرش کند تا به محصولی قابل فروش و بازاریابی تبدیلش کند ولی بسیار دور از واقعیت است. فون تری‌یه این فصل را با صبر تمام به تصویر کشیده، هیچ گونه عجله‌ای ندارد و آن قدر بر دشواری کار جک تاکید می‌کند که وقتی در نهایت جک از شر پلیس مزاحم خلاص می‌شود و جسد را به ماشین طناب‌پیچ می‌کند و فرار می‌کند ما هم همراه او نفس راحتی می‌کشیم. آدم کشتن کاری ساده است، شاید کافی باشد با جکِ ماشین توی صورت کسی بکوبی و او هم بمیرد، اما کار قاتل تازه بعد از کشتن شروع می‌شود؛ اینکه با جسد چه می‌کند. درواقع همین برخورد قاتل با جسد است که هویت او را شکل می‌دهد و این بحث هویت یکی از کلیدی‌ترین مضمون‌های فیلم فون تریه ‌است و اینجاست که استعاره قتل که برابر است با آفرینش هنری، معنا می‌یابد. نقاش‌ها – همان هنرمندانی که بیشترین تاثیر را بر فون تری‌یه گذاشتند و همیشه فیلم‌هایش سرشار از بازآفرینی تابلوهایی از آنهاست – ابزاری تقریبا مشترک دارند اما رابطه آنها با بوم که طرح اولیه رویش شکل گرفته آنها را متمایز می‌سازد. جک تنها از روی جنونی آنی دست به این جنایت‌ها نزده، او به شکلی ناخودآگاه می‌دانسته که جسدها قرار است خانه‌ی او را بسازند، اما هیچ وقت فکرش را هم نمی‌کرد که همراه ساختن جسد با آنچه او به عنوان هنرمند در سر دارد، امری است دشوار و برای رسیدن به آن باید هراسی ظلمانی را پشت سر بگذارد.

این یادداشت پیش از این در روزنامه سازندگی منتشر شده است
حانه‌ای که جک ساخت یکی از فیلم‌های منتخب نویسنده در سال 2018 است

Total Views: 366 ,