قبل از رسیدن به مورد جنجالی پاپ پویوس سیزدهم، باید با مورد مناقشه‌انگیز دیگری روبرو شویم: پائولو سورنتینو، طراح و کارگردان سریال «پاپ جوان» که این روزها به مطرح‌ترین فیلمساز نسل جدید سینمای ایتالیا تبدیل شده و در طی یک دهه گذشته موقعیتی را پیدا کرده که جوزپه تورناتوره در اواخر دهه 1980 و تا سالهای ابتدایی دهه اول 2000 داشت. سورنتینو از آن فیلمسازهاست که هم اخلاقیات پشت دوربینش موجب واکنش‌هایی به فیلم‌هایش شده و هم خود فیلم‌هایش. رویکردی دارد که به مذاق بسیاری خوش نمی‌آید و همین باعث شده مخالفانش بیشتر درباره‌اش بنویسند و «کامنت» بگذارند و این البته در حالی است که فیلم‌هایش در جشنواره‌های معتبر نمایش دارند، جوایز مهم را به خانه می‌برند و حتا یک اسکار هم نصیب او کردند، اسکاری که موقع گرفتنش از مارادونا تشکر کرد و فدریکو فلینی و مارتین اسکورسیزی.

شاید کلید ورود به دنیا فیلمسازی پائولو سورنتینو همین سه نفر باشند، اما قبلش باید گفت که نسل جدید سینماروهای ایتالیایی دل خوشی از سورنتینو ندارند و در عوض ماتئو گارونه، کارگردان «گومورا» را ترجیح می‌دهند و جدای از تواضع و فروتنی، نگاه ساده اما دقیق او به مشکلات روز و زندگی معاصر ایتالیایی را می‌پسندند. البته چنین رویکردی احتمالا با دیدن آخرین فیلم گارونه یعنی «داستان داستان‌ها» دستخوش تغییر شده است، فیلمی که به شسته‌رفتگی فیلم‌های سورنتینو است و مثل آن زرق و برق دارد و گارونه را از یک فیلمساز با سبک و رویکرد امروزی به فیلمسازی با نگاهی قدیمی‌تر به سینما معرفی می‌کند. اما سورنتینو جدای از اخلاق عجیبش، یعنی تکبر بسیار زیادش و خودپسندی فراوانش، چرا با چنین صفت‌هایی باید روبرو شود که وقتی گارونه فیلمی خارج از روند مستندگرایی و اتخاذ زاویه دیدهای مشخص می‌سازد به عقب‌گرد و نزدیک شدن به سورنتینو به مثابه نقطه ضعفی مواجه می‌شود. برای این کار باید ببینیم سورنتینو چطور فیلم می‌سازد.

سورنتینو از سال 2001 ساختن فیلم بلند را آغاز کرده و جدای از خطایی به نام «باید همین جا باشد»، فیلم موزیکالی که با بازی شان پن به زبان انگلیسی ساخت، فیلم‌های دیگرش به‌ویژه «عواقب عشق» (2004)، «ال دیوو / ستاره» (2008)، «زیبایی بزرگ» (2013) و «جوانی» (2015) با استقبال در جشنواره‌ها روبرو شدند و موضوع مناقشه و جدل‌های غیرعلنی در حوزه نقد فیلم بودند و واقعیتش این است که این دودستگی میان دوست‌داران و مخالفان فیلم از زمان «زیبایی بزرگ» شروع شد، فیلمی که به گفته مخالفان تقلیدی است صرف و بدون نوآوری از فلینی و شیوه بصری و روایی او. اگر بپذیریم که هر فیلمسازی در هر کشوری زیر سایه بزرگان همان کشور رشد می‌کند، پس عجیب نیست اگر بگوییم سورنتینو در زمان رشد کردنش و تبدیل شدنش به یک فیلمساز راهی نداشته جز اینکه یا تحت تاثیر آنتونیونی باشد و یا فلینی، یعنی دو رویکرد هنرمندانه متفاوت به سینما، که اولی درباره گسست‌ها و فضاهای خالی و حرکات نرم دوربین و میزانسن‌های پیچیده است و دومی درباره‌ی جنون‌ها، هزل‌واره‌ها و فضاهای شلوغ، آدم‌های دلقک‌مآب و حرکات پرجلوه دوربین و البته باز هم میزانسن‌های پیچیده. سورنتینو راه دوم را پیش گرفته است. فیلم‌های او، همین مهم‌ترین‌هایی که در بالا ذکرشان رفت چنین رویکردی دارند؛ «عواقب عشق» داستان یک مرد کم‌سخن و مرموز است که در هتلی در سوئیس روزگار می‌گذراند و برنامه مشخصی روزانه و حتا هفتگی و ماهانه دارد (مثلا هر چند وقت یک بار، در روزی خاص به اتاقی در هتلی دیگر می‌رود و هروئین تزریق می‌کند و به عالمی دیگر می‌رود)، این فیلم با سکوت‌های شخصیت اصلیش با آن چشمان نیمه‌خمار تونی سرویلو، میدانی بود برای اینکه سورنتینو قاب‌های به‌شدت پرداخت‌شده و «شیک» خود را طراحی کند، فیلمی که هم المان‌های تریلر را دارد و هم درامی روانشناختی و با وجود فاصله بعیدش با دنیای فلینی اما خبر از ظهور فیلمسازی را می‌داد که دنباله‌رو مسیر برتری تصویر بر کلامی است. «ال دیوو» اما معادله «عواقب عشق» را بهم زد، فیلمی با میزانسن‌های بیزانسیش، خطوط متعدد داستانی‌اش و شخصیت اصلی که این بار هم تونی سرویلو نقشش را بازی می‌کند و به سبک گوئیدوی «هشت و نیم» عینک دور مشکلی ضخیمی بر چشم دارد، نزدیک شدن سورنتینو به فلینی را نشان می‌دهد. فیلم ماجرای یک سیاستمدار حیله‌گر است که از قضا دستش با مافیا در یک کاسه است. فیلم شاید اولین کار «سورنتینویی» فیلمساز ایتالیایی باشد؛ استفاده از موسیقی‌های ریتمیک در لحظات مختلف فیلم، هواخورهای سوررئال، صحنه‌های شلوغ با طراحی بسیار لباس که انگار ما را به دنیای مد می‌برد، حرکات پیچیده دوربین که انگار روی طناب بندبازی سوار شده و جاذبه بر آن اثری ندارد در فضاها حرکت می‌کند و تعدادی از زیباترین قاب‌های ممکن را از بازیگران فیلم می‌گیرد. و البته اضافه کنید طنز ظریف و گاه ابزوردی که در تاروپود فیلمنامه تنیده شده و همچنین کات‌های ناگهانی سورنتینو و بردن بیننده از یک فضا و حال و شخصیت به فضا و حال و شخصیتی دیگر. «زیبایی بزرگ» در ادامه مسیر «ال دیوو» ساخته شده و این بار قصه‌ای را هم تعریف می‌کند که به سورنتینو اجازه می‌دهد پای یکی دیگر از علایقش را هم به سینمایش باز کند: ادبیات. سورنتینو که خودش داستان‌نویس هم هست و رمان هم منتشر کرده، در «زیبایی بزرگ» قصه مردی را تعریف می‌کند که باز هم تونی سرویلو با چشمانی نیمه‌خمار و موهای به دقت شانه‌زده نقشش را بازی می‌کند، این مرد در روزگار جوانی یک رمان نوشته و از آن زمان دیگر دست به قلم نبرده و در عوض پای ثابت مهمانی‌های پرملات و پوچ و بی‌خاصیت روشنفکرنماها و عشاق ادبیان و ستارگان شده و حالا که نیم قرن از عمرش گذشته دچار بحران هویتی می‌شود. گامباردلای «زیبایی بزرگ» بدل گوئیدو «هشت و نیم» است. چیزی که اما «زیبایی بزرگ» را از «هشت و نیم» دور می‌کند و فقط یک تقلید صرف نیست و نشانه ایستاده سورنتینو بر شانه‎های فلینی برای ادامه آن مسیر است تفاوت نگاه این دو فیلمساز است. اگر فلینی گوئیدو را در فضای برزخی و عجیب رها می‌سازد که با کابوس شروع می‌شود و انتهایش هم رستگاری رویاگون است و بارقه امیدی در کارش نیست و بحران و بن‌بست گوئیدو را با سرخوشی سیرک‌گونه پایان می‌دهد، گامباردلا به مدد عشقی واقعی و گذرا (که با مرگ رویایی و زیبای معشوق تمام می‌شود) دوباره شور زندگی پیدا می‌کند و از سبکی غیرقابل تحمل زندگی رها می‌شود و دوباره قلم به دست می‌گیرد.

سورنتینو در «جوانی» اما قدمی به عقب گذاشت، شاید چون با داستان دو پیرمردی که در روزهای آخر عمر، نمی‌دانند در پی چه هستند زیادی به بیان بصری تکیه کرده بود و خیلی ساده به تکرار خودش افتاده بود. و همین باعث می‌شود با کمی تردید به «پاپ جوان»، سریالی ده ساعته درباره اولین پاپ آمریکایی دنیا نزدیک شد. اما سریال از همان قسمت اول نشان می‌دهد سورنتینو به توازنی میان سبک بصری پرجلوه خود و شخصیت‌های عجیب و غریبش رسیده است. اینجا داستان پاپ پویوس سیزدهم را با بازی جود لاو دنبال می‌کنیم که انگار نسخه جوان‌تر تونی سرویلو است اما خوب بسیار خوش‌سیماتر. پاپی که به قدرت رسیده و نمی‌خواهد راه قدیمی‌ها را دنبال کند و از طرفی در ایمانش دچار شک و تردید شده و همین شک تردید باعث می‌شود به نزدیکی بیشتر به معبودش برسد.

پاپ پویوس سیزدهم یا آنطور که نزدیکانش صدایش می‌زنند لنی اهل زدوبند نیست، حوصله چاپلوسی و اراجیف را ندارد و می‌خواهد واقعا خدمت کند و جالب است که بیش از آنکه هدفش تغییر زندگی مردم کاتولیک دنیا باشد، می‌خواهد اندرونی کاخ پاپ را سروسامان دهد و دوباره ایمان را جایگزین دسیسه‌ها و جیب‌پرکردن‌ها کند. پاپ آمریکایی درواقع تردیدی را که به دل خودش راه باز کرده، به دیگران سرایت می‌دهد و آنهایی که با تازیانه شک راه رستگاری را پیش نمی‌گیرند راهی سخت یا بگوییم عزابی دشوار همراهی می‌کند و آنهایی که آزمون شک را به جان می‌خرند، پس از گذراندن روزگاری دشوار به رستگاری و ایمان راسخ‌تر می‌رسند. سورنتینو در «پاپ جوان» از آن جلوه‌فروشی همیشگی دوری کرده و به نوعی خویشتن‌داری کنترل‌شده رسیده که باعث می‌شود بیننده در نگاه اول فقط محو تصاویر زیبایش نشود و در این گام رو به جلو در فیلمسازی این ایتالیایی، طراحی شخصیت‌هایی به‌شدت جذاب به کمکش می‌رسند. درواقع جدا از لنی ما با چند شخصیت ماندگار تلویزیونی دیگر روبرو می‌شویم که چیزی جدید در سینمای تک‌شخصیتی سورنتینو است. در کنار پاپ پویوس سیزدهم ما خواهر ماری (با بازی درخشان دایان کیتن) را داریم که از بچگی لنی را همراهی کرده و حالا با دیدن شک و تردید لنی خودش هم دچار سردرگمی می‌شود، کاردینال وویلو (با بازی سیلویو اورلاندو) که عمری عادت کرده به رتق و فتق امور پاپ و حالا با پاپ جدید تازه متوجه می‌شود دیگر روزگار جولانش به سر رسیده و از همه جذاب‌تر اسقف گوتیئرز (با بازی معرکه خاویر کامارا که هنوز خاطره خوشش از «با او حرف بزن» در ذهن است) است، اسقفی که تمام عمرش به نمایش موزه واتیکان به مردم گذشته و لنی پس از اعتماد به او، برای پیگیری یک پرونده فساد اخلاقی به آمریکا می‌فرستد و در جریان این سفر، تحولی که باید در زندگی این اسقف پاک‌اندیش رخ می‌دهد.

سورنتینو این بار هم سراغ مردی خاص رفته که از قضا مردم‌گریز هم هست، آن هم در کاری که نیاز به برخورد با آدم‌ها و آرامش بخشیدن به آنها دارد. فیلمساز به مدت دوربین همیشه در حال حرکتش که قاب‌های تخت از شخصیت‌ها می‌گیرد و اغلب آنها را در وسط تصویر ثبت می‌کند و ایجاد قرینه‌های متعدد (انگار این میزانسنس دقیقا از دل هنر کلیسای کاتولیک بیرون آمده باشد) ما را با تردید و بحران روبرو شدن با آدم‌ها همراه می‌کند و نتیجه سریال است بسیار جذاب و دیدنی، درست مثل رمانی که نمی‌شود یک لحظه زمینش گذاشت. این بار خبری از هرج و مرج و خوش‌گذرانی‌های زمینی نیست، پاپ پویوس سیزدهم یک مومن واقعی است و رویکرد متفاوت و جنجالیش (گریز از حضور در جمع و تصمیمات سخت‌گیرانه‌اش) باعث می‌شود نه تنها پوسته کهنه واتیکان را کنار بزند، بلکه ایمان کاتولیک‌ها را هم تقویت کند. «پاپ جوان» شور و هیجان خاصی دارد، توانایی‌های غیرفلینی‌گونه سورنتینو را هم به رخ می‌کشد و پس از توقف کوتاه «جوانی»، جایگاه سورنتینو را به عنوان آینده سینمای ایتالیا محکم‌تر می‌سازد.

این مطلب پیش از این در مجله 24 منتشر شده است

Total Views: 820 ,

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *