فارسی‌نوشت‌ها 0 comments on نفرین خانوادگی – درباره فیلم ارواح سیاه

نفرین خانوادگی – درباره فیلم ارواح سیاه

 «ارواح سیاه» برعکس آنچه عنوان فیلم به ذهن متبادر می‌کند یک فیلم ترسناک نیست. این فیلم ایتالیایی که در جوایز سالانه اسکار ایتالیا در ٩ رشته برنده شد و جوایز مهمی چون جایزه بهترین فیلم و بهترین کارگردانی و بهترین فیلم‌نامه را به خانه برد، یک درام عمیق انسانی است که در دل داستانی جنایی- مافیایی روایت می‌شود. فیلم ماجرای سه برادر است؛ برادر بزرگ‌تر در روستای کوچک آباواجدادی مانده و مشغول کشاورزی است و کلا آدمی منزوی و گوشه‌گیر شده، دو برادر دیگر یکی اهل فکر است و دیگری خوش‌گذران. هر دو به شهر (میلان) رفتند و وارد دنیای قاچاق مواد مخدر شدند و برای خود اسم و رسمی به هم زدند. در این بین پسر برادر بزرگ از زندگی در روستا خسته شده و دوست دارد به شهر برود و با عموهای خود همکار شود. سفر پسر به شهر و برگشتش به‌همراه عموی خوشگذران موجب رخ‌دادن اتفاقی مرگ‌بار می‌شود که آتش جنگ و کینه را روشن می‌کند. براساس این خلاصه داستان، شاید حدس بزنید با یک فیلم مافیایی ایتالیایی آشنای دیگر مواجه هستید، اما راستش برای فرانچسکو مونزی چیزی که کمترین اهمیت را دارد صحنه‌های درگیری و خشونت‌بار فیلم هستند و به شکلی جالب هرجا که توانسته (مثلا در صحنه قتل پسر برادر بزرگ در مدرسه متروکه) از نمایش مستقیم خشونت پرهیز کرده و همین باعث شده مرگ‌های اندکی که در فیلم دیده می‌شود تأثیری دوچندان داشته باشند. چیزی که برای مونزی در این فیلم مهم بوده نمایش تسری‌یافتن خشونت و نفرین دامنه‌داری است که در یک خانواده خشونت ایجاد می‌کند. نفرینی که فیلم اشاره می‌کند از پدر این خانواده به زندگی دیگران سرایت پیدا کرده و انگار هیچ راه فراری از آن نیست؛ لوچیانو برادر بزرگ‌تر فکر می‌کند با گوشه‌گیری و خرافات مذهبی (نگاه کنید صحنه نوشیدن معجونی از آب و خاکستر شمع‌های پای مجسمه یک قدیس) می‌شود از شر این نفرین رها شد، اما نفرین دامن فرزند خودسرش را می‌گیرد. برادر کوچک‌تر روکو با بی‌مبالاتی و بی‌خیالی با این مسئله روبه‌رو می‌شود و زودتر از بقیه کشته می‌شود و برادر وسطی، لوییجی، که بر سر دوراهی منطق و مافیاگری مانده هم در انتها قربانی اصلی این نفرین خانوادگی می‌شود. مونزی با فاصله‌گرفتن از شخصیت‌ها و رخدادهای فیلم و بدون قضاوت و جانبداری موفق شده روایتی تلخ از زندگی یک خانواده مافیایی ارائه دهد؛ تصویری که به لطف استفاده درخشانش از رنگ آبی، قاب‌بندی‌های ظریف و بازی‌های عالی از فابریزیو فراکان در نقش لوچیانو و مارکو لئوناردی در نقش لوییجی و فیلم‌برداری ولادان رادوویچ فیلم را از خیل آثار جنایی تک‌بعدی جدا می‌کند و آن را به فیلم‌هایی چندلایه مثل «گومورا» ساخته ماته‌ئو گارونه نزدیک می‌کند و نه فیلم‌هایی مثل «رفقای خوب» یا «صورت‌زخمی» که درواقع تکریم خشونت و زندگی مافیایی هستند. «ارواح سیاه» آن‌قدر جذاب است و پایان تلخ و تکان‌دهنده‌ای دارد که مخاطب را تا مدتی درگیر خود می‌کند و از طرفی او را مشتاق می‌کند دو فیلم بلند دیگر مونزی یعنی «سمیر» و «ادامه شب» را پیدا کند و ببیند.

این مطلب اولین بار در روزنامه شرق به تاریخ 10 تیر 1394 منتشر شده است

فارسی‌نوشت‌ها 0 comments on یک فیلم رادیکال (درباره مردی که اسب شد)

یک فیلم رادیکال (درباره مردی که اسب شد)

«مردی که اسب شد» امیرحسین ثقفی بسیار رادیکال‌تر از دو فیلم قبلی کارگردانش است و تماشایش صبر می‌خواهد، کسی که صبر می‌کند و فیلم را تا انتها می‌بیند حداقل تصاویری بسیار درخشان از نظر گرافیکی می‌بیند که در سینمای ما کم‌سابقه است و آدم را به ستایش ثقفی و امین جعفری فیلمبردار وامی‌دارد، اما راستش این تصاویر زیبا تنها ویژگی فیلم ثقفی هستند که نمی‌تواند بین مخاطب خود و تصاویرش ارتباط برقرار کند؛ مشکل فقط در مینیمال بودن افراطی خط اصلی فیلمنامه نیست، مشکل در این است که فیلم او به‌شدت غیربومی است و یا به عبارتی با دیدن تصاویرش مدام یاد ارجاعات مختلفش به فیلم‌های کسانی چون بلا تار، آنجلوپولوس، تارکوفسکی و آلبرت سرا می‌افتیم. نیم ساعت پایانی فیلم سرشار است از چند سکانس حیرت‌انگیز بصری که واقعا چشم‌نواز هستند اما این سکانس‌های درخشان گرافیکی در کنار هم یک کلیت را خلق نمی‌کنند و همین مشکل اصلی ثقفی است. بیشتر حس می‌کنم ثقفی در دو فیلم آخرش دارد با سینما به عنوان ابزاری برای خلق تصویر دست به تجربه می‌زند اما بهتر است همین اندازه که روی تصاویرش فکر می‌کند سعی داشته باشد جهان‌بینی خودش را تکمیل کند تا فیلم‌هایش رنگ و بوی ادای دین را از دست بدهند و به آثاری مستقل و منسجم بدل شوند. «مردی که اسب شد» فیلمی است از نظر بصری منسجم و چشم‌نواز و از نظر محتوایی سردرگم و راستش نتیجه این همنشینی فیلمی می‌شود در یک قدمی اثری خوب.