برتران مندیکو یکی از نام‌های جذاب سینمای تجربی در یکی دو دهه اخیر سینمای فرانسه است. فیلمسازی که بالاخره امسال با «پسران وحشی» (Les garçons sauvages) ساخت فیلم بلند را هم تجربه کرد. این فیلمساز در طی دو دهه اخیر با ساخت فیلم‌های کوتاهی که ساخته موفق شده پیروان خاص خود را پیدا کند و اصطلاحا کالت خودش را شکل داده است. فیلم‌های کوتاهش مثل «بورو در جعبه»٬ «زیستن طبیعت بی‌جان»٬ «کاباره پیشاتاریخ» و «سالامبو» دنیایی خلق کرده است که برای تعریفش و یا برای ترسیم مختصات آن باید سراغ آوانگاردهای اوایل قرن بیستم (برای نمونه ژان اپشتاین)٬ سوررئالیست‌ها (ترکیب تصاویر در کارهای رنه ماگریت) و تجربیات سینمایی آنها٬ کارهای بونوئل و در سینمای متاخر کارهای تجربی پیتر سکارسکی و گای مدین رفت.

ممکن است این اسم‌ها کار را دشوارتر کند. بگذارید از سینمای خودش نمونه بیاوریم. «بورو در جعبه» یکی از متفاوت‌ترین فیلم‌های زندگینامه‌ای ممکن است. فیلم ماجرای زندگی والرین بوروفچیک از پیش از تولد تا زمانی است که در پاریس به فیلمسازی مشغول می‌شود. بوروفچیک یکی از فیلمسازهای سازش‌ناپذیر و جنجالی سینمای لهستان بود که به فرانسه مهاجرت کرد و در فضایی بازتر سینمای محبوب خودش را که ردی از اروتیسم در آن بود پرورش داد. اما روایت سیاه و سفید مندیکو از زندگی بوروفچیک چیزی یک‌سره متفاوت است. فیلم بدون دیالوگ و با بهره گرفتن از چندصدایی در روایت به تصویری خاص از زندگی یک هنرمند عصیان‌گر بدل می‌شود. راوی فیلم مردی است با صدای خسته لهستانی که از زندگیش می‌گوید و راوی ثانویه فیلم زنی است که حرف‌های او را به زبان فرانسه بیان می‌کند. این رویکرد چندصدایی همسان با تصاویر غریب و گاه کولاژگونه فیلم از زندگی بوروفچیک است. زندگی که در 28 بخش و به ترتیب حروف الفبا روایت می‌شود و هر بخش اسمی متفاوت دارد.

نمایی از بورو در جعبه
نمایی از بورو در جعبه

این تنها نکته عجیب درباره «بورو در جعبه» نیست٬ شیطنت اصلی مندیکو در این فیلم قرار دادن بوروفچیک در یک جعبه از زمان تولد است٬ جعبه‌ای که با بزرگ شدن بوروفچیک تنها در اندازه سر اوست و او دنیا را از تنها سوراخ این جعبه می‌بیند. جعبه‌ای که بعدا با دوربین فیلمبرداری پیوند می‌خورد و زندگی بوروفچیک را به سینما پیوند می‌زند. در نگاه مندیکو دنیا را تنها از دریچه سینما می‌شود دید و فقط با سینما می‌شود تنفس کرد.

«زیستن طبیعت بی‌جان» که می‌شود «زنده کردن طبیعت بی‌جان» هم خواندش داستانی غریب دارد. این بار با زنی عجیب روبرو هستیم که ساحره است و مردگان را زنده می‌کند. مندیکو در این روایت غریب که از نظر کار با رنگ و ترکیب آنها بیش از پیش به خاستگاه آوانگارد او صحه می‌گذارد باز هم به قدرت جادویی سینما بازمی‌گردد. این فیلم شگفت‌انگیز در مدت زمان کوتاهش نه تنها موضوعاتی چون عشق و حرص را دستمایه قرار می‌دهد بلکه جایگاه مندیکو را به عنوان یکی از صداهای اصیل دو دهه اخیر نیز تثبیت می‌کند. تجربه‌گرایی مندیکو در این فیلم با رنگ و استفاده از ترفندهای سینمایی که این روزها کمتر خبری از آنهاست مثل سوپرایمپوز و دیزالوهای طولانی او را دوباره به کارهای بزرگانی چون اپشتاین پیوند می‌دهد. این فیلم در کنار «کاباره پیشاتاریخ» و «سالامبو» درواقع تلاش‌های مندیکو برای احضار سینمای گذشته نیست٬ بیشتر بیانگر این است که مندیکو دارد امکانات فراموش‌شده‌ی سینما را به خاطر ما می‌آورد. اینکه سینما بیش و پیش از هر چیزی٬ هنری است برای تصویر کردن ناممکن‌ها که اگر قرار بود سینما فقط راوی قصه باشد پس فرقش با ادبیات چیست و اگر قرار است فقط توالی بصری باشد پس چه پیشرفتی در مقایسه با نقاشی داشته.

نمایی از زیستن طبیعت بی‌جان
نمایی از زیستن طبیعت بی‌جان

هزل و رگه‌هایی از سینمای پانک همیشه بخشی از سینمای مندیکو بوده. این را در دو کار «کاباره پیشاتاریخ» و «سالامبو» بیشتر می‌شود دید٬ دو فیلمی که بیش از سایر کارهای مندیکو ردپای درک جارمن٬ سینماگر تجربه‌گرایی بریتانیایی را در خود دارند. اما استفاده مندیکو از هزل و رویکردهای پانک برای رسیدن به تاثیر اولیه آنها نیست. برای او هزل و پانک بستری هستند برای فراخواندن چیزی فراتر٬ چیزی که در بالا به آن امکانات سینما گفتیم و اگر کارهای کوتاه مندیکو را تجربه‌اندوزی برای فیلم بلند بدانیم٬ نتیجه آنها را می‌شود در اولین فیلم بلندش یعنی «پسران وحشی» دید.

«پسران وحشی» داستان ساده‌ای دارد٬ چند پسر نوجوان دست به جنحه‌هایی زدند و برای همین باید تنبیه شوند. آنها را با ناخدایی دیوانه راهی سفری دریایی می‌کنند که مقصدش جزیره‌ای اسرارآمیز است. فیلم از نظر داستانی پژواک‌هایی از جزیره گنج و سالار مگس‌ها را دارد ولی به مرور به تجربه‌ای یکه و یگانه درباب هستی و هویت فردی بدل می‌شود. مندیکو در این فیلم به هر شیطنتی که خواسته دست زده٬ روایت خطی او انباشته از خرده داستان‌هایی است که ما را به دنیایی جادویی می‌برد. دنیایی که در قصه‌های تودرتویی هزار و یک شب نمونه‌اش را دیدیم. این پنج جوان در آستانه پا گذاشتن به بزرگسالی یاد می‌گیرند چطور از انه در صفحات کاغذی کتاب‌ها خوانده‌اند پا به دنیای واقعیت بگذارند اما واقعیتی که دست کمی از خیال‌انگیزی نوشته‌های استیونسن یا ژول ورن ندارد.

نمایی از پسران وحشی

جزیره‌ای که آنها بدان وراد می‌شوند اصلا این جهانی نیست؛ دنیای است بین مرز واقعیت و خیال٬ دنیایی رویاگون که شاید اگر فروید زنده بود برداشت‌های بسیار جالبی از آن می‌کرد. دنیایی که در آن هیچ چیز پایدار نیست و هر میوه‌ای که از درختان آن چیده می‌شود و به دهان گذاشته می‌شود٬ تاثیراتی توهم‌آفرین دارد. توهمی که ممکن است به واقعیت هم بدل شود و زندگی و هویت این پسرها را دستخوش تغییر می‌کند. تمامی این تجربه‌گرایی مندیکو در این فیلم در جهت نفی داستان‌پردازی و یا تبدیل سینما به چیدمان نیست. «پسران وحشی» برعکس قصه‌ای پروپیمان دارد و فقط شیوه پرداختش است که آن را به تجربه‌ای خاص بدل می‌کند.

می‌شود اینطور گفت که قصه‌ی مندیکو اگر در هالیوود و با بودجه کلان ساخته شده بود به فیلمی شبیه مجموعه بی بو و خاصیت «دزدان دریایی کارائیب» بدل می‌شد اما در دستان مندیکو با احضار روح جستجوگرانه‌ی سینمای آوانگارد و حساسیت‌های بصری سوررئالیست‌ها با کاری روبرو هستیم که گستره‌ای جدید در سینما پیش روی ما می‌گستراند. گستره‌ای که می‌شود از آن انتظار ابتدایی‌ترین لذت‌های تماشای یک فیلم را داشت و در کنارش ما را هیپنوتیزم می‌کند و به اندیشیدن درباره وجوه خیال‌‌انگیز و ماورایی زندگی بشری وامی‌دارد (نگاه کنید به فصل بزم شبانه پسرها و بعد بیدار شدن آنها در مرز رویا و واقعیت و مواجهه با تغییر هراسناکی که برایشان رخ داده).

«پسران وحشی» یکی از پویاترین فیلم‌های چند سال اخیر سینماست و مندیکو صدای بلند و رسای این روزهای سینمای تجربی در کنار گای مدین (با فیلم‌های اخیرش مثل «سوراخ کلید» و «اتاق ممنوعه») است.

این مطلب پیش از این در مجله هنروتجربه منتشر شده است
تیزر فیلم را اینجا ببینید

Total Views: 890 ,