Articles, English 1 comment on Beauty of Death – Tom Van Avermaet, Director of Death of a Shadow Interview

Beauty of Death – Tom Van Avermaet, Director of Death of a Shadow Interview

Death of a Shadow (2012) marks Tom Van Avermaet’s first professional short film (though he has made magnificent Droomtijd in 2006). This story of love and loss centers on a deceased World War I soldier (Matthias Schoenaerts) who has to collect shadows to regain a second chance at life and love. Death of a Shadow was nominated for Best Short Film, Live Action Academy Award. In this short interview done days before Oscar ceremony, Van Avermaet talked about his film and cinema. Continue Reading “Beauty of Death – Tom Van Avermaet, Director of Death of a Shadow Interview”

فارسی‌نوشت‌ها 1 comment on شوخی (درباره فیلم رخ دیوانه)

شوخی (درباره فیلم رخ دیوانه)

 

یک فیلم تجاری واقعی از سینمای ایران، از جنس همین روزها با شخصیت‌هایی که در همین فضا زندگی می‌کنند و با داستانی پر از غافلگیری (از جنس غافلگیری‌های لازم در سینمای عامه‌پسند) که در حدواندازه خودش و برای منظوری که ساخته شده به هدفش می‌رسد. فیلمی است شبیه داستان‌های پاورقی یا کتاب‌های تریلر جلدزرد که بیننده پیگیر می‌داند نباید با اثری از سینمای هنری (Arthouse) اشتباهش بگیرد، اما همین بیننده باید خوب بداند که اولین هدف سینما سرگرم کردن است و «رخ دیوانه» خیلی روان و خوب سرگرم می‌کند. این فیلم برخلاف خیلی از فیلم‌های دیگر جشنواره که ادعای بازی با فرم را دارند و قصه را رها کرده‌اند، بیش از هر چیزی روی قصه‌اش مانور داده. یعنی فیلمنامه‌نویس از همان ابتدا می‌دانسته دارد یک داستان ساختگی تعریف می‌کند از جنس همین ماجراهای فیس‌بوکی و وایبری و با خودش قرار گذاشته داستانی شوخ و شنگ از همین جنس را تعریف کند و حل مشکلات بزرگ دنیای بشریت را بگذارد بر عهده دیگر فیلمسازان و فیلم‌ها. «رخ دیوانه» درواقع اگر خودش را جدی می‌گرفت و لحنی خشک و تخت داشت حتما به اثری مضحک بدل می‌شد اما در همین حد فیلمی است مفرح با داستان چند جوان کاملا امروزی که قرار است مدام به هم و البته بیننده رودست بزنند و خب این کار را درست انجام می‌دهد (داودی و گوهری درست از سریال‌های آمریکایی این روزها الگو گرفتند و چه جالب که شروع فیلم‌شان هم ادای دینی است به «بسیار بلند، به شدت نزدیک» که اتفاقا آن فیلم هم همه رخدادهای غیرمنطقی‌اش را در انتها با معرفی مادر به عنوان سازنده قصه‌ها تمام می‌کرد). فیلم نتیجه پختگی داودی در ساخت فیلم گیشه است، یک بازی خیلی خود از امیر جدیدی و بازی خوبی از ساعد سهیلی دارد و فیلمنامه‌اش برای یک اثر تجاری استاندارد است. فیلمی است که ارزش پول بلیتش را دارد و دقیقا مثل پاپکورن است و دیدنش دلپذیر است، همین! قرار است سرگرم کند و موفق می‌شود.

 

 

فارسی‌نوشت‌ها 0 comments on شیرینی جدایی (درباره مستند از ایران یک جدایی)

شیرینی جدایی (درباره مستند از ایران یک جدایی)

«از ایران یک جدایی» ساخته کوروش عطایی و آزاده موسوی مستند بسیار ساده‌ای است و راستش همین سادگی یکی از ویژگی‌های اصلی آن و عامل اصلی دیدنی شدن این مستند کوتاه (کمتر از یک ساعت) است. فیلم ماجرای ساخته شدن «جدایی نادر از سیمین» اصغر فرهادی را از زمان تولید و حواشی که پیرامون آن به وجود آمد تا بردن اسکار بهترین فیلم خارجی زبان و بازگشت فرهادی به ایران را دنبال می‌کند. شاید برای کسانی که اخبار سینمایی را در آن روزها به شدت دنبال می‌کردند این فیلم هیچ چیز نو و تازه‌ای نداشته باشد اما نکته‌ای که این فیلم را جذاب می‌کند قرار گرفتن حرف‌های چهره‌های سینمایی، مسئولان سینمایی، اهل سیاست، کارگردان و بازیگران فیلم و البته مردم عادی درباره فیلم است. مجموعه این واکنش‌های متفاوت همان چیزی است که به «از ایران یک جدایی» حالتی طنزگونه و شاداب داده است. البته شروع فیلم طوری است که احساس می‌شود این فیلم اساسا برای مخاطب غیرایرانی ساخته شده یا اینکه سازندگان مخاطبان خارجی را مد نظر داشتند (وگرنه دلیلی نداشت که فیلم با معرفی ایران به عنوان کشوری در خاورمیانه شروع شود، شروعی کارتونی که بسیار هم بانمک است). درواقع این فیلم پرتره‌ای است از واکنش آدم‌های مختلف به فیلم «جدایی نادر از سیمین» و خود فیلم و موفقیت آن اهمیت چندانی ندارد و برای همین مهم نیست که اطلاعات ریز و درشت بسیاری درباره فیلم داده شود (اینها را می‌شود در مستند پشت‌صحنه فیلم پیدا کرد). فیلم درواقع به لطف همان سادگی‌اش جامعه ایران را با تمام پارادوکس‌هایش تصویر می‌کند؛ از میوه‌فروشی که فیلم را ندیده اطلاعات بسیار جالبی درباره آن دارد تا فروشنده‌ای که مثل یک مفسر توضیح می‌دهد این فیلم برشی از جامعه ایران است تا پیرزنی که در پارک توضیح می‌دهد موفقیت «جدایی» برای این است که هرکس گوشه‌ای از وجود خود را در فیلم دیده و جالب است که توضیحات و حرف‌های این مردم عادی خیلی جذاب‌تر و ظریف‌تر از تمام حرف‌هایی است که مسئولان سینمایی وقت درباره فیلم زدند (نمونه درخشانش تغییر موضع 180 درجه شمقدری و سجادپور در برابر فیلم است که از انکار و تقبیح اسکار به حمایت و لابی برای اسکار گرفتن فیلم رسیدند.) «از ایران یک جدایی» به لطف همین کنار هم قرار دادن مخالفت‌ها و موافقت‌ها با فیلم و اینکه چطور «جدایی نادر از سیمین» توانست شادی را به خانه‌های مردم بازگرداند جذاب و دیدنی است (البته کاش روی نریشن ابتدایی و انتهایی فیلم بیشتر کار می‌شد). فیلم بااینکه مشخص است سازندگانش چه موضعی نسبت به فیلم فرهادی دارند (حتما موضع مثبت است)، اما سعی کرده بدون قرض نظرهای مثبت و منفی را نشان دهد و واکنش را به عهده خود بیننده بگذارد و راستش خنده‌های تماشاگران موقع دیدن فیلم نشان می‌دهد بینندگان طرفدار فیلم هستند یا خیر. اینکه دو سازنده فیلم توانسته‌اند از دل فیلم تلخ اما واقعگرایانه فرهادی فیلم شاد و مفرح دربیاورند خودش جای تعجب دارد اما «جدایی» با همه تلخیش یکی از شادی‌آورترین اتفاقات سینمای ایران بود و «از ایران یک جدایی» سندی است برای ثبت در تاریخ از این خوشحالی.

فارسی‌نوشت‌ها 0 comments on آپیچاتپونگ ویراستاکول: فیلم‌هایم را برای خوشحال کردن کسی‌ نمی‌سازم

آپیچاتپونگ ویراستاکول: فیلم‌هایم را برای خوشحال کردن کسی‌ نمی‌سازم

تا پیش از آنکه آپیچاتپونگ ویراستاکول کارگردان تایلندی با فیلم «عمو بونمی که می‌تواند زندگی‌های گذشته خود را به یاد بیاورد» نخل طلای جشنواره فیلم کن را از آن خود کند در ایران شهرت چندانی نداشت. اما پس از بردن این جایزه معتبر فیلم او در میان سینمادوستان حرفه‌ای به محبوبیت بسیاری رسید.

 ویراستاکول 42 ساله که در دنیای سینما تنها به اسم «جو» شناخته می‌شود، از سال 1993 با ساختن فیلم کوتاه «گلوله» وارد عرصه فیلمسازی شد و از آن زمان تاکنون 25 فیلم کوتاه و بلند داستانی و مستند ساخته است. او سال 2002 با فیلم «Blissfully Yours» جایزه اصلی بخش نوعی نگاه جشنواره فیلم کن را گرفت و دو سال بعد با «اختلال استوایی» جایزه هیئت داوران جشنواره فیلم کن را گرفت.
 
فیلم‌های او در جشنواره‌های روتردام، سنگاپور، سائوپائولو، تسالونیکی، ونکوور و ونیز پخش و تقدیر شده‌اند. در گفت‌وگوی زیر که از طریق ای-میل صورت گرفته، او درمورد سینمای ایران و تاثیرپذیری‌اش از این سینما صحبت می‌کند.
 
با سینمای ایران تا چه حد آشنا هستید؟
من وامدار سینمای ایران هستم. وقتی در شیکاگو به مدرسه فیلم می‌رفتم بسیار تحت تاثیر سینمای ایران قرار گرفتم. ویژه برنامه‌هایی در مدرسه فیلم پخش می‌شد که مجموعه آثار کارگردان‌های ایرانی مثلا عباس کیارستمی را پخش می‌کردند و من به تماشای آن‌ها می‌رفتم. از همان موقع تا الان فیلم «خانه سیاه است» ساخته فروغ فرخزاد به عنوان یکی از فیلم‌های محبوب من باقی مانده است. بخت با من یار بود که این فیلم‌ها را روی پرده دیدم، این فیلم‌ها بسیار احساساتی و نوآورانه بودند. اگر اولین فیلم من «شئ اسرارآمیز در ظهر» را ببینید متوجه این تاثیرپذیری می‌شوید.
 
نظرتان درمورد فیلم‌های ایرانی در مقایسه با دیگر فیلم‌های آسیایی چیست؟
فیلم‌های ایرانی نبوغ‌آمیز هستند. فیلم‌های یارانی باعث شدند من به جزئیات زندگی به شکلی دیگر نگاه کنم. نمی‌خواهم درمورد جایگاه سینمای ایران در آسیا نتیجه‌گیری کلی کنم، اما سینمای ایران وقار و ریتم خاص خودش را دارد. موضوعاتی هست که نمی‌توان در فیلم آن‌ها را بیان کرد اما فیلمسازان ایرانی نشان داده‌اند می‌توانند با رویکرد خاص خود که بسیار ساده است این واقعیات را بیان کنند، به نظرم این کار موفقیت بزرگی است.
 
از میان کارگردان ایرانی آثار کدام کارگردان‌ها را دنبال می‌کنید؟
من شیفته سینمای عباس کیارستمی هستم. البته یک دلیل دیگرش هم این است که دسترسی به فیلم‌های او برای ما ساده‌تر است. من در تایلند زندگی می‌کنم و هر چند ماه یک بار به جشنواره‌های مختلف دعوت می‌شوم و در آنجا اگر فیلم ایرانی باشد حتما به تماشایش می‌روم. به نظرم همانطور که اشاره کردم سینمای ایران تاثیر عمیقی روی سینمای جهان گذاشته است. سینمای ایران به ما نشان داد شیوه دیگری برای فیلمسازی وجود دارد.
 
فیلم «عمو بونمی…» با اینکه جایزه نخل طلای کن را گرفت اما موافقان و مخالفان بسیاری دارد. برخی فیلم را خیلی دوست داشتند و برخی اصلا دوست نداشتند. به نظرتان دلیل چنین تفاوت نظری چیست؟
اگر روزی کسی فیلمی از من را دوست داشته باشد شگفت‌زده می‌شوم. من هیچ وقت به آدم‌هایی که بسیار محبوب هستند یا بسیار بامحبت اعتماد نمی‌کنم. به نظرم مهم نیست فیلم چه جایزه‌ای برده یا محصول کجاست، باید خود فیلم را نگاه کرد. برای خود من هیچ وقت مهم نبوده فیلم چه کسی را نگاه می‌کنم. اگر کسی فیلم را دوست نداشته دلایل خودش را داشته، همانطور که اگر کسی فیلم را دوست داشته او هم دلایل خود را داشته. من فیلم‌هایم را برای خوشحال یا ناراحت کردن کسی‌ نمی‌سازم.
 
درحال حاضر روی پروژه جدیدی کار می‌کنید؟
فعلا با ساختن فیلم‌های کوتاه و چیدمان‌های هنری روزهای خوشی را سپری می‌کنم. این کارهای جمع و جور مرا به دنیاهای دیگر و آدم‌های دیگر معرفی می‌کند. با ساختن این کارهای کوچک می‌توانم به فیلم بلند با آزادی و فراغ بال نگاه کنم و کمک می‌کند رویکرد انتزاعی‌تری داشته باشم. فعلا دارم فیلمنامه‌ای می‌نویسم که هنوز نامش را انتخاب نکرده‌ام، فیلم ترکیبی از ژانرهای مختلف کمدی، درام و جنایی است و ماجرای آن در منطقه رودخانه مکانگ می‌گذرد.
Articles, English

François Truffaut Lighting a Cigarette for Luis Buñuel

(this article was first published at MUBI Notebook on 28 October 2014)

François Truffaut was a big fan of Luis Buñuel films; he had always admired him as one of the greatest auteurs of cinema and in fact they managed to meet each other many times, starting in 1953. But before talking about their meetings, let’s see what Truffaut has said and written about Buñuel. Continue Reading “François Truffaut Lighting a Cigarette for Luis Buñuel”

فارسی‌نوشت‌ها 0 comments on فیل در تاریکی یا در جستجوی سینمای جنایی ایرانی

فیل در تاریکی یا در جستجوی سینمای جنایی ایرانی

وقتی فهرست فیلم‌های سالانه سینمای دنیا را نگاه می‌کنی، به‌ویژه در اروپا و آمریکا می‌بینی که بخش عظیمی از این فیلم‌ها اثری جنایی هستند. فیلم‌هایی هستند با محوریت یک جنایت و تلاش برای یافتن مسبب یا مسببین آنها. فیلم‌هایی که تنوع بسیار دارند و از فیلم جنایی قاتل سریالی‌محور در میان آنها دیده می‌شود تا فیلم‌هایی که می‌شود پلیسی به آنها گفت و پروسه تحقیقات پلیس را به تصویر می‌کشند. اینکه چرا سینمای جنایی تا این میزان در غرب طرفدار دارد و در فارسی نه، سوالی است که پاسخ‌های بسیاری می‌شود به آن داد. اغلب این فیلم‌های اقتباسی هستند و به این دلیل که سابقه رمان جنایی و پاورقی جنایی در غرب شاید بیش از یک قرن باشد. برای همین فیلمسازها هر ساله با تعداد زیادی از رمان‌های جنایی روبرو می‌شوند که انگار اصلا نوشته شده‌اند تا فیلم شوند. دلیل دیگر اینکه در فیلم‌های جنایی نیاز به یک سری المان‌ها داریم که اصلا ربطی به فرهنگ ما ندارند؛ مثلا کارآگاه خصوصی! تصورش را بکنید فیلم جنایی ایرانی ساخته شود که شخصیت اصلی آن یک کارآگاه خصوصی باشد، خنده‌دار نیست؟ دلیل دیگر شاید به محدودیت‌های نمایشی در سینمای ایران برگردد، به هر حال با ابزار سینمای ایران شمایل زنِ فتانه چیزی جز یک کاریکاتور نمی‌شود و از طرفی نمایش خشونت هم در سینمای ایران مذموم است. دلیل بعدی که شاید باید در ابتدا گفته می‌شد این است که ادبیات جنایی ایران بسیار فقیر و نحیف است اگر نگوییم اصلا وجود ندارد. حتی یکی از بهترین نمونه‌های ادبیات جنایی/پلیسی ایران یعنی «فیل در تاریکی» کاملا برگرفته از الگوی داستان‌نویسی دشیل همت است. حالا سوالی دیگر مطرح می‌شود: آیا نمی‌توان در ایران فیلم پلیسی ساخت؟ شاید بهتر باشد سوال را اینطور مطرح کنیم که چطور می‌شود یک اثر سینمایی جنایی ایرانی ساخت؟ برای پاسخ به این سوال باید سری زد به ادبیات پلیسی/جنایی معاصر. راستش دیگر روزگار کارآگاه‌های خصوصی هم در ادبیات جنایی دنیا به پایان خود نزدیک شده. مثلا به ادبیات جنایی اسکاندیناوی نگاه کنید؛ رمان‌ها و فیلم‌های جنایی این خطه اساسا با محوریت شخصیت‌هایی نوشته و ساخته می‌شوند که یا افسر پلیس هستند یا شغلی دیگر دارند مثل روزنامه‌نگار (نمونه‌اش سه‌گانه «دختری با خالکوبی اژدها»)، یو نسبو از همین منطقه رمان‌هایش را حول محور کارآگاه اداره جنایی هری هول طراحی کرده ، در مجارستان ویلموش کوندور رمان‌هایی نوشته با محوریت زیگموند گوردون، روزنامه‌نگار پیجوی حقیقت، اولین رمان با محوریت این شخصیت «نوآر بوداپست» است که از قتل یک زن خیابانی برای کنکاش در تاریخ مجارستان در روزهای پیش از جنگ جهانی دوم بهره می‌برد، در فرانسه پی‌یر لومه‌تر مجموعه رمان‌هایی نوشته با شخصیت اصلی کارآگاه ورهوفن که در «الکس» و «ایرن» پرونده‌هایی بسیار خونین را دنبال می‌کند و در آمریکا هم جدا از رمان‌های رایج جنایی که روی کاغذ ارزان‌قیمت منتشر می‌شوند و ارزش ادبی ندارند و صرفا جهت ایجاد هیجان هستند، رمان‌های جنایی با پیچ جالبی روبرو شدند؛ رمانی مثل «دختر گمشده» جیلیان فلین اساسا ملودرامی خانوادگی است با تم یک جنایت ساختگی یا «جزیره شاتر» یک درام روان‌شناسانه است با معمایی فرویدی. حالا دوباره می‌پرسیم که آیا می‌شود همانطور که غربی‌ها از ادبیات جنایی خود اقتباس می‌کنند، فیلمسازان ایرانی هم وارد این وادی شوند و نتیجه کارشان چیزی متفاوت با «گناهکاران» فرامز قریبیان شود که جدا از خوش‌ساختی اساسا یک الگوی غربی را به شکلی مضحک ایرانی کرده؟ برای پاسخ به این سوال باید شما را ارجاع دهم به یادداشت مترجم انگلیسی «الکس» یا «ایرن». برخلاف آنچه ما فکر می‌کنیم سیستم قضایی و پلیس فرانسه و آمریکا هیچ شباهتی به هم ندارد اما بده‌بستان سینمایی/ادبی خوبی با هم دارند. در مقدمه هر دو این کتاب‌ها فرهنگ واژگانی هست که تفاوت‌های سیستم قضایی و پلیسی فرانسه با همین نظام در کشورهای انگلیسی زبان را توضیح داده. با این حال هر دو کتاب جز آثار پرفروش در کشورهای غیرفرانسه‌زبان بودند، چرا؟ چون با همه این تفاوت‌ها آثار جنایی مدرن درباره روابط انسانی و پیچیدگی‌های ذهن انسان هستند و مگر غیر از این است که در ایران هم انسان‌هایی زندگی می‌کنند که دست به قتل می‌زنند و انسان‌هایی هستند که وظیفه خود را اجرا می‌کنند و آنها را دستگیر کرده و به سزای اعمالشان می‌رسانند! پس می‌شود فیلم جنایی ایرانی ساخت، با محوریت همین پلیس‌های نیروی انتظامی که درگیر پرونده قتل می‌شوند و آن را حل می‌کنند و به نظرم ناجا هم از چنین طرح‌هایی استقبال می‌کند، می‌شود فضای آپارتمان‌زده سینمای ایرانی را با ساخت ملودرام‌های جنایی تغییر داد و روحی تازه به این سینما دمید، نمی‌شود؟ چرا می‌شود! «جدایی نادر از سیمین» اصغر فرهادی دقیقا الگوی یک رمان پلیسی را دارد، اتفاقی افتاده و بیننده در جایگاه یک کارآگاه دارد قطعات پازل را کنار هم می‌گذارد ببیند مقصر که بوده، فرهادی از این الگو بهره برده و به نتیجه‌ای رشک‌برانگیز رسیده و از قِبَل الگویی پلیسی روح حاکم بر زندگی طبقه متوسط را بررسی کرده. بنابراین می‌شود فیلم جنایی ایرانی ساخت، بدون اینکه صرفا از روی دست خارجی‌ها تقلید کرد و یا اثری مضحک و غیرواقعی ارائه داد. صفحات حوادث روزنامه‌ها را ورق بزنید، ایران پر است از جنایات ریزودرشتی که هرکدام می‌توانند دستمایه یک فیلم سینمایی شوند، فیلمی که دیدنی، ایرانی و البته مثل هر رمان/فیلم جنایی خوب دیگری هیجان‌انگیز باشد.

Articles, English 1 comment on Gary Fernandez on The Bitter Tears of Petra von Kant Cover

Gary Fernandez on The Bitter Tears of Petra von Kant Cover

Gary Fernández (1980) is a Spanish graphic artist and illustrator based in Brooklyn, New York. He has designed Blu-ray and DVD cover for Criterion’s new release of The Bitter Tears of Petra von Kant. In a range of media that includes illustration, sculpture, printmaking, textile, and animation, his work combines technology and craft. His work reflects his interest in contradictions such as abstraction and figuration, organic and geometric, modernism and folklore, the real, the surreal, the tragic, the comical, the magical, and the absurd. As a commercial artist, Fernández has worked with agencies such as McCann Erickson, Young and Rubicam, GREY, and BBDO, for clients such as Coca Cola, Microsoft, Honda, or Volkswagen, to name a few. His work has been published in numerous magazines and books worldwide. Fernández has exhibited his work worldwide in Shanghai (China), Marseille (France), Paris (France), Madrid (Spain), Perth (Australia), and Sydney (Australia). Among other things, he is currently working on a personal project that is mainly based on the subjects of fear and desire. You can read my exclusive interview with him here. Continue Reading “Gary Fernandez on The Bitter Tears of Petra von Kant Cover”