نیکلاس روگ که همین روزها 89 ساله شد از عزیزان است برایم، یکی از موردهای جالب دنیای سینما، فیلمسازی جسور که یک زمانی خیلی جلوتر از زمانه خود بود و بعد انگار دلش خواست به وادی دیگری سرک بکشد و خب، وادی که دلم را ببرد نبود.اتفاق‌های سرصحنه فیلم‌هایش گاهی از فیلم‌هایش پیشی گرفتند (این که سکس‌های فیلم‌هایش واقعی بوده یا نه انگار برای خیلی مهمتر بود، افسوس، آنچه روی پرده می‌بینیم مهم‌تر و برخی دوست داشتند با «گاسیپ‌ها» پیش بروند انگار) با این حال هنوز و تا همیشه، حتا در تماشاهای مجدد دوستدار چندتا از فیلم‌هایش هستم که به همه هم پیشنهادشان می‌کنم: پرفورمنس (بهترین حضور میک جگر روی پرده و جسارت در پرداخت روایتی بدون قصه)، Walkabout (یکی از بهترین فیلمها درباره شکلگیری خوی انسان)، حالا نگاه نکن (بهترین اقتباس از داستان دافنه دوموریه، با شروعی درخشان و پایانی هراسناک)، مردی که به زمین سقوط کرد (بهترین حضور دیوید بووی در سینما در کنار حضورش در «توئین پیکس» لینچ، از بهترین‌های ژانری که علمی خیالی می‌خوانندش)، زمانبندی اشتباه (نوآورانه، جسورانه و با روایتی غیرخطی که از «21 گرم» زنده‌تر است) و انگار همین‌ها هستند، بعد از این فیلم‌ها روگ پر از فراز و نشیب شد (یکی دو فیلمش را هنوز ندیدم مثل «دو مرگ» که این روزها بهانه خوبی برای رجوع به آنهاست… از کارهای تلویزیونیش هم «ماساژ کامل بدن» را بیشتر دوست دارم هرچند با کارهای مهمش فاصله دارد… چند سال پیش برای مصاحبه با او اقدام کردم، مریض بود و نشد… امیدوارم روزی این کار را انجام دهم… عشق است و باید با عشق‌ها حرف زد.

راستی، روگ فیلمبردار هم بود حتا پیش از فیلمساز شدن و کارهاش در «پتولیا»، «دور از اجتماع خشمگین» و «فارنهایت 451» فقط می‌شود گفت «حیرت‌انگیز» بود.

پی‌نوشت (کوتاه درباره رابطه «حالا نگاه نکن» با یکی دو کار دیگر):
زن و مردی برای فراموشی یک اتفاق ناگوار راهی سفر می‌شوند. یک خط داستانی و سه هنرمند. دافنه دوموریه، نیکلاس روگ و لارس فن‌تریر. «حالا نگاه نکن» دافه دوموریه تصویری تلخ و غریب از ونیز ارائه می‌دهد و بیش از آنکه نگاهی روانکاوانه به پریشانی ذهنی مرد داشته باشد، به داستان‌هایی با مایه ماورائی و هراسناک نزدیک می‌شود، هرچند روند جنون مرد را که در مرگ هولناکش به اوج می‌رسد با استادی و ترزبانی منحصربه‌فردی روایت می‌کند. نیکلاس روگ همین داستان را مایه اقتباس فیلمی درخشان قرار می‌دهد که ورودیه آن، یکی از متفاوت‌ترین و پیش‌روترین شروع‌های تاریخ سینماست.

شروع فیلم روگ که در آن مرگ دختر زن و شوهر تصویر می‌شود، با تاکید بر رنگ قرمز ما را وارد به دنیایی سراسر ترس می‌کند. فیلم روگ با تاکیدش بر ساختمان‌ها و خیابان‌های ونیز به یک اثر گوتیک به‌یادماندنی بدل می‌شود و همین جایگاه فیلم را در سینما، مثل داستان در ادبیات متمایز می‌کند. اما همین داستان در دستان لارس فن‌تریر پیچ جالبی دارد و به جای مرد (که منطق‌گرایی‌اش به شدت یادآور اجتناب مرد داستان از پذیرفتن حرف‌های ماورایی دو خواهر غریب آن است) به شخصیت زن نزدیک می‌شود. فن‌تریر در «ضدمسیح» تصویری آخرالزمانی و تحت تاثیر نیچه از طبیعت ارائه می‌دهد و زن را (نشانه زایش) قدرت برتر طبیعت معرفی می‌کند. قدرتی که یک بخش آن ویرانی است.

«ضدمسیح» اقتباسی از «حالا نگاه نکن» نیست، اما نشان می‌دهد چطور خواندن یک داستان و دیدن فیلمی، ذهن هنرمندی خلاق را تحریک می‌کند و نتیجه بسیار متفاوت و مثال‌زدنی به دنبال دارد.

Total Views: 174 ,