سه فیلم بلند مجید برزگر برایم یک‌جور سه‌گانه است اما ترجیح می‌دهم «فصل باران‌های موسمی» را از «پرویز» و «یک شهروند کاملا معمولی» جدا کنم؛ شاید به این دلیل که فیلم بلند اول برزگر با همه خوبی‌هایش خیلی رنگ و بوی میشائیل هانکه و برادران داردن را دارد؛ اما دو فیلم بعدش انگار بیانگر بلوغی در سینمای شخصی این فیلمساز است: سینمایی متکی به برداشت بلند، حرکات آرام دوربین، دوربینی که دوست دارد مثل یک تعقیب‌گر شخصیت‌ها را دنبال کند و البته شخصیت‌هایی که در عین آشنا بودن، غریبه هم هستند. «یک شهروند کاملا معمولی» مثل «فصل باران‌های موسمی» با یک برداشت بلند شروع می‌شود که اساسا الگوی فیلم را تعریف می‌کند: قرار است شاهد زندگی یک‌خطی و تک‌نواخت پیرمردی باشیم که همه آقای صفری صدایش می‌زنند. زندگی این پیرمرد چیزی کم از زندگی سوزنبان فیلم «طبیعت بیجان» سهراب شهیدثالث ندارد. اگر زندگی سوزنبان را حکم بازنشستگی دگرگون می‌کند، روال عادی زندگی صفری را ورود ناگهانی دختری پرشور بهم می‌ریزد که انگار صفری را از کُما بیرون می‌کشد. روند فیلمنامه‌ی «یک شهروند کاملا معمولی» (به جز پیچ شوخ‌طبعانه و غافلگیرکننده پایانی) همان روند «پرویز» است، تا جایی که حس می‌کنی آقای صفری می‌تواند نسخه سالخورده پرویز باشد، اما برخلاف پرویز که نفس‌نفس‌زنان در شهر دوره افتاد و انتقامش را گرفت، آقای صفری با صدای تق تق عصایش در خیابان راه می‌رود و وقتی دست به واکنش می‌زند، این کار را خویشتن‌دارانه انجام می‌دهد و برزگر خیلی هوشمندانه از نمایش عیان این خشونت پرهیز می‌کند تا نکند روال عادی زندگی آقای صفری را برهم بزند.

 «یک شهروند کاملا معمولی» کامل‌ترین فیلم مجید برزگر است؛ اصلا امضای مجید برزگر را دارد و اکنش سرد و البته باظرافت و رندی اوست به شرایط کنونی جامعه؛ جامعه‌ای که انگار در کما رفته و سرمازده شده، جامعه‌ای که تمامی شهروندان معمولی‌اش اگر طغیان کنند دست به کشتن نزدیک‌ترین آدم‌ها به خویش می‌زنند. برزگر به لطف پالت رنگی فیلمش و شوخ‌طبعی‌اش اما سیاه‌نمایی (حالا هر معنی این کلمه داشته باشد) نکرده است، طرح مسئله کرده است: یعنی همان کاری که در دو فیلم بلند قبلی خود هم انجام داده و مثل خیلی از فیلمسازهای مهم زمانه، دغدغه‌های اجتماعی خود را از خلال تفکر فرمی/بصری خود بیان می‌کند و اینجاست که سینمای شخصی او با شخصیت‌های سرد و عجیبش (گاه از نظر ظاهر و گاه از نظر رفتاری) پیوندی محکم با سینمای اجتماعی ما می‌خورد. اگر بگوییم که اصغر فرهادی با ملودرام‌های پرتعلیق سعی می‌کند معضلات اجتماعی را بیان کند، برزگر همین کار را با رویکرد فرمی دیگری یعنی با مینیمال کردن و تقلیل گره و قصه به کم‌ترین حد ممکن انجام می‌دهد. «یک شهروند کاملا معمولی» یک هشدار است، همانطور که «پرویز» هشدار بود؛ هشداری از جنس «پنهان» میشائیل هانکه که اگر به آن گوش نکنیم و باز هم به چرخیدن دور میدانک‌ها ادامه دهیم و فقط به فکر خاصیت‌های نان سنگک باشیم بیشتر و بیشتر صدای تق تق عصاهای آدم‌هایی را خواهیم شنید که رد خون بر خود دارند.

این مطلب پیش از این در مجله‌ی کتاب هفته منتشر شده است

Total Views: 2160 ,

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *