Articles, English

The Tribe Director Talks Sex Scenes, Deaf and Mute Actors and Many More

Ukrainian filmmaker Myroslav Slaboshpytskiy won the European Discovery award for his first film, The Tribe, a teen gang drama featuring a cast of deaf sign-language users. The Tribe debuted in Critics’ Week in Cannes, where it won the section’s grand prize. I talked to Slaboshpytskiy , after Cannes Film Festival, where his movie won three awards; Critics Week Grand Prize, France 4 Visionary Award and Gan Foundation Support for Distribution. Thanks to the producer of the movie and Myroslav, I get to watch the movie and totally mesmerized by it; it is one of the best movies of the year, one of the boldest and one of the most innovative ones. In the following interview he talks more about shooting the movie with non-professionals, filming the sex scenes and not using language.  Continue Reading “The Tribe Director Talks Sex Scenes, Deaf and Mute Actors and Many More”

فارسی‌نوشت‌ها 0 comments on با کریستف زانوسی؛ از تارکوفسکی تا ساختار بلور

با کریستف زانوسی؛ از تارکوفسکی تا ساختار بلور

کریستف زانویسی، کارگردان سینما و تئاتر، تهیه کننده و فیلمنامه‌نویس لهستانی است. او در دانشگاه ورشو فیزیک خوانده و در دانشگاه کارکوف فلسفه خوانده. او فارغ‌التحصیل از آکادمی فیلم لودز در سال 1966 است. فیلم فارغ‌التحصیلی او «مرگ یک دهاتی» (1968) برنده جوایزی از جشنواره فیلم ونیز، مانهایم، وایادولید و مسکو شد. او نویسنده یا همکار نویسنده در تمامی فیلم‌های تلویزیونی و سینمایی خود است. ساختار بلور (1969) برنده جایزه از جشواره ماردلپلاتا در سال 1970، زندگی خانوادگی (1971) برنده جایزه از جشنواره فیلم شیکاگو در سال 1971، جشنواره وایادولید در سال 1972 و جشنواره فیلم کلومبو در سال 1973، روشنایی (1973) برنده جایزه بزرک جشنواره فیلم لوکارو در سال 1973، تصمیم یک زن (1975)، استتار (1977)، مارپیچ (1978) برخی از فیلم‌های مطرح او هستند. آخرین فیلم او جسم ناآشنا (2014) است. او مهمان بخش بین‌الملل جشنواره فیلم فجر است و کارگاهی درباره کارگردانی در این جشنواره برگزار کرد. در مصاحبه زیر که پس از نمایش «ساختار بلور» انجام شده او بیشتر درباره سینما صحبت کرده است.

× نمایش ساختار بلور تازه خاتمه یافته، بهتر است از همین فیلم شروع کنیم که اولین فیلم بلند شماست. جایگاه این فیلم در کارنامه شما چیست؟

اولین گام من بود. مایه آرامش من است که می‌بینم مردم هنوز هم به فیلم اهمیت می‌دهند. آنقدر از فیلم تعریف می‌کنند که گاهی شک برم می‌دارد و به خودم می‌گویم چرا بعد از این فیلم چهل فیلم بلند دیرگ ساختم. (می‌خندد) امیدوارم فیلم‌هایم با هم فرق داشته باشند، نیازی نیست ما لیست بسازیم و یکی را بالای دیگران قرار دهیم. اما حتما من از ساخته شدن این فیلم خوشحالم و خیلی خوشحالم که نتیجه فیلم اینی شد که دیدید. ساخت این فیلم خیلی بد شروع شد، وقتی فیلمبرداری تمام شد تهیه کننده به من گفت که پخش این فیلم ممکن نیست و می‌خواست فیلم از صحنه روزگار محو شود. می‌گفت به‌درد نمی‌خورد و باید کنارش بگذاری. نمی‌خواهم بگویم او نادان بوده یا اینکه تقصیر را گردن کسی بیندازم. اینطوری می‌شود که گاهی موقع تدوین اولیه اتفاقات مختلفی رخ می‌دهد. اولین نسخه ساختار بلور خیلی بد بود، غیرقابل‌تحمل بود و خیلی طولانی و تکراری بود. بعدش من ناگهان شروع کردن به حذف کردن‌های گسترده و می‌بینید که فیلم مدت زمان خیلی کوتاهی دارد. اگر این فیلم پنج دقیقه طولانی‌تر بود دیگر صدای بیننده‌ها در می‌آمد. باید مدت زمان فیلم را به کوتاه‌ترین زمان ممکن برای یک فیلم کوتاه بدل می‌کردم. البته این پیشنهاد را یک تهیه کننده سینما که البته استاد من در دانشگاه هم بود به من داد، گفت بگرد و کوتاه‌ترین زمان معمول برای فیلم سینمایی را پیدا کن. این زمان 75 دقیقه است و من هم فیلم را به همین میزان کوتاه کردم. این ماجرا را می‌گویم نه برای اینکه در تاریخ ثبت شود، بلکه برای اینکه فیلمسازهای جوان از آن درس بگیرند. گاهی رویکردی رادیکال به شما کمک می‌کند خودشیفتگی خود را از بین ببرید. بعد از این فیلم درک کردم که باید به خودم سخت‌گیرتر باشم.

× شما قبلا هم به ایران سفر کردید، می‌شود درباره تجربه‌تان از حضور در جشنواره فیلم فجر بگویید؟

من خیلی با این جشنواره آشنا هستم، بارها اینجا بودم و یادم رفته چند بار به اینجا سفر کردم. یک بار در هیات داوران بودم و مطمئن هستم دو یا سه تا از فیلم‌هایم را هم برای حضور به جشنواره فرستادم. می‌دانید این کار من نیست که درباره جشنواره قضاوت کنم، به نظرم منصفانه نیست که میزبان خود را قضاوت کنید. به این می‌ماند که به مهمانی دعوت شوید و بعد بگویید دست‌پخت میزبان خوب نبوده. به نظرم مهم داشتن یک جشنواره بادوام است و شاید انتخاب فیلم‌ها هم مهم باشد، اگر فیلم‌های انتخاب‌شده متنوع‌تر باشند و جشنواره بازتر باشد بهتر است. به نظرم این جشنواره بیشتر به فیلم‌هایی درباره مشکلات اجتماعی و مشکلات کودکان علاقه دارد، من خودم بیشتر به مشکلات متافیزیکی علاقه دارم. به نظرم ایران کشوری درست برای این کار است. این مسئله‌ای است که در اغلب جشنواره‌ها فراموش می‌شود. این را می‌گویم چون شما شاعرهای بزرگی دارید، شاعرهای عرفانی. چیزی دیگری که مایه تاسف من است محل برگزاری جشنواره است؛ این مکان جای خوبی ندارد. دسترسی به این جشنواره خوب است. می‌دانی در هر جشنواره‌ای پارکینگ به اندازه برنامه‌ریزی خود جشنواره مهم است. به نظرم شهر شما و فرهنگ شما پتانسیل زیادی برای حضور بیشتر بیننده دارد، فقط اگر دسترسی به این محل آسان‌تر بود. به عنوان یک غریبه من این چیزها را می‌بینم. من در جشنواره‌های فیلم دیگری هم بودم و از نظر من، به عنوان یک کارگردان و یک اهل سینما، باید بگویم که در یک جشنواره فیلم چیزی که مهم است پذیرایی نیست، صادقانه می‌گویم حضور بسیار آدم‌ها در جشنواره و اینکه مردم فیلم‌ها را ببینند مهم است. جشنواره‌ای ممکن است فقیرترین جشنواره دنیا باشد و هیچگونه پذیرایی نداشته باشد، ولی وقتی می‌بینم سالن‌های آن پر است یعنی اینکه این جشنواره معتبر است.

× شما آشنایی بسیاری با سینمای ایران دارید، چه چیزی در سینمای ایران برایت جذاب است؟

البته سینمای شما کیارستمی را دارد که استاد است و اصلیل‌تر از دیگران است. من فیلم‌های ایرانی بسیاری می‌شناسم و به نظرم همه آنها جالب هستند و هیچکدام را کنار نمی‌گذارم. اما چیزی که مرا نگران می‌کند نوعی یک‌نواختی است که گاهی می‌شود در فیلم‌ها دید. شاید من اینطور فکر می‌کنم چون فیلم‌های ایرانی زیادی نمی‌بینم و در جایگاه قضاوت نیستم. فیلم برنده اسکار شما جدایی نادر از سیمین را دیدم و خیلی دوستش داشتم. هرچند فیلم در رقابت اسکار فیلم یکی از دوستان عزیز من یعنی آنی‌يژکا هولاند را شکست داد (در تاریکی به کارگردانی هولاند همان سالی نامزد اسکار بود که جدایی نادر از سیمین اصغر فرهادی). فیلم هولاند خیلی خوب بود و فیلم فرهادی هم خیلی خوب بود و آنی‌يژکا هولاند اولین کسی بود که اعلام کرد باختن به جدایی نادر از سیمین اصلا مایه شرمساری نیست.

× بیش از 60 سال است که در سینما فعال هستید و سینما در این سال‌ها بسیار تغییر کرده است. نظرتان درباره این تغییرات چیست؟ نظرتان درباره سینمای دیجیتال چیست؟

شما روزنامه‌نگارها عادت دارید این سوال‌ها را بپرسید و فراموش می‌کنید که همه چیز از جایی دیگر شروع می‌شود. باید ببینیم چه چیزی در جامعه تغییر کرده نه در سینما، چون سینما تغییر کرده است. و حضور فناوری دیجیتال مشکلی در فیلمسازی نیست. برای من همه شکل فیلمسازی مثل هم هست، من خیلی با فناوری رابطه خوبی دارم، برایم مهم نیست دیجیتال باشد یا نه. دیجیتال یعنی شکل کاملا متفاوتی از پخش فیلم و این یک حقیقت جامعه‌شناختی است و از طرفی دسترسی به سینمای خانگی هم یک عامل جدید است که همه چیز را تغییر داده است. ما همیشه باید نگاه کنیم ببینیم ساختار جامعه چیست و البته باید یادمان نرود که این روزها شاهل آزادی بی‌حدواندازه مخاطبان هم هستیم. این هم خوب است و هم بد. خوب است چون آدم‌های بیشتری به فرهنگ و سینما دسترسی دارند. بد است چون مردم دیگر هیجان و شور ندارند و سعی نمی‌کنند رشد کنند درحالیکه باید این کار را انجا دهند. ما در لحظات مهمی زندگی می‌کنیم و مخاطبان حالا کمتر از قبل شور دارند، در سراسر دنیا اینطور است. همه آدم‌ها می‌خواهند سرگرم شوند آن هم در پایین‌ترین حد سرگرم شدن، بله سینما باید سرگرم‌کننده باشد اما شاید سطح بالای سرگرم‌کنندی، مثل شهرهای مولوی یا موسیقی موزارت.

× درباره همکاری خود با وویچک کیلار آهنگساز هم توضیح می‌دهید؟

من تمام عمرم با او کار کردم، همه فیلم‌هایم بدون استثناء. شاید داستان کسل‌کننده‌ای باشد اما همکاری ما با هم با همین فیلم ساختار بلور شروع شد. من جوان بود و انقلابی و نادان، انقلابی به معنای لغوی کلمه. به قولی من گوش موسیقی دارم و فکر می‌کردم برای این فیلم باید قبل از فیلمبرداری، موسیقی آن نوشته شده باشد. با آهنگسازی بزرگ صحبت کردم و او هم تلاشی کرد ولی وقتی کارش را گوش دادم بهش گفتم این فیلم من نیست، چیزی که من می‌خواستم نیست. او هم گفت من از کجا بدانم تو چه می‌خواهی وقتی فقط فیلمنامه را خواندم و من فیلمت را اینطور شنیدم. بعدش کسی به من گفت اگر قرار باشد کسی بدین شکل منظور من را بفهمد، آن فرد کیلار است. کیلار آن موقع تعداد زیادی موسیقی فیلم نوشته بود. با شرمندگی به من گفت فکر می‌کند کارم بی‌معنی است اما چون من می‌خواهم امتحان می‌کند و موسیقی نوشت که خیلی به فیلم نزدیکتر بود. فیلم را به عنوان صدای پسزمینه روی برخی صحنه‌ها استفاده کردیم. موسیقی را روی فیلم تدوین‌شده که گذاشتم دیدم اصلا جواب نمی‌دهد. کیلار بهم گفت بهت هشدار داده بودم و اشکال ندارد حاضر هستم موسیقی فیلم را بنویسم. تمام موسیقی قبلی را دور انداختیم و او یک موسیقی جدید نوشت و چیزی که حالا می‌شنوید همان موسیقی است. آن شیوه کار اشتباه من بود و نتیجه جوانی من بود. من بعد از فیلم اولم دیگر بچه نبودم و بزرگ شده بودم. از او عذرخواهی کردم و  از او پرسیدم اگر می‌شود او موسیقی باقی کارهایم را بسازد. او هم گفت قبول است اما دیگر سر موسیقی با هم بحث نمی‌کنیم و تو فقط فیلمنامه را بنویس.

× شما آندر تارکوفسکی را در بستر مرگ دیدید، این ملاقات چطور بود؟ او به شما گفت که به دیگران بگویید: «من یک گناهکار بودم» درست است؟

خب ببین این چیزی است که من باید به آن وفادار باشم، به درخواست او. به نظرم تارکوفسکی انسانی بسیار عمیق بود. می‌دانست او در خاطره‌ها می‌ماند آن هم به عنوان هنرمندی بزرگ. می‌خواست اعتراف کند که شاید همه آدم‌ها گناهکار هستند، مسائل اخلاقی خیلی برای او مهم بودند و او از برخی انتخاب‌هایش پشیمان بود و می‌خواست مردم همانقدر که فیلم‌هایش را به خاطر می‌سپارند این مسئله را هم بدانند. به نظرم ای حرف او بسیار شجاعانه بود.

× شما مدت زیادی هم هست که کارگردانی سینما تدریس می‌کنید، دوست دارم بدانم پیشنهاد شما به فیلمسازهای جوان چیست؟

اول از همه اینکه درک کنند که باید آماجگاه چندین عامل مختلف باشد. شما باید حساس باشید و بسیار انعطاف‌پذیر. این دو با هم سازگار نیستند. باید صادق باشید و حیله‌گر و این دو هم با هم سازگار نیستند، شما باید حد و مرزها را بشناسید. اما مهم‌ترین چیز است است که با خودتان صادق باشید. دروغ‌گوها خیلی زودتر از آنچه فکرش را بکنند مجازات می‌شوند. شاید یکی دو بار دروغ بکویید، اما کسی بار سوم متوجه می‌شود و می‌گوید که همه کارهایتان دروغ بوده.

× کار کردن با کریستف کیشلفسکی در خوره دوربین چطور بود؟

ما دوست‌های خوبی بودیم، رابطه کاری نبود، رابطه دوستی بود. نمی‌شد به آن کار گفت، ما فقط حرف می‌زدیم و حرف می‌زدیم. از بودن کنار هم لذت می‌بریدم و گاهی عصبانی هم می‌دیم. یک دوستی خیلی صمیمانه بود.

 

Articles, English 1 comment on Beauty of Death – Tom Van Avermaet, Director of Death of a Shadow Interview

Beauty of Death – Tom Van Avermaet, Director of Death of a Shadow Interview

Death of a Shadow (2012) marks Tom Van Avermaet’s first professional short film (though he has made magnificent Droomtijd in 2006). This story of love and loss centers on a deceased World War I soldier (Matthias Schoenaerts) who has to collect shadows to regain a second chance at life and love. Death of a Shadow was nominated for Best Short Film, Live Action Academy Award. In this short interview done days before Oscar ceremony, Van Avermaet talked about his film and cinema. Continue Reading “Beauty of Death – Tom Van Avermaet, Director of Death of a Shadow Interview”

فارسی‌نوشت‌ها 0 comments on آپیچاتپونگ ویراستاکول: فیلم‌هایم را برای خوشحال کردن کسی‌ نمی‌سازم

آپیچاتپونگ ویراستاکول: فیلم‌هایم را برای خوشحال کردن کسی‌ نمی‌سازم

تا پیش از آنکه آپیچاتپونگ ویراستاکول کارگردان تایلندی با فیلم «عمو بونمی که می‌تواند زندگی‌های گذشته خود را به یاد بیاورد» نخل طلای جشنواره فیلم کن را از آن خود کند در ایران شهرت چندانی نداشت. اما پس از بردن این جایزه معتبر فیلم او در میان سینمادوستان حرفه‌ای به محبوبیت بسیاری رسید.

 ویراستاکول 42 ساله که در دنیای سینما تنها به اسم «جو» شناخته می‌شود، از سال 1993 با ساختن فیلم کوتاه «گلوله» وارد عرصه فیلمسازی شد و از آن زمان تاکنون 25 فیلم کوتاه و بلند داستانی و مستند ساخته است. او سال 2002 با فیلم «Blissfully Yours» جایزه اصلی بخش نوعی نگاه جشنواره فیلم کن را گرفت و دو سال بعد با «اختلال استوایی» جایزه هیئت داوران جشنواره فیلم کن را گرفت.
 
فیلم‌های او در جشنواره‌های روتردام، سنگاپور، سائوپائولو، تسالونیکی، ونکوور و ونیز پخش و تقدیر شده‌اند. در گفت‌وگوی زیر که از طریق ای-میل صورت گرفته، او درمورد سینمای ایران و تاثیرپذیری‌اش از این سینما صحبت می‌کند.
 
با سینمای ایران تا چه حد آشنا هستید؟
من وامدار سینمای ایران هستم. وقتی در شیکاگو به مدرسه فیلم می‌رفتم بسیار تحت تاثیر سینمای ایران قرار گرفتم. ویژه برنامه‌هایی در مدرسه فیلم پخش می‌شد که مجموعه آثار کارگردان‌های ایرانی مثلا عباس کیارستمی را پخش می‌کردند و من به تماشای آن‌ها می‌رفتم. از همان موقع تا الان فیلم «خانه سیاه است» ساخته فروغ فرخزاد به عنوان یکی از فیلم‌های محبوب من باقی مانده است. بخت با من یار بود که این فیلم‌ها را روی پرده دیدم، این فیلم‌ها بسیار احساساتی و نوآورانه بودند. اگر اولین فیلم من «شئ اسرارآمیز در ظهر» را ببینید متوجه این تاثیرپذیری می‌شوید.
 
نظرتان درمورد فیلم‌های ایرانی در مقایسه با دیگر فیلم‌های آسیایی چیست؟
فیلم‌های ایرانی نبوغ‌آمیز هستند. فیلم‌های یارانی باعث شدند من به جزئیات زندگی به شکلی دیگر نگاه کنم. نمی‌خواهم درمورد جایگاه سینمای ایران در آسیا نتیجه‌گیری کلی کنم، اما سینمای ایران وقار و ریتم خاص خودش را دارد. موضوعاتی هست که نمی‌توان در فیلم آن‌ها را بیان کرد اما فیلمسازان ایرانی نشان داده‌اند می‌توانند با رویکرد خاص خود که بسیار ساده است این واقعیات را بیان کنند، به نظرم این کار موفقیت بزرگی است.
 
از میان کارگردان ایرانی آثار کدام کارگردان‌ها را دنبال می‌کنید؟
من شیفته سینمای عباس کیارستمی هستم. البته یک دلیل دیگرش هم این است که دسترسی به فیلم‌های او برای ما ساده‌تر است. من در تایلند زندگی می‌کنم و هر چند ماه یک بار به جشنواره‌های مختلف دعوت می‌شوم و در آنجا اگر فیلم ایرانی باشد حتما به تماشایش می‌روم. به نظرم همانطور که اشاره کردم سینمای ایران تاثیر عمیقی روی سینمای جهان گذاشته است. سینمای ایران به ما نشان داد شیوه دیگری برای فیلمسازی وجود دارد.
 
فیلم «عمو بونمی…» با اینکه جایزه نخل طلای کن را گرفت اما موافقان و مخالفان بسیاری دارد. برخی فیلم را خیلی دوست داشتند و برخی اصلا دوست نداشتند. به نظرتان دلیل چنین تفاوت نظری چیست؟
اگر روزی کسی فیلمی از من را دوست داشته باشد شگفت‌زده می‌شوم. من هیچ وقت به آدم‌هایی که بسیار محبوب هستند یا بسیار بامحبت اعتماد نمی‌کنم. به نظرم مهم نیست فیلم چه جایزه‌ای برده یا محصول کجاست، باید خود فیلم را نگاه کرد. برای خود من هیچ وقت مهم نبوده فیلم چه کسی را نگاه می‌کنم. اگر کسی فیلم را دوست نداشته دلایل خودش را داشته، همانطور که اگر کسی فیلم را دوست داشته او هم دلایل خود را داشته. من فیلم‌هایم را برای خوشحال یا ناراحت کردن کسی‌ نمی‌سازم.
 
درحال حاضر روی پروژه جدیدی کار می‌کنید؟
فعلا با ساختن فیلم‌های کوتاه و چیدمان‌های هنری روزهای خوشی را سپری می‌کنم. این کارهای جمع و جور مرا به دنیاهای دیگر و آدم‌های دیگر معرفی می‌کند. با ساختن این کارهای کوچک می‌توانم به فیلم بلند با آزادی و فراغ بال نگاه کنم و کمک می‌کند رویکرد انتزاعی‌تری داشته باشم. فعلا دارم فیلمنامه‌ای می‌نویسم که هنوز نامش را انتخاب نکرده‌ام، فیلم ترکیبی از ژانرهای مختلف کمدی، درام و جنایی است و ماجرای آن در منطقه رودخانه مکانگ می‌گذرد.