(آدرین مارتین / ترجمه: حسین عیدی‌زاده): هرچند در نگاه اول «حاوحا» تا حد بسیاری بدون طرح داستانی به نظر می‌رسد، و تنها چند حرکت روایی اصلی دارد اما چنین برداشتی از فیلم گمراه‌کننده است. در تابلوی آغازین تاثیرگذار فیلم، تمامی جزئیات، هرچقدر هم معمولی باشند اما نقشی بسیار حیاتی در آنچه در ادامه می‌بینیم بازی می‌کنند.

در پاتاگونیای قرن نوزدهم، سروان دینسن یک مهندس دانمارکی است که در جستجوی خاوا، همان سرزمین افسانه‌ای خوشبختی و فراوانی است؛ او با لباس نظامی مرتب و اتوکشیده‌ای نشسته است، پشتش به ماست و به دخترش اینگبرگ تکیه داده است، اینگبرگ رو به دوربین است. اینگبرگ از علاقه‌اش به داشتن سگ حرف می‌زند – سگی که همه جا دنبال او باشد، سگی که فقط برای او زنده باشد. و چه اتفاقی می‌افتد؛ دقیقا نیم ساعت از فیلم گذشته که دینسن ماموریتش را رها می‌کند، آن هم در یک لحظه و کورکورانه قدم به قدم دخترش را دنبال می‌کند.

این کار را نمی‌شود خیلی ساده فقط به عنوان ترفندی از سوی لیساندرو آلونسوی کارگردان در نظر گرفت، ترفندی که می‌توان آن را استعاره‌ای دراماتیک کنایه‌آمیز یا رو کردن یک تشبیه طعنه‌آمیز توصیف کرد. دلیلش هم این است که ما سگ‌هایی واقعی در فیلم خواهیم دید – یکی از آنها دینسن را به سمت غاری هدایت می‌کند (به سبک گول‌زننده فیلم پرفروش نولان «بین‌ستاره‌ای») که در آن زنی زندگی می‌کند که ممکن است مظهر پیری دختر دینسن باشد – و حتی یک اینگبرگ دیگر هم هست، که حالا نام مسیحی ویلبیورک (اسم کوچک بازیگر همین نقش) دارد، و شخصیتی است که در زمان حال زندگی می‌کند. یکی از سگ‌های ویلبیورک، دچار بیماری شوم عصبی است – دلیلش هم این است که زن جوانی که صاحبش بوده مدت‌ها پیش ناپدید شده است.

فیلم در همین تلاطم شاعرانه این پیچ‌ها و مسخ‌های غریب و توضیح‌ناپذیر شکل می‌گیرد. لیساندرو آلونسو با این فیلم گامی جسورانه برداشته و پا را فراتر از نئو-نئورئالیسمی گذاشته که اغلب به سینمای آرام اطلاق می‌شود و توانسته به همراه همکار نویسنده‌اش فابیان کاساس، شاعر و رمان‌نویس مجموعه‌ای رویایی و توهم‌آفرین از زمان‌ها، لایه‌ها و برخوردهای مختلف خلق کند. آلونسو در این فیلم همچنان از دوربین-چشم ثابت، بدون احساس و غرق در تفکر (و میکروفن-گوش) فیلم‌های اولیه‌اش استفاده می‌کند و با این حال «حاوحا» را به فیلم‌های آپیچاتپونگ ویراستاکول و فیلم تحسین‌شده میگل گومژ «تابو» (2012) نزدیک می‌کند – یعنی نوعی از سینما که در آن مادیت چشم‌اندازها و تاریخ‌های سیاسی با عناصری جادویی و تغییرشکل‌دهنده از دنیای قصه‌های جن و پری و افسانه‌ها پیوند می‌خورند.

آلونسوی هنر و حرفه‌اش را به شکلی پیش برده که برخی از همه‌دوره‌هایش مثل لاو دیاز نتوانسته‌اند. «حاوحا» فیلمی است (که اگر بخواهم از عبارت کاربردی دیوید لینچ استفاده کنم) واقعا «قاب‌هایش جواب داده» – آن هم در چه قابی، قاب 1.33:1، با گوشه‌های منحنی بدون تیزی. میزانسن آلونسو با فاصله گرفتن از ناتورالیسم، بطور نظام‌مندی از فاصله‌های زیاد بین «فیگورهایش در چشم‌انداز» یا جمع‌کردن شوخ‌طبعانه همه فیگورهایش در یک قاب استیتک استفاده می‌کند، با کمک فیلمبردارش تیمو سالیمنن، فیلمبردار آکی کوریسماکی در پالت رنگی غنی و سحرآمیزی دست به کشف می‌زند؛ و حتی «مچ کات‌ها»ی قراردادی‌اش در صحنه‌های اکشن (به همان شکل کاملا افراطی که در فیلم طراحی شده)، انگار از دنیایی وارد دنیای دیگر شده‌اند.

می‌شود فریب نوشته‌های آغازین «حاوحا» شد، نوشته‌هایی که توضیح می‌دهد فیلم حماسه پرشور مردانی ماجراجو در جستجوی دنیای نو است – و راه‌شان را گم می‌کنند درست مثل تمامی جستجوگران مدینه فاضله‌ای که رسیدن به آن ناممکن است. اما این فیلم بازگشتی به وادی «آگیره، خشم خدا» (1972) نیست. آلونسو با بی‌رحمی و گاهی با طنازی سروشکل سنتی حکایات اکتشافی را به حداقل می‌رساند:‌ هیچ خبری از سفرهای دریایی پرخطر نیست، خبری از بالا رفتن از کوه‌های مرتفع نیست، و به ندرت تک‌صحنه‌ای می‌بینیم که در آن مردمان بومی منطقه حضور داشته باشند – همان «کله نارگیلی»هایی که پیتالوگا، هم‌پالکی دینسن به او توصیه می‌کند ازشان دوری کند.

درواقع صحنه‌چینی ترکیب خاص، نامتراکم و ناهمگن طبیعت و فرهنگ فناوری – مثلا آنجا که مردی در دشتی وسیع با دست و پاچلفتگی از دستگاه نقشه‌برداری استفاده می‌کند – یادآور لحظاتی از «روزهای بهشت» (1978) ترنس مالیک است، فیلمی که در آن جزئیات گوناگون «درام تاریخی» و ادوات تاریخی نقشی مشابه و البته کاملا عیان و «توی چشم زننده» بازی می‌کردند. کوئینتن، منتقد آرژانتینی از این نظر به «فضای خارج از تصویر» بزرگ و پیچیده «حاوحا» اشاره می‌کند: احساس درهمی از هویت ملی که بین تمنای رمانتیک و نوستالژیک یافتن شمایل یک کابوی و تمدنِ فرهنگی و آداب اروپایی در نوسان است (تنشی که به وفور می‌شود مثلا در آثار خورخه لوئیس بورخس پیدا کرد).

چهارده سال پیش، زمانیکه آلونسو فیلم اولش را ساخت در بعیدترین تصورها هم بسیار با «فیلمساز سینه‌فیلی» مثل گومژ یا لئوس کاراکس فاصله داشت – خیلی شفاف یادم هست که چقدر از منتقدانی که بدون وقفه سبک او را با شانتال آکرمن مقایسه می‌کردند عصبانی بود، فیلم‌هایی که در آن زمان می‌گفت هنوز ندیده، چه برسد به اینکه از آنها تقلید کرده باشد. هرچند شکی نیست که او در این فاصله به اندازه خودش از فرهنگ سینمایی بین‌المللی بهره برده است، اما آلونسو فیلمسازی برای نقل‌قول‌ها و شلوغ‌بازی‌های سینمایی پست‌مدرن و «منریستی» نیست. با این وجود، «حاوحا» دیالوگی بسیار غنی، سیال و بدون سکته با برخی فرم‌ها و سنت‌های کلیدی تاریخ سینما برقرا می‌کند.

برای مثال، ژانر وسترن را داریم – به‌ویژه در بهترین شکلش که گونه آمریکایی است. جستجوی وسواس‌گونه دینسن به دنبال دخترش چه بخواهیم و چه نخواهیم یادآور جستجوی این ادواردز (جان وین) برای یافتن دبی جوان (ناتالی وود) در «جویندگان» (1956) جان فورد است. بسیاری از منتقدان تصویرهای آلونسو از مناظر پاتاگونیا را با تصویرهای جان فورد از دره مانیومنت و مشابه آن مقایسه کرده‌اند.

اما فرای ظاهر خط داستانی و محل وقوع آن، آلونسو در این فیلم ما را به دل غرب (و البته «جویندگان») می‌برد، مهم هم نیست که فیلم در کجا ساخته شده و چه چیزی را بازسازی کرده: «حاوحا» زیروبم ظاهر فریبنده نازک تمدنی را نشان می‌دهد که هنوز قوام نیافته، تمدنی که چیزی فراتر از تلاطم حیوان و اسنان نیست، درنده و رام نیست، تمنا و سرکوب نیست. برای همین حس رابطه نامانوس پدر و دختر (همان تمی که در «لیورپول» هم شاهدش بودیم) – احساسی که بطور ناقص توسط اخلاقیات و قانون «تعریف» شده و درنتیجه با تمام توان فانتزی‌گونه خود واقعیت فیلم را تغذیه می‌کند. «حاوحا» با تمامی لحظاتی که «وسترن» کلاسیک را زنده می‌کند، در لحظاتی یادآور آلخاندرو خودوروفسکیِ رام‌شده است.

از این نظر انتخاب ویگو مورتنسن بسیار هوشمندانه است. جدا از مهارتی بالایی که او به پروژه افزوده – و موجب شده شخصیت او به لطف تیک‌ها و نگاه‌های عصبی و تئاتری ظریف او متمایز از دیگران باشد – او همچنین بازیگر مجموعه‌ای از قهرمان‌ها/ضدقهرمان‌های وسترن و نیمه‌وسترن را در خاطره سینمایی ما ثبت کرده، شخصیت‌هایی از فیلم‌هایی مثل «هیدالگو»ی (2004) قدرندیده تا «آپالوسا»ی (2008) اد هریس ال نقش عمیق و معمایی او در «سابقه خشونت» (2005) کراننبرگ، فیلم دیگری که در برخی جزئیات کلیدی یادآور «جویندگان» است.

اما چیزی که در «حاوحا» بسیار برجسته است، راهی است که طراحی می‌کند تا خیلی آرام از الگوی ژانری مردمحور (ماجراجویی و وسترن) ابتدایی فیلم – حتی به دشواری- فاصله بگیرد و در نهایت بطور کامل به فانتزی شفاف دختری جوان (و در نتیجه چیزی نزدیک به ملودرامی سوررئال و بونوئلی مثل «ازدواج ما» (1984) ساخته والریا سارمیه‌نتو) بدل شود. در پیچ پایانی از گذشته به حال و از رویا به واقعیت، آلونسو سعی نمی‌کند معمایی روایی برای حل شدن و به نتیجه رسیدن توسط بیننده پیش روی ما بگذارد. هرچند مقایسه‌های گوناگون فیلم با «زن فتانه» (2002) برایان دی‌پالما، «اینلند امپایر» (2006) دیوید لینچ و «ترانس» (2006) ترزه ویلاورده شاید به ذهن سینه‌فیلی خوش بیایند اما «حاوحا» به معمای حل‌نشدنی و ستیزه‌گرانه «ادیپ شهریار» (1967) پی‌یر پائولو پازولینی نزدیک‌تر است – فیلم دیگری درباره تمدنی عاریه‌ای با زیرمتنی سیاه و ابدی از افسانه‌ای از دوران بربریت. وقتی آلونسو و پازولینی آشکارها بین سطوح متفاون زمان و جامعه تاریخی کات می‌زنند و دیزالو می‌کنند، به دنبال «تعریف‌های» بیهوده از معمایی روایی نیستند، این شیوه نقب زدن و عمیق‌تر شدن آنها به درون معماهای واقعیت است.

حاوحا
Jauja
کارگردان: لساندرو آلونسو
بازیگران: ویگو مورتنسن، ویلبیورک مالیک آگر، گیتا نوربی
2014
109 دقیقه

Total Views: 1123 ,

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *