«مکالمه» فرانسیس فورد کوپولا ادای دین یک شاگر به استاد است، شاگردی که خود کم از استاد ندارد (و حتی می‌شود گفت در این مورد از استاد خویش پیشتر است). «مکالمه» ادای دین کوپولا به «آگراندیسمان» میکل‌آنجلو آنتونیونی است، اما نه ادای دینی صرف.

کوپولا حدود یک دهه پس از استاد و بُت خود، با افزودن لایه‌های اجتماعی و سیاسی غنی‌تر (ماجرای رسوایی واترگیت) ، اثرش را به درامی عمیق درباب انزوا، پوچی و حریم خصوصی در جامعه معاصر تبدیل می‌کند و تعریف‌های رایج در باب اخلاقیات را زیر سوال می‌برد. در جامعه «مکالمه» هیچ قطعیت و امنیتی وجود ندارد و شخصیت مرکزی فیلم که پژواک‌هایی از قهرمان‌های رمانتیک دارد در تلاش برای پاک کردن جامعه از پلیدی، قربانی می‌شود و با توجه به بستر فیلم، شکست و استیصال او بسیار عمیق‌تر و جهان‌شمول‌تر از تنهایی و استیصال شخصیت اصلی «آگراندیسمان» است. هری کال (با بازی تاثیرگذار و به‌یادماندی جین هکمن) متخصص شنود است و درگیر بازی مرگباری می‌شود که در آن نه حیثیت حرفه‌ای‌اش، بلکه جبران گذشته برایش اهمیت دارد. اما او نه تنها قادر نیست گذشته را جبران کند، بلکه این بار شکستی تلخ‌تر می‌خورد و «غرامتی مضاعف» می‌پردازد. 

برای درک موفقیت بزرگ کوپولا به سادگی می‌شود «مکالمه» را در کنار «انفجار» برایان دی‌پالما گذاشت. هر دو فیلم ایده مرکزی خود را از «آگراندیسمان» وام گرفته‌اند، اما «انفجار» با تکیه بر ظاهر بیرونی و اکشن بالقوه‌ی ماجرا بیشتر به آثار سرگرم‌کننده و هیجان‌انگیز آلفرد هیچکاک نزدیک می‌شود و در نهایت به تکرار ناموفق فیلمی از هیچکاک با رد محوی از آنتونیونی بسنده می‌کند؛ حال اینکه کوپولا به سادگی و با جسارت از اکشن بالقوه‌ی ایده صرف نظر می‌کند و در درام خود با استفاده از فصل‌های بلند (مثلا فصل درخشان مهمانی در محل کار هری کال) و بدون کنش و واکنش بیرونی روی شخصیت کال و بحران روحی او که استعاره‌ای از بحران روحی و روانی جامعه آمریکاست تمرکز و تاکید می‌کند و در نتیجه تصویری دقیق و موشکافانه از زوال روانی شخصیت/جامعه خود ارائه می‌دهد.

جالب است که کوپولا در همین فیلم نشان می‌دهد شیفته هیچکاک هست، اینکه مردی بیگناه وارد دسیسه‌ای پر رمزوراز می‌شود به اندازه کافی «هیچکاکی» است – البته مرد بیگناه کوپولا متعلق به دوران مدرن است و ابهام‌هایی درمورد زندگی‌اش وجود دارد که برای بیننده فاش نمی‌شود، اما التزام او به اعتقادات که خود امر «هیچکاکی» دیگری است او را به الگوی مرد بیگناه نزدیک می‌سازد- اما کوپولا برخلاف دی‌پالما سعی نمی‌کند فیلمی «هیچکاکی» بسازد، بلکه مولفی است که با آموختن از گذشتگان در حال ساختن مسیر خود در سینماست.

تنهایی و ساکسیفون‌نوازی غمگین نهایی هری کال در خانه‌ای که به دست خویش ویران ساخته، کم از نمای مشهور پایانی «آگراندیسمان» ندارد. او که خود روزگاری شکارچی بوده حالا شکار شده است و مانند شخصیت اصلی «آگراندیسمان» وارد بازی شده که پایانش ویرانی است. حتی می‌توان گفت کوپولای شیفته آنتونیونی، یک گام پا را فراتر از استاد خود گذاشته و فیلمش انتقادی گزنده است از جامعه معاصر که در آن انسان‌ها همچون مهره‌های شطرنج تنها در فکر محو کردن یکدیگر هستند و در این جامعه هرکس که با قواعد پیش نرود محکوم به شکست است. «مکالمه» مانند یک تریلر جنایی شروع می‌شود و رفته رفته از ورطه فیلم معمایی و جنایی می‌گریزد و به درامی عمیق درباب زندگی خصوصی و جمعی انسان در جامعه معاصر بدل می‌شود.

Total Views: 660 ,