مجله 24 به مناسب شماره 100 خود سه سوال پرسیده بود درباره چرایی دوست داشتن سینما. امروز به مناسبت روز ملی سینما و متاسفانه همزمان با فراگیر شدن خبر پایان انتشار مجله 24 با گروه فعلی و روی کارامدن آدمی نامرتبط به سینما، دوباره خواندن نوشته حس و حالی غریب دارد، مثل حس و حال این چند ماه گذشته و شاید باز هم سینما نجات‌بخش باشد. سوال‌ها از این قرار بود: «آيا هنوز عشقِ سينما هستيد؟ روزی چند فيلم می‌بينيد؟ آخرين باری كه بعد از تماشای فيلمی خوابتان نبرده، كی بوده است؟» و پاسخ من هم در 400 کلمه‌ای که مقرر شده بود از قرار زیر بود و هست:

سینما از آن عشق‌هاست که وقتی دچارش شدی دیگر رهایی ازش نداری، حتا اگر خودت بخواهی. من هنوز هم بعد از 18 سال که جدی فیلم دیدن را شروع کردم و سینما به بخش مهمی از زندگیم بدل شده، با شنید خبر فیلمهای جدید فیلمسازهای محبوبم، با لذت کشف فیلمسازی که پیشتر نمی‌شناختم و با دیدن یا دوباره دیدن فیلم‌های دلپذیر حالی بهم دست می‌دهد که توصیفش دشوار است، انگار تمامی سلول‌های بدنم شروع به جنب و جوش می‌کنند، ضربان قلبم بالا می‌رود و از همه چیز و همه جا رها می‌شوم. شاید اسمش عشق به سینما باشد، در هر حال من دچار جنونی هستم به نام سینما.

بطور معمول مدت‌ها گذشته از زمانی که ماراتنی فیلم تماشا می‌کردم و تعداد فیلم‌ها برایم مهم‌تر بود تا فکر کردن به فیلمی که دیدم. هفته‌ای دو سه فیلم و احتمالا یکی دو اپیزود از سریال‌هایی که دنبال می‌کنم تماشا می‌کنم. اما این عدد می‌تواند بیشتر یا کمتر بشود اما میانگینش همین است به جز مواقعی که در جشنواره‌ای حضور دارم و تعداد فیلم‌ها بین سه تا نهایت شش فیلم در روز متغیر است. البته در این شمارش فیلم کوتاه را حساب نکرده‌ام. میانگینی که با استفاده از لترباکسد و جمع و تفریق متوجه شدم این است که سالی بیشتر از 300 فیلم بلند و کوتاه می‌بینم.

اخیرا مقاله‌ای خواندم که می‌گوید خوابیدن موقع فیلم دیدن عجیب نیست و حتا بسیاری از فیلم‌های درخشان سینما اصلا خاصیت آرامش‌بخش دارند که باعث می‌شود به خلسه و خواب بروید. این درواقع درباره جنبه دیگر سوال شماست، اگر موقع تماشای فیلمی خوابم ببرد و یا چرت بزنم، بعدا یا از اول فیلم را می‌بینم یا اگر حضور ذهن داشته باشم از جایی که خوابم برده به بعد. اما اخیرا چه فیلمی بی‌خوابم کرده؟ شدیدترین بیخوابی اخیر برمی‌گردد به حدود یک سال پیش و تماشای هفتگی توئین پیکس و بیخوابی بعد از دیدن هر قسمت و جنون دیدن دوباره همان قسمت یا لحظاتی از آن و فکر کردن دائم به اپیزودها تا دیدن قسمت بعدی. از قسمت هشت تا قشمت هجده، هر شب که اپیزودی از سریال دیدن بیخوابی کشیدم.

تازه‌ترین بی‌خوابی‌ها هم برمیگردد به کشف چند فیلمساز قدیمی تجربه‌گرا که تازگی فیلم‌هایشان را دنبال می‌کنم بادی گابور و ویلارد ماس و همچنین دیدن «آتش درون» لوئی مال، «پسران وحشی» برتران مندیکو و البته انتظار دیدن کارهای جدید گدار، نوئه، فن تریه، گان بی، گرین‌اوی و خیلی‌های دیگر. انگار سینما چیزی بیش از بخشی از زندگی است، هوای پاکی است برای تنفس و زنده ماندن و فرار از همه چیزهایی که نفس کشیدن را دشوار می‌کند، سینما خودش زندگی است.

این نوشته پیش از این در مجله 24 شماره 100 منتشر شده است

Total Views: 224 ,