Articles, فارسی‌نوشت‌ها

رنسانس در سرزمین پیروسمانی – نگاهی به سینمای نوین گرجستان

کمی بیش از دو سال پیش بود که داور بخش سینمای ملی گرجستان در جشنواره فیلم تفلیس بودم و باید تمامی فیلم‌های کوتاه٬ مستند و بلند آن سال گرجستان را می‌دیدم و بعد به همراه اولریخ گرگور که در ایران با کتاب سینمای هنری شناخته می‌شود و همسرش اریکا که منتقد و برنامه‌ریز جشنواره‌ای است فیلم‌ها را داوری می‌کردیم. Continue Reading “رنسانس در سرزمین پیروسمانی – نگاهی به سینمای نوین گرجستان”

Articles, فارسی‌نوشت‌ها

مویه‌هایی از اعماق – سوسپیریا و سینمای داریو آرجنتو

داریو آرجنتو شاید معروف‌ترین کارگردان سینمای جالو (سینمایی که با ساد‌ه‌انگاری می‌شود سینمای تریلر سرشار از خون و عیش دهه 1970 ایتالیا توصیفش کرد) باشد. فیلمسازی که خیلی سریع تعدادی از فیلم‌هایش به آثاری کالت بدل شدند و بسیاری از فیلمسازهای مطرح این روزهای سینما از جمله گاسپار نوئه و نیکلاس ویندینگ رفن از او به عنوان منبع الهام خود نام بردند. Continue Reading “مویه‌هایی از اعماق – سوسپیریا و سینمای داریو آرجنتو”

ریویو, فارسی‌نوشت‌ها

به وقت شام و عرق سرد – جشنواره فیلم فجر 36

به وقت شام (ابراهیم حاتمی‌کیا)
حاتمی‌کیا همیشه با سطحی‌ترین احساسات مخاطبش درگیر بوده و برای این کار همیشه شعاری‌ترین دیالوگ‌ها را نوشته و دوربینش یک لحظه خودنمایی را کنار نگذاشته. زمانی این کارها تاثیر داشت، زمانیکه حاج کاظم وقتی داد می‌زد و داد می‌خواست دل موافق و مخالف به درد می‌آمد، زمانیکه حاتمی‌کیا با شور و ایمان از بازماندگان فراموش‌شده جنگ اعاده حیثیت می‌کرد. روزگاری که خیلی وقت است گذشته و دیگر نه فیلم‌های حاتمی‌کیا شبیه گذشته است و نه دیگر به نظر می‌رسد حاج کاظم رفیق فیلمساز باشد. فیلم‌های انتقادی حاتمی‌کیا حالا جای خودشان را به کارهای پروپاگاندایی دادند که هنوز به دنبال شعار هستند اما زمانه عوض شده، هنوز فیلم‌هایش مرعوب نمایش جدا شدن سر از تن هستند اما زمانش گذشته، درباره موضوعات روز هستند اما نگاهشان زنگ‌زده است… به وقت شام شاید بدترین فیلم این سال‌های حاتمی‌کیا باشد، سرشار از اغراق، بازی‌های خام، جلوه‌های ویژه بد، ابتدایی‌ترین دیالوگ‌ها مخصوصا در مکالمات داعشی‌ها، ناتوان در خلق روایتی پرتلاطم، با بدترین صحنه‌های اکشن که گاه کیفیتش از انیمیشن‌های نازل تیلیغاتی هم پایین‌تر است و بیانگر نگاه مه‌گرفته فیلمسازش به دنیای پیرامونش است، دنیایی که متاسفانه حتا از چشم حاج کاظم هم دیده نمی‌شود.

‎پ.ن: بیست سال پیش اجرای تاترهایی با موضوع انقلاب در مدارس باب بود، کارهایی اغراق شده و البته مفرح برای بچه‌ها، به وقت شام از نظر اجرا و کیفیت در همان حد است فقط مفرح هم نیست مگر اینکه برای تماشای یک کمدی ناخواسته رقت‌انگیز به سینما بروید.
پ.ن.٢: خیلی بد است فیلمی درباره‌ی فریب‌خوردگان چشم آبی و موطلایی/موحنایی داعش بسازی اما الگوی صحنه‌هایت مدمکس: جاده خشم یا پرواز (با بازی دنزل واشنگتن) و کمی هم تارانتینو باشد.

عرق سرد (سهیل بیرقی)
سهیل بیرقی بعد از فیلم متفاوت «من» سراغ فیلمی سرراست رفته که کاری با فضای آبستره فیلم قبلیش ندارد و برعکس روی موضوع مهمی دست می‌گذارد: ادامه ورزش حرفه‌ای زنان و ماجرای خروج آنها از کشور. موفقیتش در این است که افروز (با باران کوثری باورپذیر) شخصیت اصلیش مظلوم و حقیر نیست، حقش را می‌خواهد و حاضر به سازش نیست هرچند از سر اجبار گاهی معامله می‌کند و بعدش با مسواک زدن خشم و بغضش را بیرون می‌ریزد و در آخر هم به هر کاری که ممکن بوده و هست دست می‌زند اما خب تنهاست و قانون طرفش نیست و فقط صدایی است در میان چند صدای دیگر که ساکتشان می‌کنند. فیلم دقیقا از نقطه مقابل افروز ضربه می‌خورد. شوهرش یاسر (با بازی خوب امیر جدیدی) بیشتر یک آدم لجباز مریض است و آنقدر چندش‌آور است که از همان اول حق را به افروز می‌دهی و تمام! درواقع فیلمی که می‌توانست به احقاق حقوق زنان بلند شود در حد اندازه قرمزِ فریدون جیرانی سقوط می‌کند (البته نه در کلیت کار). بگذارید مثالی دیگر بیاورم، اصغر فرهادی در جدایی نادر و سیمین برای این موفق است که به هر دو حق می‌دهد و طرف کسی را نمی‌گیرد و برای همین موفق به عمیق شدن در موضوع می‌شود. بیرقی اما با جانبداری کردن از همان ابتدا مسئله را در حد یک دعوا پایین می‌آورد و نمی‌گذارد از پوسته موضوع پیشتر برویم.

عرق سرد گامی به پس برای فیلمسازش نیست هرچند کار قبلیش را بیشتر دوست دارم و احساس می‌کنم اگر در همین مسیر بخواهد ادامه دهد (موضوع خاص و تلاش برای شکستن برخی تابوهای جنسی که در اینجا با کمی طنز سخیف همراه شده) راه درازی در پیش دارد اما به بلوغ رسیدنش در متن دور از ذهن نیست.

فارسی‌نوشت‌ها

وسترن واژگون – تلما و لوئیز ساخته ریدلی اسکات

انگار فیلم باید در همین گرند کنیون تمام می‌شد و جز این اگر بود عجیب بود؛ «تلما و لوئیز»، این فیلم چندوجهی ریدلی اسکات از همان نمای آغازینش، از همان تصویر سیاه و سفیدش از بیابانی بی‌انتها که لوحِ قرار گرفتن نام فیلم و عواملش است و بعد آرام آرام رنگی می‌شود و در آخر هم آرام آرام در سیاهی محود می‌شود به ما می‌گوید که با یک وسترن روبرو هستیم اما وسترنی واژگون. Continue Reading “وسترن واژگون – تلما و لوئیز ساخته ریدلی اسکات”