بلوغ سینمایی دیوید کراننبرگ خیلی دیر رخ می‌دهد و تا سال‌ها، حتا وقتی به شهرت هم می‌رسد از این بلوغ خبری نیست. وقتی فیلم‌های دوره اول فیلمسازیش را نگاه می‌کنی، کارهایی مثل «جرم‌های آینده»، «استریو» و «هار» و حتا «اسکنرز» و «Shivers»، همچنان احساس می‌کنی با فیلمسازی روبرو هستی که ذوق‌زدگی بیش از اندیشه او را به جلو می‌راند. در یکی دو کار اول بلندش، کراننبرگ اساسا در خلق درام شکست خورده است. به دلیل کمبود امکانات قید ضبط دیالوگ را زده و فیلم‌هایش با حداقل‌ترین زمان ممکن برای یک فیلم بلند مجموعه‌ای از تصاویری هستند که گاه بیننده را شوکه می‌کنند و گاه آنقدر بی‌ربط به نظر می‌رسند که گویی فیلمساز فقط خواسته زمان فیلم را پر کند. در همین فیلم‌ها اما یک نکته خودنمایی می‌کند، کراننبرگ در گرفتن قاب‌های ساکن و بدون حضور بازیگر بسیار قدرتمند است، توانایی تحسین‌آمیزی در معماری این قاب‌ها دارد، انگار آرشیتکتی دقیق باشد که خطوط و رنگ آنها بیشترین معنا و کاربرد را برایش دارد.

کراننبرگ با «اسکنرز»، «Brood» و «Shivers» گامی به سمت حرفه‌ای شدن برمی‌دارد. این فیلم‌ها نشان می‌دهد کارگردان‌شان آدمی است که ذهنیتی مشخص درباره علم و بدن انسان و تاثیر علم و تکنولوژی بر بدن انسان پیدا کرده. در این فیلم‌ها هنوز می‌شود برخی خام‌دستی‌های کراننبرگ را دید؛ مثلا در فصل‌های مکالمه دونفره در هر سه فیلم‌، فیلمساز از سیستم رایج، نمای دونفره، کلوزآپ از هر کس که صحبت می‌کند و بستن سکانس با نمای دونفره استفاده می‌کند. این به خودی خود، نشانه ضعف نیست، غرضم این است که فیلمساز دنبال خرج کردن خلاقیتش در زمینه استفاده خلاقانه از ترفندهای سینمایی نیست. نگاه دقیق‌تر به فیلم‌ها نشان می‌دهد کراننبرگ بیشتر به دنبال شوکه کردن مخاطب است و برای همین فیلم‌هایی که نامشان رفت، اغلب از نظر فیلمنامه بسیار ضعیف هستند و از نظر بصری هم به جز لحظاتی چیز دندان‌گیری ندارند. آن لحظات هم محدود می‌شود به نقاط اوج داستان، زمانیکه فیلمساز می‌خواهد گره‌گشایی را با قدرت تمام انجام دهد و نمونه جالبش آنجایی است که شخصیت اصلی «Brood» رَدای سفیدش را کنار می‌زند و رازِ به دنیا آمدن کوتوله‎‌های شوم و شیطانی را فاش می‌کند.

فیلم‌های کراننبرگ از همان ابتدا از وسوسه‌ی عمر این کارگردان خبر می‌دهند: واکنش انسان و مخصوصا فیزیک او به پیشرفت علم و تکنولوژی. شاید بهترین فیلم کراننبرگ در بیان این ایده فیلم «ویدئودروم» باشد، فیلمی که در سال 1983 ساخته شده ولی قرابت غریبی با رمان «مصرف‌شده / Consumed» دارد که کراننبرگ در سال 2014 منتشر کرد. فیلم داستان مردی است که به شکلی عجیب به تصاویری خشونت‌بار و در عین حال تحریک‌آمیز از شکنجه (ظاهرا) واقعی آدم‌ها ناشناس که از کانال ماهواره‌ای غیرقانونی پخش می‌شود، اعتیاد پیدا می‌کند.

این فیلم اوج هنرنمایی کراننبرگ در فرم و محتواست. فیلمساز با این ایده فرصت پیدا می‌کند تا اندیشه‌هایش درباره مخرب بودن رسانه، مسموم بودن اطلاعاتی که به خورد مخاطبش می‌دهد و تاثیر فیزیکی این تخریب را به عینی‌ترین شکل ممکن به تصویر بکشد. از نظر اجرایی فیلم بسیار هوشمندانه است و حالا با گذر بیش از 33 سال هنوز هم می‌شود فریب فیلمساز را خورد و نفهمید فیلمساز چه موقع در حال نمایش واقعیت و چه موقع در حال نمایش خواب و خیال یا بهتر بگوییم کابوس است. ایده استفاده از نوار ویدیویی، تکنولوژی فوق پیشرفته آن روز را حالا می‌شود با سیستم گوشی‌های همراه و واقعیت مجازی ترکیب کرد و دید کراننبرگ چقدر در پیشگویی تلخش از آینده پیشرو بوده. برخلاف فیلم‌های قبلی کراننبرگ تا «ویدئودروم» که براساس شوک لحظه‌ای بنا شده بودند، این فیلم براساس ایده‌ای عمیق و فلسفی و البته تکان‌دهنده شکل گرفته و برای همین هم هست که هنوز تازه است. برای نمونه می‌توانید به سکانس‌هایی رجوع کنید که مکس رِن (با بازی جیمز وود) دچار وحشت بدن می‌شود و یا وارد تلویزیون می‌شود و یا در شکمش نوار یا اسلحه جای می‌دهد.

رابطه بیمارگونه مکس و نیکی (دبرا هری) در این فیلم انگار پیشایندی است برای روابط سراسر بیمارگونه فیلم «تصادف» که کراننبرگ حدود 20 سال بعد ساخت و در آن رابطه جسم با تصادف و آهن را به استعاره‌ای برای نمایش ملال انسان جامعه مدن بدل کرد. در «ویدئودروم» اما انسان مدرن هنوز به ملال نرسیده، هنوز تکنولوژی و پیشرفت آن برایش جذابیت دارد و هنوز مثل بچه کوچکی است که دارد با این اسباب‌بازی بازی بازی می‌کند. همین باعث می‌شود فیلم کراننبرگ که عده‌ای آن را «تکنو-سوررئال» خواندند هنوز هم ترسناک باشد. اگر برخی از پیشرفت‌های فناوری مثل تلویزیون و نوار ویدیو و ماهواره حالا دیگر قدیمی شده باشند و جزئی لاینفک از زندگی ما، پیشرفت‌های مثل واقعیت مجازی، هوش مصنوعی هستند که جای اسباب‌بازی‌های دهه 1980 را برای ما بگیرند و ما را درگیر حالتی تکنو-سوررئال کنند تا تسلطمان بر واقعیت را از دست بدهیم و شاید درگیری ما با این فناوری‌ها جسمی به سبک کراننبرگ نشود اما قطعا از نظر روحی و روانی همان جنونی را ممکن است به ما منتقل کند که مکس رن در «ویدئودروم» دچارش شد؛ آینده همیشه برای کراننبرگ چیزی ترسناک و سیاه بوده و این زیباترین دستاورد هنری فیلمساز کانادایی در دوران اول فیلمسازیش تا پیش از آغاز دهه 1990 است.

این مطلب پیش از این در روزنامه شرق منتشر شده است
برای خواندن دیگر مطالب سینمای پنهان به اینجا بروید

Total Views: 706 ,